جریان شناسی دیپلماسی فرهنگی آمریکا در ایران


http://www.598.ir/fa/news/96238/%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C



پژوهشی در معرفي فعاليت‌هاي فرهنگي آمريكا در ایران:
جریان شناسی دیپلماسی فرهنگی آمریکا در ایران
(از آغاز تا انقلاب اسلامی)

اين پژوهش فهرستي از اقدامات فرهنگي ايالات متحده را ارائه مي دهد همانطور كه ملاحظه مي شود اقدامات فرهنگي آمريكا در ايران با فعاليت هاي مستقيم و عريان هيئت هاي تبشيري آغاز و هرچه زمان مي گذرد اين اقدامات پيچيده تر، دقيق تر و گسترده تر مي شود. اين اقدامات به گونه اي است كه در آستانه انقلاب مهمترين كشور در عرصه فرهنگي ايران كشور ايالات متحده آمريكا است.

ایگاه 598 - پیمان رهبری حق/ هدف از اين مقاله معرفي اجمالي فعاليت هاي فرهنگي ايالات متحده آمريكا تا مقطع انقلاب اسلامي در ايران است. اين مقاله فهرستي از اقدامات فرهنگي ايالات متحده را ارائه مي دهد و همچنين ادعا ندارد كه تمام موارد آشكار و پنهان اقدامات فرهنگي آمريكا را در ايران توانسته است رصد كند و قطعا موارد ديگري بوده است كه كه از چشم نگارنده پنهان مانده است. همانطور كه ملاحظه مي شود اقدامات فرهنگي آمريكا در ايران با فعاليت هاي مستقيم و عريان هيئت هاي تبشيري آغاز و هرچه زمان مي گذرد اين اقدامات پيچيده تر، دقيق تر و گسترده تر  مي شود. اين اقدامات به گونه اي است كه در آستانه انقلاب مهمترين كشور در عرصه فرهنگي ايران كشور ايالات متحده آمريكا است. 

فعالیت های تبشیری و مدارس و مراكز بهداشتي آمریکایی

نخستین تکاپوی فرهنگی آمریکا با اعزام هیئت های تبشیری پروتستانی به ایران آغاز شد. درسال 1830 م/ 1208 ه.ش. طلائیه داران تبشیری آمریکایی‌با هدف کشف و شناسایی حوزه جدید تبلیغات مذهبی وارد ایران شدند. در نتیجه هیاتی با این هدف به نام ”هیات کمیسیونرهای آمریکایی برای میسونرهای خارجی" شکل گرفت. این هیات ج.ل. مریک (J.L. Merrick) را درسال 1832م /1210ه.ش. به ايران فرستاد. سفر مریک آن چنان رضایت بخش نبود. از آن جهت که در هنگام اقامت او در اصفهان توطئه ای برای قتل او چیده شد. بار دیگر در همان سال گروهی دیگر كه شامل هریسون گری، اوتیس دوایت و الی اسمیت می شد، پس ازمسافرت هایی به سوریه، عثمانی و ارمنستان، به ارومیه رسیدند و با روسای مسیحیان آشوری و نسطوری جهت پیشبرد اهداف خود مذاکره کردند. پس از ارسال گزارش های این گروه، هیئت تبشیری رسمی دیگری به ایران اعزام شد و در شهر ارومیه فعالیت های خود را آغاز کرد. از اعضای موثر این هیئت می توان به پرکینز و گرانت اشاره کرد که نخستین اتباع آمریکایی در ایران بودند و در ارومیه مستقر شدند. آنها نخستین مدرسه مدرن ایرانی به نام مدرسه آمریکایی ارومیه را تاسیس کردند. این مدرسه چهار کلاس داشت و دو سال بعد بخش‌دخترانه آن هم راه‌اندازی شد.  وی همچنین نشریه زاهر یرادی باهرا را منتشر می کرد.

کمی بعد در سال 1848، جوسف کوکران نیز به عنوان مبلغی تبشیری با خانواده پرجمعیتش در ارومیه مستقر شد. یکی از فرزندان کوکران (جوسف پسر) در سال 1878 بعد از تکمیل مدرسه پزشکی در آمریکا به همراه همسرش به ارومیه بازگشت. در سال 1879 دکتر کوکران با حمایت هیئت تبشیری آشوریان، نخستین مدرسه مدرن پزشکی ایران با نام کالج پزشکی ارومیه را تاسیس کرد.
 
فعالیت‌های تبلیغی مسیحیان تحت پوشش فعالیت‌های آموزشی و مدرسه سازی و همچنین بهداشتی و بیمارستان سازی انجام می پذیرفت. در سال گروهی از مبلغان مسیحی پرستیبری به محوریت فردی به نام جیمز باست، از امریکا به ایران آمدند و در ساختمان اتابک واقع در خیابان لاله‌زار فعلی مستقر شدند. دو سال بعد یعنی در سال ۱۲۵۲ این هیات دبستانی را در نزدیکی دروازه قزوین به راه انداخت. باست و همراهانش در سال ۱۲۶۴ در خیابان قوام‌السلطنه (سی تیر فعلی) قطعه زمینی خریدند و با حضور ناصرالدین شاه، کلنگ بنای ساختمان مدرسه جدید بر زمین زده شد و دو سال بعد ساخت آن به اتمام رسید. در این زمان مدرسه دارای شش کلاس و پنجاه دانش‌آموز بود و ریاست آن را مستر وارد بر عهده داشت. یازده سال بعد، یعنی در سال ۱۲۷۷ مستر وارد به آمریکا برگشت و ساموئل مارتین جردن همراه همسرش به ایران آمد و یک سال بعد به ریاست مدرسه امریکایی تهران رسید.

در اثر تغییر در ساختار مدیریت مدرسه، تا سال ۱۲۸۱ چهار کلاس دبیرستان به مدرسه افزوده شد. مدرسه‌ای که نهایتاً در سال ۱۲۹۲ برابر با ۱۹۱۳ میلادی با تکمیل دوره دوازده ساله دبیرستان، کالج امریکایی تهران در اراضی بهجت‌آباد تجدید بنا شد و آغاز به کار کرد و بعدها در اواخر دوره رضاشاه به «البرز» تغییر نام داد. در این مدرسه ارزش های آمریکایی و همچنین سبک زندگی آمریکایی به دانشجویان آموزش داده می شد و هدفشان مسیحی کردن دانشجویان مسلمان بود که در این زمینه موفق نبودند. اعضای خانواده سلطنتی و دیگر مقامات ترجیح می دادند فرزندانشان در این مدرسه تحصیل کنند.

هیئت تبشیری پرستیبری با مدریت رتلت و کینگ و در سالهای بعد جین‏ دولیتل، مدرسه ای دیگر به نام مدرسه عالی دماوند (بنیاد فرهنگی ایران بت ئیل) در سال 1347 در خیابان سعدی شمالی تهران تاسیس کرد. این مدرسه با دوازده دانشجوی دختر کار خود را آغازکرد. این مدرسه آمریکایی دخترانه که در دوره قاجار به بیت ئیل (کلمه ای عبری به معنی خانه خدا) مشهور بود، در زمان رضا شاه نوربخش نامیده شد و همراه به مدرسه البرز ملی اعلام شد. تبلیغات ضد دینی و ضد اسلامی این مدرسه به گونه ای بود كه ناصر الدین شاه فرمان تعطیلی موقت آموزشگاه دخترانه امریکایی در تهران را براثر شیوع‏ اخبار تغییر دین و رویه اخلاقی دانش‏آموزان مسلمان صادر كرد و مرحوم پروین اعتصامی شاعر اجتماعی معاصر که دانش آموخته این مدرسه بود. در سال ۱۳۱۱ کالج آمریکایی‌ها و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران توسط دانشگاه ایالتی نیویورک رسما پروانه تایید(charter)  يافتند. مدرسه دیگر این فرقه مذهبی مسیحی کامیونیتی اسکول (مدرسه انجمن تبلیغی) است که جنبه مذهبی داشت. در همه اين مدارس، علوم جديد، زبان انگليسي، تعليمات دين مسيح و مختصري زبان فارسي تدريس مي‌شد.

از مدارس آمریکایی و پرستیبری تاثیرگذار و مهم دیگر می توان به مدرسه آمریکایی مموریال تبریز اشاره کرد. سید حسن تقی زاده و سید احمد کسروی از دانش آموختگان مشهور این مدرسه هستند. پیرامون نقش تقی زاده و کسروی در تاریخ معاصر ایران بحث بسیار است و می تواند موضوع مقاله مستقلی باشد، اما به اجمال می توان گفت که دیدگاه و مواضع دین ستیزانه و شوینیستی باستان گرایانه آنها مشهود است. این دو را بگونه ای می توان از نظریه پردازان پهلوی اول نامید که کوشش داشتند باستان گرایی شوینیستی را جایگزین ایدئولوژی اسلامی کنند.

هوارد کانکلین باسکرویل (Howard Conklin Baskerville) معلم مدرسه آمریکایی مموریال تبریز بود. وی در سال 1908م/1286ه.ش با یک قرارداد دو ساله وارد تبریز شد و به تدریس پرداخت. بعد تحولات انقلاب مشروطه در تبریز و محاصره تبریز توسط سلطنت طلبان و قحطی شدید و گرسنگی در تبریز با تشکیل گروهی به نام موج نجات و فرمانده آن به صفوف انقلابیون مشروطه تبریز پیوست. باسکرویل در دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۲۸۸ در نبرد سنگین «شام غازان» که بین فوج نجات و مشروطه خواهان از یک سو، و قزاقان سلطنت طلب از دیگر سو درگرفت، براثر شلیک گلوله‌ای به سینه‌اش در دم جان باخت. با مرگ باسکرویل پیکر او همراه با تشییع در گورستاني در تبریز به خاک سپردند.

 از ديگر فعالیت های فرهنگی و اجتماعی ایالات متحدة آمریکا در سالهای 1319-1323 ه.ش. اقدامات لوئیس جی. دریفوس (Louis G. Dreyfus)، وزیر مختار آمریکا در ایران، و همسرش گریس (Grace) بود. آنها درمانگاهی در مناطق فقیر نشین جنوب تهران برای بیماران مبتلا به تیفوس و یتیم خانه ای در همانجا تاسيس كردند. جین ای. دولتیل نيز فعاليت هاي آموزش و بهداشتي به ایرانیان به ویژه زنان ارائه مي داد.  وی از 1300 تا 1343 ش. که بازنشسته شد تا انقلاب اسلامی نیز این فعالیت ها را ادامه داد.

غارت بزرگ

در سال 1918م/1296ه.ش. یك گروه آمریکایی به سرپرستی هری پرات جودسن (Harry Pratt Judson) رئیس دانشگاه شیکاگو به بهانه کمک به قربانیان قحطی بزرگ ایران در سال های 1917 تا 1919 به ایران سفر کردند. البته به نظر می رسد كه انگیزه اصلی و واقعی سفر آنها به ایران شناسایی و شکار آثار باستانی ایرن بود. پس از این سال ایران عرصه تاخت و تاز باستان شناسان، موزه ها، موسسات تحقیقی آمریکایی قرار گرفت و آثار باستانی فراوانی از ایران خارج شد. خروج این آثار از کشور بگونه ای بوده است که پژوهشگران از آن به "غارت بزرگ آثار باستانی" یاد کرده اند.

یکی از باستان شناسان آرتور آپهام پوپ (Arthur Upham Pope) بود که با پشتیبانی و حمایت مالی مؤسسه هنر شیکاگو نخستین سفر خود را در سال 1925م به ایران انجام داد. وی به عنوان دلال، مشاور و تهیه کننده آثار باستانی ایرانی برای موزه ها، موسسات، مجموعه دارن شخصی و دانشگاه های آمریکایی عمل می کرد و به همراه باند خود بسیاری از آثار باستانی را از ایران خارج کرد. او همچنین بسیاری از آثار باستانی و کتیبه های ایران را به عنوان امانت و به منظور بررسی بیشتر و خوانش خطوط آنها از ایران خارج کرد که این آثار هیچگاه به ایران بازنگشتند.

پوپ با یک سخرانی مهیج در حضور پهلوی اول و در زمان نخست وزیری وی و با ترجمه عیسی صادق، انجام داد و توانست شاه آینده را بسیار تحت تاثیر خود قرار دهد و اجازه ساخت چندین بنا به سبک معماری ایرانی را از او بگیرد. کاخ مرمر با گنبد کاشی کاری شده به سبک مسجد شیخ لطف الله در اصفهان، ساختمان اصلی بانک ملی و ساختمان اصلی شهربانی به سبک هخامنشیان، و موزه ایران باستان به سبک ساسانیان و شبیه به طاق کسری در تیسفون از بناهایی بودند که او کار ساخت آنها را به عهده گرفت. پوپ همچنین توانست اجازه عکس برداری از آثار باستانی و اماکن مذهبی ایران را بگیرد و به راحتی و همراه با گروه خود عکس های بیشماری از آنها بگیرد.

پوپ طی 9 دوره کاوش های باستان شناختی و عکس هایی که گرفت توانست کتاب مصور و 6 جلدی بررسی هنر ایران و چندین کتاب دیگر را تالیف کند که کتابی مرجع در معماری و هنر ایرانی شد. پوپ همچنین موسسه آمریکایی هنر و معماری ایران را در سال 1930م/1308ه.ش تاسیس کرد و این موسسه بعدها به موسسه آسیایی تغییر نام داد. او میان سال های 1926 تا 1939 پنج همایش بین المللی به همراه نمایشگاه جنبی برای معرفی معماری و آثار باستانی و هنری ایران برگزار کرد. پوپ در سال 1966م/1344ه.ش به همراه همسرش به شیراز رفت و موسسه آسیایی را به دانشگاه شیراز منتقل کرد و در عمارت نارنجستان شیراز مستقر شد. این موسسه تا وقوع انقلاب اسلامی به فعالیت خود ادامه داد.

انجمن ایران و آمریکا

بعد از جنگ جهانی دوم دروازه دیپلماسی فرهنگی و فعالیت های موثر فرهنگی آمریکا در ایران "انجمن ایران و آمریکا" بود. این انجمن در سال 1925م. / 1303ه.ش و به پیشنهاد حسین علاء در واشنگتن دی سی تاسیس شد. پس از اتمام ماموریت و بازگشت حسین علاء به ایران وی پیشنهاد تاسیس انجمن ایران و آمریکا را در ایران مطرح کرد و در سال 1304 انجمن ایران و آمریکا به ریاست محمد علی فروغی در ایران تاسیس شد. این انجمن تا سال 1321 فعالیتی نداشت اما پس از آن با ریاست محتم السلطنه اسفندیاری فعالیت خود را آغاز کرد. فعالیت های انجمن بیشتر شامل فعالیت های هنری، ادبی، علمی، فرهنگ عمومی، روابط اجتماعی و سبک زندگی و برگزاری سخنرانی ها و جشنواره ها می شد.

 انجمن ایران و آمریکا میزبان گروه های موسیقی، تئاتر، فیلمسازی آمریکایی در ایران بود که برنامه هایشان را در محل انجمن اجرا می کردند. این گروه های هنری توانستند تاثیر مهمی در جامعه هنری ایرانی داشته باشند. انجمن همچنین ماهنامه ایران و آمریکا را به دو زبان منتشر می کرد. انجمن ایران و آمریکا شعباتی در شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، اصفهان تاسیس کرد. از جمله فعالیت هایی دیگر انجمن نمایشگاه "هفت هزار سال هنر ایران" بود که در سال ۱۹۶۴م/1342ه.ش در آمریکا برگزار گردید و رئیس جمهور آمریکا لیندون بینز جانسون پیامی برای این نمایشگاه ارسال کرد. 

يکي از فعاليت هاي جانبي انجمن ايران و امريکا، همکاري با موسسات امريکايي در زمينه گسترش روابط نوجوانان ايراني و امريکايي و مبادله شهروندان بود. در سال 1345 انجمن مسابقه انشائي با موضوع "چگونه مي توان تفاهم بين ايراني ها و امريکايي ها را توسعه داد." را ميان دانش آموزان و دانشجويان با جايزه ممتاز بليت رفت و برگشت به انضمام يک ماه اقامت و گردش در امريکا، برگزار کرد. در سال 1337 نيز يک مرکز دانشجويي به وسيله انجمن ايران و امريکا در مقابل دانشگاه تهران افتتاح شد که در سالهاي بعد مورد استقبال دانشجويان و دانش پژوهان قرار گرفت و در سالهاي دهه پنجاه ماهيانه هفت هزار دانشجو به اين مرکز مراجعه مي کردند.
 
فعالیت عمده دیگر انجمن ایران و آمریکا، تاسیس مرکز آموزش زبان بود. اين انجمن در سال 1335 با راه اندازی یک مرکز آموزشی در خیابان وصال شيرازی آموزش زبان انگلیسی را آغاز نمود. از جمله فعالیت های آموزشی این انجمن در آن سال ها می توان به آموزش تخصصی زبان انگلیسی به دانش آموزان، دانشجویان، کارکنان دولت و بازرگانان، زنان خانه دار، مغازه داران خدمت کاران و دیگر اصناف و همچنین آموزش زبان فارسی به خارجی ها نام برد. به زودی فعالیت های آموزشی این مرکز گسترش یافت و دارای شعباتی در تهران و دیگر شهرها شد، به گونه ای که سالانه صدهزار نفر در تهران و پنج شهر دیگر آموزش می دیدند. کتاب های آموزشی با رویکردی آمریکایی تالیف می شد. کانون زبان بعد از انقلاب به کانون پروشی و فکری واگذار شد و هم اکنون به فعالیت های خود ادامه می دهد.

کتابخانه و مرکز منابع آبراهام لينکلن، بخشي مهم از فعاليتهاي اطلاع رساني انجمن ايران و امريکا را تشکيل مي داد. علاوه بر این کتابخانه، انجمن در تمام شبعات خود در شهر های دیگر کتابخانه های بزرگی دائر کرد. اين کتبخانه ها به عنوان مکان اصلي تماس نمايندگي فرهنگي امريکا با مخاطبان محلي در موضوعات مورد نظر، دو وظيفه عمده بر عهده داشت: فراهم آوردند اطلاعات معتبر و جاري درباره سياستهاي رسمي امريکا و ارتباط رودررو و ارائه تفاسير و تحليلهاي دست اول در مورد ريشه ها، رشد و توسعه ارزشها و نهادهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي امريکا. در کتابخانه امکان دسترس مناسب به کتاب ها و مجلات فراهم مي شد و اين کتابخانه حاوي کتابهايي بود که حس احترام ديگران را نسبت به تاريخ فرهنگي و فکري امريکا و نهادهاي اجتماعي ـ اقتصادي و سنتهاي سياسي اين کشور بر مي انگيخت. اين کتابخانه با گزينش دقيق کتابها، مقالات، اسناد و مواد ديداري ـ شنيداري ، مخاطبان خود را تغذيه مي کرد. بودجه اين کتابخانه در چارچوب برنامه کتاب آژانس اطلاعات ايالات متحده تامين مي شد و منابع جديد را دريافت مي کرد. همچنین کتابداران آمریکایی برای تاسیس و راه اندازی مدرسه کتابداری دانشگاه تهران و طراحی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و سیستم ثبت الکترونیک آن و آموزش کتابداران تحت برنامه فولبرایت کمک می کردند.

انجمن روابط فرهنگي ايران و آمريكا

اين انجمن توسط احمد متين دفتري تاسيس شد. او با اشاره آمريكا و با هدف اشاعه و گسترش فرهنگ آمريكايي در ايران، «انجمن روابط فرهنگي ايران و آمريكا» را ايجاد كرد و خود سالها به عنوان رئيس، اين تشكيلات را اداره مي نمود. انجمن ايران و آمريكا در ابتدا تنها در عرصه آموزش زبان انگليسي فعاليت داشت، اما وقتي دولت ايران، بخش وسيعي از اراضي پارك ساعي در ابتداي خيابان شهيد خالد اسلامبولي (خيابان وزراي سابق) را در اختيار اين انجمن گذاشت، بر دامنه فعاليت هاي آن افزوده شد و در تمام حوزه هاي هنري همچون سينما، تئاتر، موسيقي، نقاشي، رقص و آواز به تلاش و تكاپو پرداخت و با اعزام گروه هاي به اصطلاح هنري به ايران و اعطاي بورس به هنرمندان ايراني، كوشيد تا بر جريان هنري و فرهنگي ايران تأثير بگذارد و جوانان را زير پوشش هنر و فرهنگ بفريبد و به سمت هدف هاي دلخواه خود ببرد.

انتشارات فرانکلین

کتاب و انتشار آن سهم عمده‌ای را در فعالیت‌های فرهنگی آمریکا به خود اختصاص می‌داد. موسسه انتشارات فرانکلین که بعدها به برنامه کتاب فرانکلین مشهور شد، در سال 1952م/1330ه.ش در آمریکا شروع به کار کرد. هدف اصلی این موسسه فراهم آوردن موجبات ترجمه و انتشار کتاب های آمریکایی به زبان های کشورهای در حال توسعه بود. دامنه فعالیت های انتشارات فرانکلین از همان ابتدای کار از محدوده ای که قبلا تصور شده بود فراتر رفت؛ از جمله این فعالیت ها می توان به برنامه کمک برای گسترش انتشار کتاب های محلی و بومی اشاره کرد. موسسه انتشارات فرانکلین با ریاست دیتوس سی. اسمیت (Datus C. Smith) رﺋﯿﺲ ﺳﺎﺑﻖ اﻧﺘﺸﺎرات داﻧﺸﮕﺎه ﭘﺮﯾﻨﺴﺘﻮن، برای دستیابی به این هدف، نقش یک نماینده غیر رسمی آمریکایی را برای جلب توجه کشورهای دیگر که بیشتر کشورهای جهان سوم بودند، به عهده گرفت. در طول مدت فعالیت این بنگاه انتشاراتی، قریب ۳۰۰۰ عنوان کتاب به زبان‌های عربی، فارسی، اردو، اسپانیول و بسیاری از زبانهای آفریقایی انتشار یافت.

پروژه ایران موسسه انتشارت فرانکلین پس از اجرای پروژه مصر، در سال 1954م/1332ه.ش فعالیت خود را آغاز کرد و بزرگتری پروژه در میان 17 پروژه اجرا شده توسط موسسه انتشارات فرانکلین در سراسر جهان بود و بیشترین تنوع فعالیت ها را دارا بود. ھﻤﺎﯾﻮن ﺻﻨﻌﺘﯽ زاده، ﻣﻮﺳﺲ و ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻓﺮاﻧﮑﻠﯿﻦ در تهران بود. او در ﺳﺎل 1304 ﺗهران ﺑﻪ دﻧﯿﺎ آﻣﺪ. ﭘﺪرش ﻋﺒﺪاﻟﺤﺴﯿﻦ ﺻﻨﻌﺘﯽ در زﻣﺮه ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ رﻣﺎن ﻧﻮﯾﺴﺎن اﯾﺮاﻧﯽ و از ﺗﺠﺎر ﻓﺮش و ﺳﻨﮓ ﻓﯿﺮوزه ﺑﻮد. او ﺗﺤﺼﯿﻼت ﻣﺘﻮﺳﻄﻪ اش را در دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن اﻟﺒﺮز اداﻣﻪ داد و ﺳﺎل 1321 ﺑﻪ ﺣﺰب ﺗﻮده اﯾﺮان ﭘﯿﻮﺳﺖ. ﺳﺎل 1325 ﮐﻪ از اﯾﻦ ﺣﺰب ﺟﺪا ﺷﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ اﺳﺘﺨﺪام ﺳﻔﺎرت اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن درآﻣﺪ و ﻣﻨﺸﯽ ﺳﻔﺎرﺗﺨﺎﻧﻪ ﺷﺪ. ﺑﺮاﺳﺎس اﺳﻨﺎد ﭘﺮوﻧﺪه ﻓﺮاﻧﮑﻠﯿﻦ در ﺳﺎواک، ﺻﻨﻌﺘﯽ زاده در ﺳﻔﺮی ﮐﻪ ﺳﺎل 1333 ﺑﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ داﺷﺖ، اﻣﺘﯿﺎز ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮاﻧﮑﻠﯿﻦ را ﮔﺮﻓﺖ، اﻣﺎ ﺧﻮدش ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ در ﮔﺎﻟﺮی چهار راه ﮐﺎﻟﺞ ﺑﺎ واﺑﺴﺘﻪ ﻓﺮھﻨﮕﯽ ﺳﻔﺎرت آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﺬاﮐﺮاﺗﯽ اﻧﺠﺎم داد و اﯾﻦ دﯾﭙﻠﻤﺎت در ﺳﺎل 1333 ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﻼﻗﺎﺗﺶ ﺑﺎ دﯾﺘﻮس اﺳﻤﯿﺖ، را داد.

ﻓﺮاﻧﮑﻠﯿﻦ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤا ﻣﺒﺎدرت ﺑﻪ اﻧﺘﺸﺎر ﮐﺘﺎب ﻧﻤﯽ ﮐﺮد. كار فرانكلين شناسایی و حمایت از نویسندگان مستعد و مترجمان خوش ذوق و آماده سازي كتاب ها براي انتشار بود و براي اولين بار عمل ويرايش، توليد فني كتاب (صفحه آرايي، ‌نمايه سازي طراحي جلد و غيره) به شكل نوين در اين موسسه انجام گرفت. این موسسه کتاب آماده چاپ را به ناشران مختلف می سپرد و در شناسنامه اثر نوشته می شد: "با همکاری موسسه فرانکلین." موسسه فرانکلین توسط کمک مالی دولت آمریکا، دربار و سید حسن تقی زاده (رئیس مجلس سنای وقت) توانست مترجمان و نویسندگان زیادی با پرداخت دستمزدهای قابل توجه به خود جذب کند که از میان آنها می توان به احمد آرام، ایرج افشار، احسان یارشاطر، عباس زریاب خویی، عبدالحسین زرین کوب، محمد معین، دکتر غلامحسین مصاحب، رضا اقصی و حافظ فرمانفرمائیان و... اشاره کرد.

بخش ديگر خدمات موسسه، ويرايش كتاب هاي غير درسي بود كه سپس به تشكيلاتي گسترده تبديل شد. در سال هاي بعد موسسه فرانكلين چاپ كتاب هاي درسي كشور افغانستان را نيز بعهده گرفت و براي نظارت بر چاپ كتاب ها نماينده اي از وزارت معارف افغانستان در موسسه فرانكلين حضور يافت. موسسه فرانكلين با دستور و حمایت شاه به چاپ كتاب هاي درسي ایران نیز پرداخت. نخستين مجموعه از اين كتاب ها در سال 1340 در دسترس دانش آموزان قرار گرفت. و ﺑﺮای اﯾﻦ ﮐﺎر اﻓﺮادی را ﺑﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ، اﻧﮕﻠﯿﺲ، آﻟﻤﺎن و ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎد ﺗﺎ ﺑﺎ اﻟﮕﻮﺑﺮداری از ﻧﻈﺎم آﻣﻮزﺷﯽ- ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ در ﻏﺮب ﺑﻪ تهیه و ﺗﺪوﯾﻦ ﻣﺘﻮن ﭘﺎﯾﻪ آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮای اﯾﺮان ﺑﭙﺮدازﻧﺪ. ﻣﺤﻤﻮد ﺻﻨﺎﻋﯽ، اﺣﻤﺪ آرام، ﻣﺤﻤﻮد بهزاد، رﺿﺎ اﻗﺼﯽ، ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻣﻘﺮﺑﯽ، اﺑﻮاﻟﻘﺎﺳﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺣﺎﻓﻆ ﻓﺮﻣﺎﻧﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺎن، ھﻮﺷﻨﮓ ﭘﯿﺮﻧﻈﺮ و دارﯾﻮش ھﻤﺎﯾﻮن ﺑﺮای ﺗﺎﻟﯿﻒ و وﯾﺮاﯾﺶ؛ و ﻣﺤﻤﺪ زﻣﺎن زﻣﺎﻧﯽ، ﭘﺮوﯾﺰ ﮐﻼﻧﺘﺮی، ھﺮﻣﺰ وﺣﯿﺪ، ﻟﯿﻠﯽ اﯾﻤﻦ، ﺛﻤﯿﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﺎن و شهناز ﺳﺮﻟﺘﯽ ﺑﺮای اﻣﻮر ھﻨﺮی و آﻣﺎده ﺳﺎزی ﺑﺎ ﺑﻮدﺟﻪ درﺑﺎر ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﺸﻮرھﺎ رﻓﺘﻨﺪ. ﻧﺠﻒ درﯾﺎﺑﻨﺪری، اﻣﯿﺮ ﺻﻤﯿﻤﯽ و ﻋﻠﯽ اﺻﻐﺮ مهاﺟﺮ و خود همایون صنعتى‏زاده هم براى امور ادارى و مدیریت به شعبه هاروارد در ژنو به سوییس سفر کردند.

از آثار مهمي كه در این موسسه مي توان از دائرةالمعارف سه جلدی فارسي به سرپرستي دكتر غلامحسين مصاحب نام برد که با سرمایه گذاری بنیاد فورد انجام پذیرفت. نشريات پيك (پيك كودك، نوآموز، دانش آموز، نوجوان، جوان، و معلم خانواده) و مجله كتاب امروز نيز در موسسه فرانكلين چاپ و نشر گرديد. صنعتی زاده ﭘﺲ از آن ھﻤﺮاه ﺳﯿﺪﺣﺴﻦ ﺗﻘﯽ زاده چاپخانه بزرگ ﺷﺮﮐﺖ سهامی اﻓﺴﺖ را ﺗﺎﺳﯿﺲ ﮐﺮد که بزرگترین چاپخانه خاورمیانه بود. کمبود کاغذ نیز صنعتی زاده را واداشت تا با ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ درﺑﺎر و حمایت ﻣﺎﻟﯽ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ﺑﺰرگ ﮐﺎﻏﺬﺳﺎزی ﭘﺎرس را تاسیس کند. ناشرانی که بیشترین همکاری با موسسه فرانکلین داشتند و آثار آن را چاپ می کردند عبارتند از: امیرکبیر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، اندیشه، ابن سینا، اقبال، صفی علیشاه، نشر کتاب، سازمان کتابهای جیبی و سخن.

 صنعتی‌زاده در سال‌1339 به فکر افتاد که سازمان کتابهای جیبی را تأسیس کند. هدف اين سازمان در ابتدا انتشار كتاب در قطع كوچك و بهاي ارزان بود. این مؤسسه به‌عنوان بخشی از انتشارات فرانکلین راه‌اندازی شد اما شش ماه پس از آغاز کار از نظر مالی به وضعیت ورشکستگی رسید. در ۱۳۴۰، زمانی که قرار بود این سازمان تعطیل شود، مجید روشنگر که مدت کوتاهی را به کارآموزی در انتشارات پنگوئن در انگلستان گذرانده بود، داوطلب شد که مدیریت آن را برعهده گیرد وتوانست بدهی های آن را پرداخت کند. اين سازمان در سال 1348 به عنوان يك شركت سهامي انتفاعي به ثبت رسيد و به صورت يك شركت مستقل درآمد و سرانجام از اين موسسه جدا شد و بعدها سهام آن به انتشارات امیرکبیر فروخته شد.

بنگاه ترجمه و نشر کتاب، مؤسسه ای سلطنتی برای ترجمه و نشر که در 1332 ش ، به ابتکار احسان یارشاطر و با كمك اسدالله علم، مباشر وقت املاک و مستغلات پهلوی ، تأسیس شد. این نهاد به عنوان شرکتی با مسئولیت محدود با امتیازات سازمانی غیرانتفاعی به ثبت رسید و اعضای نخستین هیئت مدیره آن اسدالله علم، بهبهانیان، احسان یارشاطر و سیدحسن تقی زاده بودند. در 1335 ش ، ادوارد ژوزف به عنوان بازرس این بنگاه تعیین شد. هدف اولیه بنگاه ، ترجمه آثار طراز اول جهان به زبان فارسی بود؛ اما به تدریج برای انتشار آثاری از نوع دیگر نیز شرایط مناسبی فراهم شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب جاي خود را به شركت انتشارات علمي و فرهنگي داد و سازمان انتشرات و آموزش انقلاب اسلامي جايگزين موسسه فرانكلين گرديد. اين دو ناشر از سال 1372 با نام شركت انتشارات علمي و فرهنگي و با آرم سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي به فعاليت خود ادامه دادند .

روابط آکادمیک ايران و آمريكا
 
پس از جنگ جهانی دوم رفته رفته محمدرضا شاه پهلوی تصمیم به تغییر الگوی موسسات آموزش عالی ایران از سیستم دانشگاهی فرانسه به سیستم‌های آمریکایی گرفت. از اینرو بود که دولت پهلوی از اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی سعی در جلب همکاری دانشگاه‌های آمریکایی نمود. در این میان، به‌دنبال دعوت محمدرضا پهلوی از رییس دانشگاه پنسیلوانیا به ایران، پس از مذاکراتی چند، دانشگاه شیراز تحت نظر و کمک این دانشگاه صاحب‌نام آیوی لیگ (از معروف‌ترین گروه‌های دانشگاهی جهان که متشکل از هشت دانشگاه پرآوازه آمریکا می‌باشد) قرار گرفت تا جاییکه روابط علمی و فرهنگی بین این دو دانشگاه از مستحکم ترین روابط علمی فرهنگی میان ایران و آمریکا گردید و تا روزهای آخر حکومت شاه ادامه داشت. تدوین بسیاری از دروس، طراحی و توسعه پردیس‌های دانشگاه، تربیت اساتید، و بنیانگذاری بسیاری از موسسات تحقیقاتی دانشگاه شیراز همه و همه در اختیار این دانشگاه قرار گرفتند.

در اواخر دهه ۱۹۴۰م/1318ه.ش میلادی ساختار درسی و پژوهشی دانشگاه تهران رفته رفته به سمت الگوبرداری از سیستم دانشگاه‌های آمریکایی شروع به حرکت نمود. بطور نمونه دانشکده کشاورزی این دانشگاه به کمک دانشگاه یوتا  توسعه و گسترش یافت. در سال ۱۹۵۴م/1332ه.ش موسسه علوم اداری دانشگاه (دانشکده مدیریت کنونی) به کمک دانشگاه کالیفرنیا جنوبی و به ریاست دکتر هری مارلو از این دانشگاه آغاز به ارائه مدارج دکترا نمود. در سال ۱۹۵۸م/1336ه.ش موسسه روزنامه نگاری دانشگاه تهران به کمک دانشگاه ویرجینیا و دکتر جیمز ولارد آغاز به کار نمود. دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا بود که در سال ۱۹۶۵ رشته دکترای بیماریهای سلولی (cytopathology) را در دانشگاه تهران راه اندازی نمود. از نمونه‌های بارز دیگر روابط آکادمیک ایران و آمریکا، دانشگاه صنعتی آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف فعلی) بود که مستقیما بر اساس دانشگاه ام آی تی در آمریکا الگوبرداری گردید. سید حسین نصر، ریاست دانشگاه آریامهر، خود دانش آموخته ام آی تی بود.

در سال ۱۹۵۰م/ 1328ه.ش، ایالات متحده آمریکا در راستای سیاست هری ترومن و قرارداد موسوم به قرارداد اصل چهار برنامه‌ای تاسیس کرد که USAID نام گرفت. از اینجا بود که دانشگاه ایالتی یوتا موظف شد که بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ فناوری کشاورزی خود را به کشورهای در حال توسعه همانند ایران ارزانی دارد که در دهه ۱۹۶۰ نیز ادامه پیدا کرد. دانشگاه یوتا نیز روابط مبسوطی را به ویژه با دانشگاه تهران برای تبادل دانشجو و محقق پایه ریزی نمود که سالها ادامه داشت. طراحان اصلی و اولیه دانشگاه صنعتی آریامهر اصفهان (دانشگاه صنعتی اصفهان کنونی) هم از نظر ساختار درسی و هم از نظر شالوده سازمانی زیر نظر آمریکایی‌ها بود. روابط فیمابین علمی-فرهنگی ایران و آمریکا در دانشگاه جندی‌شاپور اهواز به حدی گسترده بود که در آستانه انقلاب اسلامی دست کم ۳۰ استاد آمریکایی در این موسسه مشغول تدریس بودند.

همچنین دانشگاه دانشگاه مازندران با الگوبرداری از دانشگاه هاروارد، دانشگاه تربیت معلم تهران با الگوبرداری از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس  (UCLA)، دانشگاه فردوسی مشهد با الگوبرداری از دانشگاه جرج تاون و مرکز مطالعات مدیریت (دانشگاه امام صادق علیه السلام کنونی) با الگو برداری از دانشگاه هاروارد شکل گرفتند. در سال ۱۹۷۶م/1354ه.ش، یعنی در اواخر دوره پهلوی، کشور ایران در میان کشورهای جهان، با ۲۰٬۰۰۰ دانشجو بیشترین تعداد دانشجوی خارجی در دانشگاه‌های آمریکایی را دارا و مشغول به تحصیل داشت و دست کم ۵۹ دانشگاه آمریکایی در توسعه و یا تاسیس آموزش عالی در ایران فعالیت داشتند.
در دههٔ ۶۰ میلادی، هنری کیسینجر برنامه‌ای در دانشگاه هاروارد (fellowship program) ترتیب داد که بر مبنای آن تبادلات فرهنگی در سطوح فرزانگان و فرهیختگان بین دو کشور ایران و آمریکا برگزار می‌گردید. در میان کسانی که با این برنامه به دانشگاه هاروارد سفر نمودند و مدتی را در شهر بوستون آمریکا سپری کردند می‌توان مهدی حائری یزدی، صادق چوبک، و جلال آل احمد را نام برد. کتاب سفر آمریکای آل احمد خلاصه این سفر وی به آمریکاست.

برنامه فولبرايت

در سال 1944م/1922ه.ش ويليام فولبرايت، سناتور آمريكايي لايحه اي تنظيم و پيشنهاد كرد كه طبق آن وجوهي كه در نتيجه فروش مازاد آمريكا به دست مي آيد، در راه امور فرهنگي و آموزش و پرورش مصرف شود. هدف برنامه افزايش تفاهم دو جانبه از طريق تبادل افراد، علم و مهارت ها، بين مردم آمريكا و مردم ساير كشورهاي دنيا اعلام شد. برنامه فولبرايت به دانشجويان، مدرسان و متخصصان كه براي آموزش در خارج از آمريكا به تدريس، تحقيق و تدريس در دانشگاه و تدريس در مدارس حمايت مالي مي كرد و در دو فاز آغاز به كار كرد: دانشجويان آمريكايي كه به خارج از آمريكا مي روند و دانشجويان خارجي كه به آمريكا مي‌آيند و همچنين كمك‌هاي بلاعوض به منظور تبادلات آموزشي بين المللي به محققين، مدرسين، دانشجويان فارغ التحصيل و متخصصين اعطا مي كرد.

اﻳﺮان ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺸﻮر ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻓﻮﻟﺒﺮاﻳﺖ ﭘﻴﻮﺳﺖ. ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺒﺎدﻟـﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ اﻳﺮان وآﻣﺮﻳﻜﺎ از ﺳﺎل 1328 ﺑﺎ اﻣﻀﺎي ﻗﺮار داد دوﺟﺎﻧﺒﻪ آﻏﺎز ﺷﺪ و ﺑـﻪ اﻳـﻦ ﺗﺮﺗﻴـﺐ، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﻮرس ﻓﻮﻟﺒﺮاﻳﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ و ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫـﺎي رﻳـﺎﻟﻲ و دﻻري آن ﻣـﻨﻈم ﮔﺮدﻳﺪ. ﺗﺎ ﺳﺎل 1345 ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻼشﻫﺎ در ﺟﻬﺖ اﻋﺰام ﻣﻌﻠﻤﺎن زﺑﺎن اﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺑﻪ آﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻮد، وﻟﻲ از آن ﺳﺎل ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﻲ در روﻳﻜﺮد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﺒﺎدل ﺑﻪ وﺟﻮد آﻣﺪ و ﻣﺤﻮرﻫﺎي ﻣﺒﺎدﻟـﻪ، ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮن ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت آﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ، آﻣﻮزش و ﭘﺮورش، ﻋﻠﻮم ﭘﺰﺷﻜﻲ، ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ و ﻃﺒﻴﻌﻲ، ﺣﻘﻮق و ﻗـﺎﻧﻮن، رﺳـﺎﻧﻪ ﻫـﺎي اﻃﻼﻋـﺎﺗﻲ، ﻣﻮﺳـﻴﻘﻲ و ﻫﻨـﺮ، ﺗﺮﺑﻴـﺖ ﺑـﺪﻧﻲ و ﺗﻔﺮﻳﺤﺎت، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ و ﻣﺪدﻛﺎري اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺗﺠﺎرت و ﺑﺎزرﮔﺎﻧﻲ و ﻣﻬﻨﺪﺳﻲ ﻧﻴﺰ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻳﺎﻓﺖ. ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺒﺎدﻟﻪ آﻣﻮزﺷﻲ ﺑﺎ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه ﺑـﺮاي ﺗـﺎﺛﻴﺮ ﮔـﺬاري ﺑـﺮ رﻫﺒـﺮان، ﻣﺘﺨﺼﺼـﺎن، داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن، ﻣﻌﻠﻤﺎن واﺳﺎﺗﻴﺪ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ اﻳﺮاﻧﻲ ﻃﺮاﺣﻲ ﺷـﺪه بود. بر اساس برنامه فولبرایت، 1368 تن از ایرانیان در آمریکا و 293 آمریکایی در ایران تحصیل کردند. ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﭘﻲ ﮔﻴﺮي (ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﺑﻮرﺳﻴﻪﻫﺎ ﭘـﺲ از ﺑﺎزﮔﺸـﺖ) از ﻃﺮﻳﻖ ﺳﺎزﻣﺎن "دوﺳﺘﺎن اﻳﺮاﻧﻲ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه" و "اﻧﺠﻤﻦ داﻧﺶ آﻣﻮﺧﺘﮕﺎن آﻣﺮﻳﻜﺎ " اﻧﺠﺎم ﻣﻲﺷـﺪ.

موسسات ایران شناسی و شرق شناسی

دفتر امور فرهنگی وزارت کشور آمریکا در سال 1967 م/1345ه.ش جاکوب هوریویتز (Jacib C. Hurewitz) را به ایران فرستاد تا شیوه های جدید ارزیابی تحقیقات درباره ایران را به مدیران برنامه فلبرایت ارائه نماید. ماحصل این گفتگوها به تاسیس "انجمن آمریکایی مطالعات ایران" در همان سال منجر گردید. مرکز تهران این موسسه درسال 1969م/1347ه.ش تاسیس شد که تا سال 1357 به فعالیت خود ادامه داد. این موسسه کنسرسیومی از دانشگاه ها و موزه های آمریکایی بود که هدف آن ارتقای مطالعات میان رشته ای درباره تمدن ایران و گفتگوهای فرهنگی میان ایران و آمریکا بود. برنامه های این موسسه شامل آموزش زبان، اعطای کمک هزینه تحصیلی به دانشجویان و دانشمندان ایرانی و آمریکایی، برگزاری کنفرانس، اعطای جایزه سالانه به بهترین تحقیق درباره ایران اعزام دانشجو و استاد به ایران و حمایت از پژوهشهای ایرانشناسی می شود. این موسسه هم اکنون در آمریکا فعالیت می کند.

از دیگر موسسات ایران شناسی می توان به "انجمن بین المللی مطالعات ایران (ISIS)" (تاسیس در سال 1967 م /1345ه.ش)، "مرکز مطالعات ایران دانشگاه کلمبیا" (تاسیس در سال 1968 م/1346ه.ش  توسط احسان یار شاطر)، "انجمن آموزشی و فرهنگی پارس" (تاسیس در سال 1974 م/1352ه.ش در شیکاگو) و "شورای آمریکاییان و ایرانیان" (تاسیس در سال 1957 م در نیوجرسی) اشاره کرد. حوزه پژوهشی و تحقیقاتی اختصاصی این موسسات ایران شناسی بود درحالی که موسسات شرق شناسی دیگری نیز در آمریکا تاسیس شدند که به بررسی و مطالعه ایران در کنار دیگر کشورهای شرقی می پرداختند که از آن جمله می توان از "مرکز آمریکایی تحقیقات آسیایی (Acor)" (تاسیس این در سال 1968 م /1346ه.ش)، "مرکز هنرهای خاور نزدیک و میانه موزه متروپولیتن" (تاسیس در سال 1956 م /1334ه.ش)، "انجمن مطالعات آسیایی آن آربور" (تاسیس در سال 1948 می/1328 ه.ش در میشیگان)، "مرکز زبان شناسی واشنگتن" (تاسیس در سال 1959 م/1337ه.ش)، "انجمن زبان شناسی آمریکا در تگزاس" (تاسیس در سال 1961/م 1339ه.ش)، موسسه خاورنزديك و خاورميانه وابسته به دانشگاه كلمبيا (تاسيس در سال 1950) و... نام برد.

سپاه صلح

جان اف کندی، در دوران مبارزات تبلیغاتی خود برای کسب مقام ریاست جمهوری در سال 1960م/1338 ه.ش، بارها در باره ضرورت بنیان گذاری "ارتشی” نو توسط ایالات متحده سخن گفته بود. ارتشی متشکل از نیروهای مردمی و غیر نظامیان آمریکایی که آماده سفر به مناطق توسعه نایافته جهان باشند. به باور بسیاری از ناظران سیاسی و تاریخ نگاران، تاسیس سپاه صلح در دوران جنگ سرد یکی از مبتکرانه ترین برنامه هایی بود که دولت آمریکا تا آن زمان برای دیپلماسی عمومی خود بر عهده گرفته بود. بدین منظور، جان اف کندی، از سارجِنت شِرایور، برادر همسرش خواست که مسولیت یک گروه کار ویژه را برای تدوین طرح اولیه سپاه صلح بر عهده بگیرد. سرانجام، در روز 1 ماه مارس 1961 میلادی، رئيس جمهور جان اف کندی، که به تازگی به مقام ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده بود، طی صدور حکمی خواستار تاسیس سپاه مردمی صلح در آمریکا شد. در دهه های 60 و 70 میلادی، شمار زیادی از جوانان آمریکایی داوطلب خدمت در سپاه صلح شدند، و راهی کشورهایی در آمریکای جنوبی، آسیا، آفریقا، و خاورمیانه شدند.

در سال 1341 دولت ایران موافقت خود را با ایجاد سپاه صلح در ایران اعلام کرد. نزدیک به 1,750 داوطلب بین 1962 و 1976 در قالب سپاه صلح در شهرها و روستاهای مختلف ایران فعالیت کردند. آنها در زمینه هایی مانند برنامه ریزی شهری، تعلیمات آموزشی، تدریس زبان انگلیسی، تشکیل کتابخانه های محلی، ایجاد برنامه های آموزشی برای کودکستان ها، کمک به کشاورزان، کاهش میزان آلودگی هوا، طرح های زیست محیطی برای از بین بردن آلودگی و کاهش منابع در دریای خزر، کنترل رشد سریع جمعیت شهری و به ایجاد 45 پارک مدد رساندند.

راديو و تلويزيون

از دیگر فعليت های فرهنگی ايالات متحده آمريكا، رادیو صدای آمریکا بود که به مرور زمان تحول یافت و با راه اندازی ایستگاه رادیویی وتلویزیونی، مخاطبان زیادی در ایران یافت. هدف این رادیو که برنامه های آن را سفارت ایالات متحده در ایران تهیه و اجرا می کرد، تعقیب خطوط مشخص سیاست اقتصادی ونظامی آمریکا در ایران، هدایت افکار عمومی ایران به نفع آمریکا و ایجاد نوعی امنیت اجتماعی برای مستشاران این کشور در ایران بود. در سال 1339 ارتش امريكا نيز در ايران تلويزيون راه اندازي كرد.

درسال 1324 شمسی  بنگاه بین المللی فیلم برای ساخت و تهیه ده حلقه فیلم در زمینه مسائل جغرافیایی، صنعتی، حمل ونقل، اقتصادی و تاریخی به منظور شناساندن ایران به کشورهای خارجی درخواستی از ایران کرد وکمیسیونی در وزارت فرهنگ تشکیل و برای تهیه ده حلقه فیلم در ده هفته با هزینه ای معادل 45000 دلار قراردادی با این بنگاه تنظیم شد.

برخي از منابع و مآخذ:

-آشنا،ﺣﺴﺎم اﻟﺪﻳﻦ، ﺑﻮرس رﻫﺒﺮان  ﻓﻮﻟﺒﺮاﻳﺖ و ﻧﺨﺒﮕﺎن ﺣﺎﻛﻢ در دﻫﻪ آﺧﺮ دوران ﭘﻬﻠﻮي، ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮم اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﻤﺎره 43 و 42
-آشنا،ﺣﺴﺎم اﻟﺪﻳﻦ، سالشماری دیپلماسی فرهنگی امریکا در ایران، فصلنامه مطالعات تاریخی، پاییز 1384، ش 9
-آشنا،ﺣﺴﺎم اﻟﺪﻳﻦ، ديپلماسي فرهنگي امريکا در ايران (انجمن ايران و امريکا)، فصلنامه مطالعات تاریخی
-فتحعلي آشتياني، علي، غارت بزرگ، فصلنامه مطالعات تاريخي
-بيل، جيمز، شير و عقاب: روابط بدفرجام ايران و امريکا، ترجمه فروزنده برليان، تهران، 1371، نشر فاخته
-فتحي، كوروش و زشيد پور، احمد، روابط فرهنگي ايران و ايالات متحده آمريكا از شهريور 1320 تا كودتاي 28 مردادا 1332، فصلنامه تاريخ روابط خارجي، ش 29 
-فضلی نژاد، پیام، ارتش سری روشنفکران، كيهان، 1390
-فیلستروپ، ج. م.، مؤسسه انتشارات فرانکلین تهران، مترجم: گیتی آرین، اطلاع رسانی و کتابداری، نامه انجمن کتابداران ایران، شماره 41، بهار 1357
-قبادي، محمد، مدرسه عالی دماوند (بنیادفرهنگی ایران بت‏ئیل) حضور مبلغان مسیحیت در ایران، فصلنامه مطالعات تاریخی، تابستان 1387،  شماره 21
-Asgard, Ramin, Excerpt from U.S.-Iran Cultural Diplomacy Report: Report presents historical perspective of U.S.-Iranian cultural ties

«حُسن عاقبت»  (2)


http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/01/120118_golshifte_farahani_figaro.shtml

http://www.youtube.com/watch?v=oFJ9IChKF90

«آزادی» مفهومی انتزاعی است،‌چنین مفاهیمی تعریف واحدی ندارند. بعضی آزادی را این‌گونه تعریف می‌کنند. بیشتر نمی‌گویم .... خبر «بی.بی.سی.»‌کافی است! 

گلشیفته فراهانی و انتشار عکسی که بحث برانگیز شد


به روز شده: 18:30 گرينويچ - چهارشنبه 18 ژانويه 2012 - 28 دی 1390

انتشار عکس برهنه ای از گلشیفته فراهانی، بازیگر ایرانی در وبسایت مجله فرانسوی فیگارو و در پی آن، انتشارش در شبکه های اجتماعی واکنش های گوناگونی در داخل و خارج از ایران برانگیخته است.



این عکس جزو مجموعه ای است که از ژان موندینو، عکاس سرشناس فرانسوی، از شانزده بازیگر جوانی که نامشان برای نامزدی بخش بهترین "بازیگر مستعد" جوایز سینمایی سزار مطرح شده است، گرفته است.

همچنین فیلم کوتاهی از این بازیگران منتشر شده است که آنها را در حال عریان شدن نشان می‌دهد. این فیلم برای مراسم سزار ساخته شده است.

البته مجله فیگارو عکس خانم فراهانی را ساعاتی پیش از این مجموعه حذف کرد و فیلم رسمی آن که در یوتیوب منتشر شده بود، مدتی در دسترس نبود.

واکنش های مثبت و منفی به انتشار این عکس بسیار چشمگیر بوده است. برای مثال تنها در یکی از صفحات هواداران گلشیفته فراهانی در فیس‌بوک کمتر از ۲۴ ساعت پس از انتشار آن هزاران نفر درباره آن نظر داده اند و لینکهای مرتبط با این عکس در وبسایت بالاترین در مجموع بیش از هزار امتیاز آورده است.

در بسیاری از این نظرات کاربران ضمن دفاع از این عمل گلشیفته فراهانی، کار او را شجاعانه خوانده اند و حتی عده ای "تابو شکنی" او را با اقدام علیا ماجده المهدی، دانشجوی مصری مقایسه کرده اند که به منظور دفاع از آزادی بیان و اعتراض به سانسور عکس‌های برهنه خود را در اینترنت منتشر کرد.

در مقابل نیز مخالفان برهنه شدن گلشیفته فراهانی در مقابل دوربین را عملی مذموم بر شمرده اند و آن را مغایر با ارزشهای یک زن دانسته اند.

گلشیفته فراهانی پس از خروج از ایران به فعالیت بازیگری خود ادامه داد

علاوه بر واکنشهایی که انتشار این عکس در بین کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی برانگیخته است، بعضی از وبسایت های خبری در ایران در واکنش به انتشار این عکس، عمل خانم فراهانی را محکوم کرده اند.

از جمله خبرگزاری فارس، نزدیک به اصولگرایان در مطلبی با عنوان "اقدام وقیحانه هنرپیشه فیلم اصغر فرهادی" نوشته است "بازیگری که یک روز با بازی در نقش مادری فداکار در فیلم میم‌ مثل مادر خوش درخشیده بود، با پناه بردن به سینمای غرب امروز افتخارش این است تا به حراج گذاشتن نجابتش، عکسش بر جلد یک مجله فرانسوی منتشر شده است."

گلشیفته فراهانی که پس از خروج از ایران به فعالیت بازیگری خود ادامه داده است، برای بازی در فیلم فرانسوی "می کشمت، اگر بمیری" ساخته هونر سلیم، کارگردان کرد مقیم فرانسه از بختهای دریافت جایزه بهترین "بازیگر مستعد" جوایز سزار به شمار می رود.

او که در سال ۱۳۷۶ در ۱۴ سالگی با فیلم "درخت گلابی" ساخته داریوش مهرجویی وارد دنیای بازیگری شد، آخرین بار در فیلم درباره الی ساخته اصغر فرهادی در ایران مقابل دوربین رفت.

او در سال ۲۰۰۸ با بازی در فیلم مجموعه دروغ ها ساخته ریدلی اسکات، با بازی در مقابل لئوناردو دی کاپریو، نخستین حضور خود را در فیلمی هالیوودی تجربه کرد، فیلمی که دلیل دیگری شد که نتواند به ایران باز گردد.

از گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم درباره الی در چند جشنواره سینمایی تقدیر شده است

بازی گلشیفته فراهانی در این فیلم هالیوودی دلیلی شد که نمایش فیلم درباره الی در ایران نیز با مشکلاتی رو به رو شود که با وساطت جواد شمقدری، معاونت سینمایی جدید وزارت ارشاد رفع شد.

محمد حسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اول محمود احمدی نژاد، در واکنش به بازی گلشیفته فراهانی در فیلم مجموعه دروغ ها به طور تلویحی گفته بود که کسی که قانون را زیر پا بگذارد، خود نیز زیر پا گذاشته می شود.

ظاهرا حساسیت مقام های ایرانی به این دلیل بود که خانم فراهانی بدون پوشش اسلامی در این فیلم و همین طور در جشنواره های سینمایی خارج از ایران ظاهر شده بود.

از او برای بازی در فیلم درباره الی در چند جشنواره سینمایی جهانی تقدیر شده است.

گلشیفته فراهانی در سال ۱۳۶۲ در تهران متولد شده است. پدر او بهزاد فراهانی از بازیگران شناخته شده‌ سینما و تئاتر است. خواهر بزرگتر او شقایق فراهانی نیز بازیگر سینماست.

زمانه، بوتیک، اشک سرما، به نام پدر، میم مثل مادر و خورش مرغ و آلو از دیگر فیلم های اوست

حسن عاقبت (1)

«حسن عاقبت» (1)


چون «حسن عاقبت» نه به رندی و زاهدی است  -  آن به که کار خود به عنایت رها کنند

عزیزی لینک زیر را برایم فرستاد،‌ خبر تازه نبود اما من ندیده بودم

http://ofoghnews.ir/1390/08/01/محمد-رضا-شجریان-با-دخترش-مژگان-و-تیم-همر/

 

دیدن این تصاویر  واکنش‌های متعدد و متفاوتی (مانند: عصبی- انفعالی،‌ منطقی-عقلایی، ‌جدلی-لجوجانه) می‌تواند در پی داشته باشد:

الف)‌ چیه مگه؟ عیب و اشکالش چیه؟ رفته که رفته؟ دلش خواسته

ب) ای خائن! بالاخره چهرة واقعیش رو نشون داد

پ) متاسفانه شرایط به گونه‌ای شد که .... افسوس

ت) بهتر، بذار بره! بمونه که چی بشه؟

ث) کاش این کار رو نمی‌کرد

ج) الخبیثات للخبیثین و

چ)‌ هر که گریزد ز خراجات شام - بارکش غول بیابان شود!

ح) ‌خداوند ملت ایران را از «افراط» و «تفریط» برحذر دارد

خ)‌ گویا سرنوشت محتوم ایرانی همینه،‌ یا «برهنگی» یا «برقع»،‌ «اعتدال» مرده

د) تا همین جاش هم زیادی مونده بود، شاید‌گوگوش زودتر فهمید و 79 زد بیرون شجریان 89

ذ) هر کسی کو دور ماند از اصل خویش - باز جوید روزگار وصل خویش

 ر)‌ گیریم که «بی.بی.سی.» خبریه و هیچ! با «من و تو»‌ چه کار داشتی مرد حسابی؟

ز) به قول مولانا: چون دو کس بر هم زند بی هیچ شک - در میان‌شان هست «قدرِ مشترک»!

س)‌ وجهة دینی-آئینی خودش رو که با «ربنا»‌ کسب کرده بود، به باد داد

ش) از جهتی خوبه، بذار هر کسی همونی که واقعاً هست،‌ رو نشون بده

ص) تو با «اینا» مشکل داشتی،‌ چرا سراغ «اونا» رفتی آخه؟!

ض)‌ ....

و ؟

حتماً واکنش‌های دیگری هم هست

شما پس از دیدن تصاویر، چه در ذهن‌تان گذشت؟ 

http://ofoghnews.ir/1390/08/01/محمد-رضا-شجریان-با-دخترش-مژگان-و-تیم-همر/

Reset in digital format

http://english.ruvr.ru/2011/10/25/59313448.html

Reset in digital format
Tags: Politics, Russia, Commentary, Russian-US relations , World, internet

Alec Ross, the Senior Adviser for Innovation to the US State Secretary Hillary Clinton, is due on an official visit to Moscow later this week to put the dialogue with Moscow back on track. Experts believe that the seemingly peaceful State Department methods violate the principles of other countries’ national security.

The main innovation that Ross is in charge of is the so-called digital or Internet diplomacy. Today, it is almost exclusively via the Internet that propaganda is being made as against via traditional mass media in the past. The State Department alone boasts more than 200 Facebook pages and almost 100 Twitter microblogs. Alec Ross is, besides, responsible for the introduction of new technologies into US embassy performance abroad. It is on his suggestion that new posts have been ushered in, in the US embassies, says an expert in competitive intelligence Andrei Mosalovich in an interview with the Voice of Russia, and elaborates.

"Many embassies, Andrei Mosalovich says, have now got the new post of a digital diplomacy counselor. Alec Ross’s visit is not just a one-off trip, but a component of a US targeted strategy that can’t help but cause apprehension. All this amounts to improving the developed countries’ instruments of interference in the affairs of developing nations."

Alec Ross said earlier that he was going to Moscow to meet Russian officials, diplomats and University students (he is due to deliver a number of public lectures), in other words, he is going to Moscow not to offer excuses, but to explain. But it is precisely the freedom of expression that played the key role in the course of what came to be known as the ‘Arab Spring’. The Deputy Assistant to the NATO Secretary-General, Stephanie Babst, said recently that Facebook boasting 2 million subscribers who communicate in 70 languages worldwide, as well as other social networks are a convenient instrument in addition to the traditional methods of informing and mobilizing the public. In this context Anton Korobkov-Zemliansky, a member of the Russian Public Chamber, says that the concept of digital diplomacy may pose a direct threat to national sovereignty. Here’s more from Anton Korobkov-Zemliansky.

"The promotion of democracy via the Internet is something relative, Anton Korobkov-Zemliansky said. We have only recently borne witness to what was happening in Egypt and other countries when provocateurs used social networks and blogs to foment internal conflicts."

Notably, the United States is preaching democracy on the web, while often using non-democratic methods to limit it at home, Anton Korobkov-Zemliansky says, and elaborates.

"The WikiLeaks story is quite indicative in that context, Anton Korobkov-Zemliansky says. On the one hand, the freedom of speech and universal openness are proclaimed, while on the other, WikiLeaks comes under attack, Julian Assange’s bank accounts have been blocked, efforts are being made to block the website, Assange’s private correspondence has been cracked etc."

Another digital brainchild of the US State Department is the so-called shadow Internet. The system that the Pentagon has helped to create makes it possible for dissenters in different countries to exchange information in circumvention of the local censure mechanisms. Experts admit that the Alec Ross mission to Moscow is important as a “reset” element, whatever the apprehensions. One visit may prove insufficient to change the positions of Russia and the United States. But it was only recently that the two countries chose to avoid discussions completely.

The Voice of Russia on Hillary Clinton’s Senior Adviser for Innovation Alec Ross’s forthcoming visit to Moscow.


قرن 21 و اعمال ديپلماسی عمومی در شبكه‌های اجتماعی

http://www.gerdab.ir/fa/news/5404/قرن-21-و-اعمال-ديپلماسی-عمومی-در-شبكه‌های-اجتماعی

قرن 21 و اعمال ديپلماسی عمومی در شبكه‌های اجتماعی

مشاور ارشد هيلاري كلينتون در مقاله اي نوشت: «با استفاده از تكنولوژي ارتباطات و رسانه‏‌هاي اجتماعي، امروزه همه ملت‏ها مي‏توانند به تعامل با يكديگر در مورد موضوعات مهم بپردازند.»

به گزارش گرداب، "الك راس‌" مشاور ارشد وزير امور خارجه آمريكا و معاون وي "بن اسكات‌" در مقاله‏اي به تشريح اثرات رسانه‏‌هاي اجتماعي بر مسائل سياسي، فرهنگي و اقتصادي پرداخته‏اند.

گسترش روزافزون تلفن همراه، عامل مهمي در تحولات
در اين مقاله آمده است: زماني‏كه "هيلاري كلينتون‌" سكان دار وزارت خارجه آمريكا در سال 2009 شد، 4 ميليارد و 100 ميليون دستگاه تلفن همراه در كره زمين وجود داشت. اين آمار در حال حاضر به 5 ميليارد رسيده است كه 75 درصد آن مربوط به كشورهاي در حال توسعه است. بر اين حجم انبوه 2 ميليارد ارتباطات اينترنتي نيز بايد اضافه شود.

ثابت شده است كه تبادل اطلاعات، ابزاري قدرتمند در پيشرفت اقتصادي و ايجاد جنبش‏هاي اجتماعي است. تقاضا در حال حاضر بسيار بالاست و به‏طور فزاينده‏اي نيز رو به گسترش است. به همين ترتيب اين تحولات نيز برهم زننده شرايط امنيتي، اقتصادي و سياسي است.

دلايل تحول شرايط اقتصادي و سياسي در سرتاسر جهان
ظهور اينترنت به‏عنوان يك زيرساخت ارتباطي بيش از صرف يك تحول دوره‏اي در زمينه تكنولوژي رسانه‏هاي جمعي است و حاكي از تحولي سه بعدي است كه در يك شبكه نمود يافته است.

ظهور اينترنت حاكي از تحول رسانه جمعي از شكل چاپي به شكل تصويري و سپس ديجيتالي است. همچنين نشان‏دهنده تحول در ارتباطات از پست به تلگراف، به تلفن و سپس جابه‏جايي مجازي است و نهايتا نشان‏دهنده تغييري عظيم در زيرساخت‏هاي اقتصادي، تحول در استفاده از راه‏هاي دريايي به راه‏هاي هوايي و در حال حاضر استفاده از فضاي مجازي است.

در كنار هم جمع شدن ارتباطات، زيرساخت و تحولات آماري در طول تاريخ، بي‏نظير بوده است. تحولات آماري‎اي كه نشان‏دهنده گسترش موج مهاجرت بين‏المللي و افزايش جمعيت جوان را كه نيمي از آن مربوط به كشورهاي در حال توسعه است را به اين شرايط، اضافه كنيد. ماحصل كار منجر به تحول شرايط اقتصادي و سياسي در سرتاسر جهان مي‏شود. هم چنين مي‏توانيم نقش آن را در جنبش‏هاي اعتراضي خاورميانه شاهد باشيم.

نقش رسانه اجتماعي در جنبش‏هاي اعتراضي
بيكاري جوانان، قيمت بالاي مواد غذايي و ساير عوامل، منجر به شكل‏گيري جنبش‏هاي اعتراضي شده است.
اما تكنولوژي نقش مهمي را ايفا مي‏كند. هر چند هنوز براي قضاوت كردن زود است اما نتايجي را مي‏توانيم از حوادث اخير استنتاج كنيم.

تكنولوژي با پيوند دادن گروه‏هاي هم‏فكر با يكديگر، تحولات سياسي را سرعت مي‏بخشد. رسانه اجتماعي روابط ضعيف را با كشاندن فعاليت اعتراضي مردمي به عرصه فضاي مجازي در ارتباط هستند، قوي‏تر مي‏كند.

رسانه، چه‏گواراي قرن بيست و يك
رسانه رهبري را در ميان بازيگران متنوع و متعدد گسترش مي‏دهد. چه‏گواراي قرن بيست و يكم، شبكه هاي اجتماعي هستند. سازماندهي و الهام بخشي توده‏ها ديگر به‏عهده يك فرد نيست.

مي‏بينيم كه رسانه اجتماعي همان‏طور كه سازماندهي را آسان مي‏كند، بر چرخه اخبار و اطلاعات كه از سوی رسانه اصلي شكل مي‏گيرد و جريان تحولات را به ساير نقاط جهان مي‏رساند نيز تاثير مي‏گذارد. وقتي كه جوانان در ميدان التحرير پوسترهايي با نام برخي از كاربران تویيتر را بالا بردند چه اتفاقي افتاد؟ شبكه ماهواره‏اي پان عربيسم اين تصاوير را ضبط كرد و آنها را در سراسر جهان پخش كرد و توجه همگان را به صداي حقيقتي كه در خيابان‏ها طنين انداخته جلب كرد.

تكنولوژي ارتباطات، پنجره‏اي به سوي زندگي در ساير نقاط جهان
قدرت شبكه اطلاع‏رساني غير متمركز جهت تسهيل جريان آزاد اطلاعات و امكان بروز جنبش‏هاي اعتراضي مبرهن است. نه‏تنها تكنولوژي ارتباطات اين اجازه را به مردم مي‏دهد كه به اشتراك ديدگاه ‏هاي مختلف در ميان خود بپردازند و به اطلاعاتي كه سابقا در دسترس نبود دست يابند، بلكه تكنولوژي ارتباطات پنجره‏اي به زندگي در ساير نقاط جهان را به روي مردم مي‏‌گشايد.

سياست دولت ايالات متحده براي گسترش دسترسي به تكنولوژي ارتباطات به‏عنوان ابزار قدرت انسان، شرط‏بندي بر سر تكنولوژي نيست بلكه شرط‏بندي بر سر ايجاد القائات در مردمي است كه از تكنولوژي استفاده مي‏كنند.


تنظيم ديپلماسي در بين مردم خود
رسانه اجتماعي به حكومت، ابزاري قدر‏تمند جهت ارتباط با مردم در شكلي محلي‏تر و ارگانيك مي‏دهد. ديپلماسي عموما در تعاملات رسمي ميان دولت- ملت‏ها شكل مي‏گيرد. در قرن بيستم حكومت‏ها سعي كردند ديپلماسي را با افكار عمومي خارجي و با انتشار پيام‏هاي خود در ساير كشورها تنظيم كنند.


نوآوري قرن بيست و يكم در عرصه ديپلماسي
با استفاده از تكنولوژي ارتباطات و رسانه‏هاي اجتماعي، امروزه همه ملت‏ها مي‏توانند به تعامل با يكديگر در مورد موضوعات مهم بپردازند.

مردم مي‏توانند راه‏ حل‏هاي خود را براي مشكلات عمومي مطرح كنند، با ديدگاه‏هاي يكديگر آشنا شوند و همديگر را سرگرم كنند. نتايج اين تعاملات به همديگر پيوسته است. سازمان‏هاي غير دولتي بين‏المللي (NGO) كه براي مبارزه با ايدز فعاليت مي‏كنند از پيامك جهت ارسال دستورالعمل نحوه استفاده از داروها استفاده مي‏كنند. برنامه بانكداري تلفن همراه كه در كنيا توسعه يافت، براي گسترش به ساير نقاط جهان در حال بررسي است و نسلي از جوانان تحت تاثير حوادث مصر و تونس به‎دنبال جوامعي آزادتر هستند.

تكنولوژي صرفا قادر به پاسخ‏گويي به چالش‏هاي سياست خارجي نيست
به‎طور خلاصه ما سياست خويش را در عرصه شبكه جهاني قرار داده‏ايم و در اين شبكه ما به صحبت با همه جوامع و مهم‏تر از آن گوش سپردن به همه جوامع مي‏پردازيم.

ما اين امر را تشخيص مي‏دهيم كه دو گوش اما يك دهان داريم. تكنولوژي به تنهايي قادر به پاسخگويي به همه چالش‏هاي سياست خارجي ما نخواهد بود. اما به ما اين امكان را مي‏دهد كه سوالات متنوعي از همه افراد بپرسيم. تنها با در نظر گرفتن همين مشخصه، مي‏توان گفت اينترنت در عرصه سياست عامل اصلي تحول و تغيير خواهد بود.

منبع: فارس

دیپلماسی عمومی 2


http://ashna1343.persianblog.ir/tag/%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C

دیپلماسی رسانه ای

در سالهای اخیر بسیاری از کشورهای جهان با هدف انطباق با تحولات جدید و استفاده از فرصت های پیش رو، نهاد دیپلماسی عمومی (معاونت خاص دیپلماسی عمومی در وزارت امورخارجه یا نهاد مستقلی) را ایجاد کرده‌اند. این نهاد کلیه فعالیتهای دیپلماسی عمومی (شامل امور رسانه‌ای، فعالیت‌های دانشگاهی، کتابخانه و اسناد، تبادل هنرمند، دانشجو، استاد، محقق و ... ، برگزاری دوره های آموزشی برای داوطلبان خارجی، برگزاری سمینارها و همایش‌ها، انتشار نشریه و کتاب و ....) را برنامه ریزی و هدایت کرده و در کنار دیپلماسی سنتی به پیشبرد منافع ملی در قالب غیر رسمی کمک می‌کند.

تحولات عرصه علم و فن آوری بویژه در عرصه ارتباطات و اطلاع رسانی موجب بروز تغییراتی عمیق در عملکرد دیپلماسی شده و امروزه افکار عمومی به یکی از ارکان تصمیم گیری کشورها تبدیل شده است. در نتیجه منافع ملی از طریق سازوکارهایی که فراتر از دیپلماسی سنتی است دنبال می‌شود و بهره گیری از دیپلماسی عمومی یک ضرورت سیاست خارجی تلقی می‌شود.

جمهوری اسلامی ایران به دلیل ویژگیهای منحصربفرد و جهت گیریهای مستقل سیاست خارجی خود که برگرفته از آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و آموزه‌های مکتب تشیع است، محدودیتها و چالش‌های گوناگونی را در عرصه بین الملل تجربه می کند. تقابل سیاست‌های کشورمان با منویات قدرت‌های برتر جهانی که در پی بسط و گسترش سلطه خود در نقاط مختلف جهان بویژه خاورمیانه هستند، منجر به بروز اصطکاکات زیادی در سطح منطقه ای و بین المللی گشته است. این قدرتها از تمامی ابراز در اختیار خود ازجمله روابط سیاسی، سازمان ملل، سازمان‌های تخصصی بین‌المللی، مکانیزم‌های اقتصادی و مالی، رسانه‌ها، افکار عمومی و … استفاده کرده و در تلاش هستند با اعمال فشارهای گوناگون تغییرات مطلوب را در جهت‌گیریهای ایران وارد سازند. قطعنامه های سازمان ملل، تحریم های اقتصادی و جنگ روانی، آشکارترین شکل این فشارها محسوب می‌شود.
از سوی دیگر قدرتمندتر شدن نقش افکار عمومی جهان که در سایه تحول ریشه‌ای در ابزارهای ارتباطاتی و شیوه‌های اطلاع‌رسانی ایجاد گشته، الزامات جدیدتری را برای هر گونه اقدام علیه سایر کشورها ایجاد کرده است. نقش آفرینی بیشتر افکار عمومی ایجاب می‌کند قبل از هر گونه اقدامی، زمینه های روانی و اجتماعی آن فراهم شود. همچنین راههای اعمال فشار متنوع‌تر و جدیدتری نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. اکنون تخریب وجهه جمهوری اسلامی ایران نزد افکار عمومی جهان به یکی از مهمترین اهداف غرب تبدیل گشته، چرا که در پیش گرفتن هرگونه اقدام عملی علیه کشورمان، از جمله اعمال محدودیت‌های سیاسی، اقتصادی و غیره نیازمند همراه ساختن افکار عمومی جهانی است.
در عین حال افکار عمومی داخل کشورهای هدف نیز مورد توجه بیشتر قرار گرفته و شاهد برنامه‌ریزیهای گسترده‌ای در این زمینه هستیم. شبکه‌های مختف ماهواره‌ای و سایتهای گوناگون اینترنتی ابعاد فعالیت خود را توسعه داده و در هماهنگی کامل کوچکترین واقعه داخلی را به سرعت به یک جنجال خبری تبلیغاتی تبدیل می‌کنند. دامنه سیاه نمایی علیه کشورمان بحدی گسترش یافته که بسیاری از خارجیان هیچگونه علاقه ای برای سفر به ایران ندارند و تعداد اندک علاقمندان نیز شهامت انجام چنین کاری را در خود نمی‌بینند. در مقابل، برخی که موفق به سفر می‌شوند، صادقانه اعتراف می‌کنند که تجربیات عینی آنها تفاوتی آشکار با شنیده‌های قبلی‌شان از رسانه‌های غربی دارد.
سازمان ملل و بسیاری از دیگر سازمان‌های بین‌المللی نیز به‌نوبه خود سیاست تبعیض آمیزی را علیه جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته‌اند و سازمان‌های غیردولتی همانند دیده‌بان حقوق‌بشر و عفو بین‌الملل هم بر اساس دستوالعمل‌های خاص و در راستای اهداف قدرتهای بزرگ عمل می‌کنند. سیاست‌های منصفانه و بحق ایران در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و مقاومت در برابر سلطه طلبی ها، حمایت از تروریسم توصیف شده و در عوض تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی نادیده گرفته می‌شود. سیاستمداران، روزنامه‌نگاران، سازمان‌های غیردولتی و حتی اندیشمندان غربی دست در دست هم جنگ روانی را علیه کشورمان هدایت می‌کنند که نتیجه آن ترسیم چهره‌‌ای ناپسند از ایران و کاهش اعتبار و وجهه آن بویژه در جوامع غربی بوده است.
روشن است که راه مقابله با چنین سیاست‌هایی تنها بکارگیری دیپلماسی رسمی و سنتی و مذاکره با مقامات سایر کشورها نیست. اگر غربیها با بکارگیری دیپلماسی عمومی سعی در تخریب وجهه ایران دارند، بهترین راه مقابله، بکارگیری ابزار دیپلماسی عمومی با هدف افزایش اعتبار بین‌المللی است. با این حال بنظر می‌رسد که اهمیت نقش دیپلماسی عمومی و تاثیر غیرقابل انکار آن بر معادلات جهانی به اندازه کافی در داخل کشور تبیین نشده و اقدامات پراکنده فعلی نیازمند برنامه ریزی منسجم و هدفمند است.

نفوذ، چهره، اعتبار 
در عصر اطلاعات، اعتبار ملی به دارایی مهمی تبدیل شده و «قدرت نرم» ابزار مهمی در اختیار سیاست خارجی است. برقراری ارتباط، آموزش و ترغیب و تشویق جایگزین نیروی نظامی گشته و در روابط خارجی نقش اول را پیدا کرده است. اعتبار ملی به معنی تصویری که مردم سایر کشورها در مورد رفتار و عملکرد یک کشور در ذهن خود دارند، روز به روز مورد عنایت بیشتری قرار می‌گیرد و ارتباطات گسترده و هوشیارانه بستر چنین فعالیتهایی است. حتی امریکا علیرغم برخورداری از منابع قابل ملاحظه قدرت سخت، روزبه روز بیشتر به سمت استفاده از قدرت نرم متمایل شده و سیاستهای اخیر این کشور بویژه در عراق و خاورمیانه شاهد این امر است. بر این اساس برخی معتقدند که در جهان کنونی با تمامی اوصافی که ذکر شد یکی از مهمترین پایه های استراتژی اصلی یک کشور "ارتباطات" است.
جنگ‌های آتی جهان نه جنگ نظامی بلکه جنگ چهره‌سازی و کسب اعتبار و یا در مقابل، تخریب چهره و اعتبار است. سیاست‌های جدید آمریکا در دوره اوباما که با شعار تغییر آغاز گشت، در واقع تلاش این کشور برای ترمیم اعتبار و وجهه مخدوش شده آن کشور در نتیجه جنگ عراق و افغانستان بود. اکنون غربیها برای مقابله با ایران علاوه بر ترسیم چهره جدید از خود تلاش بی‌وقفه می‌کنند تا چهره جمهوری اسلامی ایران را مخدوش سازند. این روند اگرچه از اولین سال‌های پیروزی انقلاب اسلامی در دستور کار آنها قرار داشته اما اکنون با بهره‌گیری از ابزارهای جدید ارتباطی وارد مرحله جدیدی شده است. جنگ علیه ایران نه تنها در راهروهای سازمانهای بین المللی و دیپلماسی دوجانبه و سنتی بلکه در نشریات، تلویزیونها و اینترنت جریان دارد. آیا در مقابل جمهوری اسلامی ایران توجه کافی به بهره‌گیری از عامل ارتباطات نموده و استراتژی دیپلماسی عمومی را طراحی کرده است؟ 

دیپلماسی عمومی 
دیپلماسی عمومی به اختصار نبرد برای تسخیر قلبها و مغزها توصیف می‌شود. هرگونه تلاش برای برقراری ارتباط مستقیم با مردم یک کشور و هدایت افکار عمومی آن بسوی اهداف موردنظر، دیپلماسی عمومی نام دارد. برخی دیپلماسی عمومی را تنها تغییر نامی برای تبلیغات می‌دانند. برخی نیز اوج بکارگیری این حربه را دوران جنگ سرد دانسته و توجه مجدد به آن را پس از وقایع 11سپتامبر قلمداد می‌کنند. در هر صورت هدف دیپلماسی عمومی همراه ساختن افکار عمومی کشور هدف، تاثیر بر تصمیم‌گیران آن کشور، ایجاد تصویر و وجهه مطلوب از خود و یا حتی تغییر رژیم یک کشور می‌تواند باشد.
دیپلماسی عمومی سنتی از ابزارهایی همانند شبکه‌های تلویزیونی بین‌المللی، تبادل دانشجو، محقق، اندیشمند و هنرمند، برگزاری فستیوال و نمایشگاه، تاسیس مراکز فرهنگی، آموزش زبان و ایجاد انجمن‌های دوستی و تجاری بهره می‌برد که هنوز نیز رواج دارد. در این میان شبکه‌های تلویزیونی با هدف تاثیرگذاری بر عموم مردم کاربرد دارد ولی سایر شیوه‌ها که غالبا نیز فرهنگی است نخبگان جامعه را هدف قرار می‌دهد و تلاش می‌کند ضمن ایجاد برداشت و تلقی طولانی مدت، رهبران آتی را شناسایی و پرورش دهد. بعنوان مثال طی پنجاه سال گذشته، دیپلماسی عمومی بخشی از دیپلماسی امریکا در قبال افریقا بوده است. برنامه های دیپلماسی عمومی این کشور رهبران نوظهور را شناسایی و پرورش داده و تبادلات فرهنگی و تحصیلی را افزوده است. در حال حاضر نیز ارتش امریکا طیفی از تلاشهای دیپلماسی عمومی را در این قاره دنبال می‌کند.
اوایل قرن حاضر تمایز میان دو نوع دیپلماسی عمومی نوین و سنتی نیز به‌تدریج آشکار گردید. در سال‌های اخیر در سایه تحولات ریشه‌ای که در سیاست، ارتباطات و حتی روابط بین‌الملل حادث شده ما شاهد تغییر در شیوه‌های دیپلماسی و در نتیجه دیپلماسی عمومی هستیم. حرکت تدریجی از حکومت‌های دیکتاتوری بسوی دموکراسی، بروز تحول عمیق در عرصه‌های ارتباطات و فناوریهای اطلاعاتی، دسترسی گسترده به اینترنت، جهانی شدن فعالیت خبری و خبررسانی و خلق مفهوم دیپلماسی شهروندی Citizen Diplomacy همگی منجر به تغییر مفهوم قدرت شده است. امروز نه تنها قدرت اقتصادی یا نظامی(قدرت سخت) بلکه وجهه و اعتبار یک ملت یا رهبر، ارزش‌ها، سیاست‌ها، عملکرد و نیز توانایی کنترل فرایند اطلاع‌رسانی، جایگاه یک کشور را در عرصه بین‌المللی رقم می‌زند. از این رو شکل نوینی از دیپلماسی عمومی مورد بهره برداری قرار می‌گیرد.


 

دیپلماسی عمومی


http://www.gerdab.ir/fa/news/7578/هدف-دیپلماسی-عمومی-آمریکا-در-قبال-ایران

هدف دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران
افراد مختلفی هستند که در موسساتی چون "هریتیج" و "امریکن اینترپرایز" فعالیت می کنند و معتقدند که سیاست تغییر در ایران فایده ندارد و وقت سیاست‌های جدید در خصوص دیپلماسی عمومی فرا رسیده است.
گرداب- بسیاری از محققان و صاحب‌نظران عرصه‌ سیاست بین‌الملل، دولت آمریکا و آژانس اطلاعاتی ایالات متحده را بنیان‌گذار دیپلماسی عمومی در جهان می‌دانند. اصطلاح دیپلماسی عمومی نخستین بار در سال 1965 در آمریکا از سوی "ادموند گولیون"، رئیس مدرسه‌ حقوق و دیپلماسی "فلچر" در دانشگاه "تافتز" به کار گرفته شد و عبارت است از ارتباطات معطوف به منافع ملی یک کشور از راه ارتباط با مردم خارج از مرزهای جغرافیایی.
 
در ادامه گفتگو با دکتر "فواد ایزدی"، کارشناس مسائل بین المللی را با موضوع دیپلماسی عمومی آمریکا و اهداف آن در قبال ایران می‌خوانید:

- به عنوان سوال اول بفرمایید که تعریف دیپلماسی عمومی چیست و چه جایگاهی در سیاست خارجی کشورها دارد؟
با توجه به تحولاتی که در عرصه نظام بین الملل رخ داده، دیپلماسی از معنای متداول و سنتی که ناظر به مذاکره های رو در روی مقام های دولتی و رسمی بود، خارج شده است و امروزه انواع مختلفی از دیپلماسی در ادبیات بین المللی وجود دارد که دیپلماسی سنتی یکی از آن هاست. انواع مختلف دیگر مانند "دیپلماسی دیجیتال"، "دیپلماسی رسانه" و "دیپلماسی فرهنگی" که همه آنها زیر مجموعه "قدرت نرم" قرار می گیرند، در چارچوب دیپلماسی عمومی قابل مطالعه است.

دیپلماسی عمومی، برخلاف دیپلماسی سنتی چند ویژگی دارد: اول آنکه مخاطب آن فرق می کند؛ مخاطب دیپلماسی عمومی، جامعه مدنی، گروههای مرجع و افکار عمومی است. دوم اینکه هدف دیپلماسی عمومی شکل دهی به افکار، انگیزه ها یا خواست های افکار عمومی است. این امر که بسیار مهم است، می خواهد مردم به گونه ای فکر کنند که یک دولت می خواهد و به دنبال ایجاد پشتیبانی اخلاقی و ارزشی برای آن است.

بنابراین پدیده "افکار عمومی" جایگاه رفیعی در دیپلماسی عمومی پیدا کرده است. در نهایت در دیپلماسی عمومی مدرن، ابزارهایی مانند رسانه ها، فضای مجازی و نهادهای فرهنگی نقش مهمی بازی می کنند. تحولات رخ داده در حوزه تکنولوژی های ارتباطی نیز اهمیت دیپلماسی عمومی را افزایش داده است. بعضی از ابزارهایی که در گذشته نبود، اکنون فراهم شده است و بنابراین اهمیت دیپلماسی عمومی به طور کلی و به خصوص در سیاست خارجی کشورها تشدید شده است.

- لطفاً در مورد سیر تحول دیپلماسی عمومی در ایالات متحده نیز توضیحاتی ارائه بفرمایید؟
دیپلماسی عمومی از جنگ جهانی اول، هنگامی که "وودرو ویلسون"، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، کمیته اطلاعات عمومی را به ریاست "جرج کریل" ایجاد کرد، همواره یک ابزار سیاست خارجی در ایالات متحده بوده است.

هدف این سازمان که به تعبیری دیگر "کمیته کریل" نیز خوانده می‌شد، این بود که در نقاط مختلف جهان، اهداف جنگی آمریکا را از یک مقبولیت عام برخوردار سازد. این نهاد هدف خود را گسترش آمریکایی‌گرایی در سراسر عالم قرار داد. "فرانکلین روزولت"، رئیس جمهور وقت، دفتر اطلاعات جنگ را در آغاز جنگ جهانی دوم تأسیس و صدای آمریکا را نیز در فوریه ۱۹۴۲ راه‌اندازی کرد. بعداً حکومت ایالات متحده رادیو آزادی و رادیو اروپای آزاد را تأسیس کرد. این شبکه‌های رادیویی، شهروندان اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی را، علاوه بر مردم کشورهایی که رابطه دوستانه‌تری با آمریکا در اروپای شرقی و یا هر جای دیگری داشتند، هدف قرار می‌دادند.

 امروزه حکومت ایالات متحده ایستگاه‌های زیر را نیز تأمین مالی می‌کند: رادیو "فردا" برای ایران، رادیو تلویزیون "مارتی" برای کوبا، رادیو "آسیای آزاد" و تلویزیون "الحره" و رادیو "ساوا" (هر دو برای کشورهای عربی). این ایستگاه‌های رادیویی و تلویزیونی همه تحت نظارت هیئت امنای شبکه‌های رادیو-تلویزیونی دولتی ایالات متحده بوده و از طریق بودجه‌های مصوب کنگره تأمین مالی می‌شوند.

 بروز جنگ سرد، انتقال فرهنگی را به عنوان یک عنصر مهم در سیاست خارجی ایالات متحده نهادینه کرد، چیزی که از آن به "دیپلماسی فرهنگی" تعبیر می‌شود. از طریق تبلیغات سیاسی فرهنگی، ایالات متحده سعی در ترویج "سبک زندگی" آمریکایی، تجلیل از ارزش‌ها و راه و رسم لیبرال دموکراسی و دفاع از سرمایه‌داری مصرفی داشت.

 پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر ۲۰۰۱، بسیاری در داخل و خارج از حکومت ایالات متحده خواستار احیای مجدد دیپلماسی عمومی آمریکا شدند. همانطور که "زاهارنا" می‌نویسد، پس از یازده سپتامبر: «کارگزاران حکومت ایالات متحده در یورشی برای بردن پیام آمریکا به خارج از مرزها، درست از همان رویکرد، ابزارها و بینشی که پیش‌تر برای مبارزه با کمونیسم به کار می‌بردند در مبارزه با تروریسم استفاده می‌کنند.»

- اهمیت موضوع دیپلماسی عمومی در آمریکا تا چه حدی است و ایالات متحده از این موضوع چه اهدافی را دنبال می کند؟
موضوع دیپلماسی عمومی در دولت آمریکا بسیار جدی است. بودجه دیپلماسی عمومی آمریکا در سال گذشته ۵.۱ میلیارد دلار بوده است. جمهوری خواهان پیگیر آن بودند و خانم "کرین هیوز" از طرف آقای بوش مدتی مسئولیت دیپلماسی عمومی آمریکا را بر عهده داشت و رابطه بسیار نزدیکی در ساختار دولت آمریکا بین آقای بوش و این خانم برقرار بود.

اکنون نیز دموکرات‌ها به شدت پیگیر این موضوع هستند و توجه دولت آمریکا به موضوع دیپلماسی عمومی در حال حاضر در حال افزایش است. در آمریکا کمیته ای تحت عنوان کمیته "مشاوره دیپلماسی عمومی آمریکا" فعالیت می کند که یک مرکز دولتی است و معمولاً چهره های سیاسی و فرهنگی که درباره دیپلماسی عمومی آمریکا کار می کنند به این کمیته دعوت می شوند و راهکار ارائه می دهند.

در تعریف آنها "هدف" دیپلماسی عمومی این است که سیاست های دولت آمریکا را پیش ببرد و حمایت کند. هدف دیپلماسی آمریکا اطلاع رسانی به مردم کشورهای دیگر و نفوذ فکری در آنهاست که از سیاست های اصلی و مهم دولت آمریکا حمایت کنند؛ بنابراین هدف دیپلماسی عمومی کاملاً سیاسی است. هماهنگ کردن مردم جامعه  دیگر با سیاست خارجی آمریکا و حمایت آنها از سیاست های دولت آمریکا هدف دیپلماسی عمومی در آمریکاست. منبع این تحلیل، گزارش سالانه همین مرکز و کمیسیون است که در سال ۲۰۰۵ چاپ شد.

- در فرایند شکل گیری سیاست خارجی ایالات متحده رابطه دولت و رسانه به چه صورت است؟
در آمریکا ۳ ضلع قدرت تعریف می شود: رسانه ها، اتاقهای فکر و دیگری سیاستمداران که دولت و کنگره را در برمی گیرد. اینها هر سه منابع مالی خودشان را از طریق سرمایه داران در آمریکا تأمین می کنند.

سیاستمداران وقتی می خواهند در انتخابات شرکت کنند، هزینه های بسیاری را برای مبارزاتشان نیاز دارند که این هزینه ها را سرمایه داران بزرگ تأمین می کنند. رسانه ها هم به همین صورت. رسانه ها خصوصی هستند و از منابع دولتی به صورت واضح استفاده نمی کنند. آنها از طریق تبلیغات، منابع مالی خودشان را تأمین می کنند و هزینه این تبلیغات هم مجدداً از سوی صاحبان سرمایه در جامعه که اهرم کنترل رسانه ها هستند پرداخت می شود.

 اتاق های فکر هم همینطور. آنها هم منابع مالی شان سرمایه‌داران کلان در جامعه هستند. پس سرمایه داران هستند که این ۳ ضلع مثلث سیاستمداران، رسانه ها و اتاقهای فکر را کنترل می کنند و بر آنها نفوذ دارند. چون منابع مالی این سه نهاد را تأمین می کنند.

 اما وظیفه این سه ضلع چیست؟ طبیعتاً چون منابع مالی شان از سوی سرمایه داران تامین شده فرضیه آنها هم تأمین منافع همان قشر از جامعه است. تأمین منافع سرمایه داران در جامعه، هدف نخستین این سه ضلع هستند. به طور کلی آنها در یک راستا حرکت می کنند. هدف اصلی تأمین منافع سرمایه داران در جامعه است. هدف و مسیر مشخص است و همگی به سمت آن مسیر حرکت می کنند. اگر اتفاق بیافتد که سیاستمداران بخواهند این مسیر را طی نکنند و یا انتقاداتی به این روند داشته باشند، در این صورت دو ضلع دیگر عکس العمل نشان می دهند. یا اگر رسانه ای بخواهد حرکتی را انجام دهد که مخالف آن هدف اصلی باشد، دو ضلع دیگر این مثلث با آن برخورد خواهند کرد.

- در ایالات متحده چه گروه ها، افراد و مراکزی در خصوص بحث رسانه و دیپلماسی عمومی فعال هستند؟
افراد مختلفی هستند، برای مثال در موسساتی چون "سیاست های جدید واشنگتن"، "هریتیج"، "امریکن اینترپرایز" فعالیت می کنند. در واقع ۱۸۲ نفر هستند که می توان آنها را در چهار گروه طبقه بندی نمود. گروه اول، گروه تعامل استراتژیک است که ۵۶ نفر هستند و افرادی مثل "توماس پیکرنیک"، "سوزان مالونی" و "رابرت گارد" را شامل می شود.

این گروه معتقدند که سیاست خارجی ایالات متحده درباره ایران در سی سال گذشته موفق نبوده و ایران در حال قوی شدن است. سیاست های آمریکا در توقف فعالیت های ایران موثر نبوده است و سیاست تغییر رژیم فایده ندارد و وقت سیاست های جدید در خصوص دیپلماسی عمومی فرا رسیده است. از نظر آنها این بودجه ای که دولت آمریکا برای دیپلماسی عمومی گذاشته باید متوقف شود و در حد خیلی متعارف و معمول دیپلماسی عمومی را در مورد ایران اعمال کند.

 گروه دوم گروه محافظه کارانند که تعدادشان ۳۳ نفر است از جمله "مایکل لیدن" و "جان بولتون" که معتقدند که نه تنها نباید با ایران تعامل داشت بلکه باید رفتار بسیار خصمانه ای در قبال ایران اتخاذ نمود. چرا که ایران خطر بزرگی برای ایالات متحده و اسرائیل در منطقه به شمار می رود. هدف دیپلماسی عمومی این گروه جنگ سیاسی است. یعنی برای یک بار هم که شده ما از دیپلماسی عمومی به عنوان یک جنگ سیاسی با هدف تغییر دولت ایران استفاده کنیم. این گروه یک‌سری راهکار نیز در قبال دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران ارائه می دهد که عبارت است از:

 ۱- از اپوزیسیون و گروه های ضد جمهوری اسلامی حمایت کنیم. ۲- ایران نباید تنها مرجع دینی باشد و مراکز و مراجع دینی دیگری باید باشند تا انحصار دولت ایران نسبت به مسائل دینی شکسته شود.

 گروه سوم معتقد به تعامل سرسختانه‌اند که بیشترین افراد را دارند، یعنی از ۱۸۲ نفر ۸۳ نفر، متعلق به این گروه هستند. این گروه از نظر فکری و اعتقادی خیلی با گروه دوم فرق نمی‌کنند، یعنی اینکه معتقدند باید رژیم ایران را براندازیم و ایران برای آمریکا و اسرائیل خطر دارد و باید با آن مبارزه شود اما در بعضی تاکتیک ها با هم اختلاف دارند.

 البته این گروه نیز استفاده از دیپلماسی عمومی را برای سرنگونی دولت ایران قبول دارند اما مقداری نرمش پذیرترند. از افراد این گروه می توان به "پاول بیکر"، "جرج میچل"، "دنیس راس"، گآنتونی لیک" و "مارتین اینداک" اشاره کرد. این گروه افزایش کمک به رادیو آمریکا و صدای آمریکا را مطرح می کنند.

 گروه چهارم هم مربوط به طیف چپ است که با سیستم سیاست خارجی آمریکا مشکل دارند. در واقع مواضع این گروه کم و بیش علیه اقدام های آمریکا در حوزه دیپلماسی عمومی به شمار می رود. بیشتر افراد این گروه را اساتید دانشگاه تشکیل می دهند و کمتر چهره ی رسانه ای در بین آنها وجود دارد.

این گروه معتقد است که شما باید اجازه دهید ایران هم مثل هر کشور دیگری از انرژی هسته ای استفاده کند اما نمی گویند که ایران باید سلاح هسته ای داشته باشد ولی معتقدند برخورد آمریکا با مسئله هسته ای ایران دوگانه است و مسئله سیاسی محسوب می شود. از این‌رو در یک جمع بندی کلی از افکاری که هست، معمولاً افراد در این چهار گروه گنجانده می شوند و یکسری هم داخل دولت هستند که دقیقاً نمی شود گفت که چه فکر می کنند.

منبع: جنگ نرم (psyop.ir)
 

جوزف ناي: استفاده از قدرت نرم كليد موفقيت يك كشور در قرن 21 است


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003180222

جوزف ناي: استفاده از قدرت نرم كليد موفقيت يك كشور در قرن 21 است

خبرگزاري فارس: استاد روابط بين‌الملل دانشگاه هاروارد و مقام سابق وزارت خارجه آمريكا معتقد است كه در قرن بيست و يكم، يك سياست خارجي هوشمندانه، قدرت سخت تهديد و تطميع را همراه با قدرت نرم جاذبه و تشويق بكار مي‌گيرد و ديگر تعبير "قدرت بزرگ " به عنوان كشوري كه بتواند در جنگ پيروز شود، كارايي لازم را ندارد.

به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، انديشكده "پابليك افرز " به قلم "جوزف ناي " استاد روابط بين الملل در دانشگاه هاروارد و نويسنده كتاب "آينده قدرت " كه در سال جاري منتشر شد، مي نويسد: قدرت يعني توان تاثيرگذاري بر ديگران به منظور گرفتن نتايج مورد دلخواه. اين مهم را مي توان با تهديد و تطميع و يا با ايجاد جاذبه و تشويق انجام داد. كدام يك از منابع چنين قدرتي را در قرن اخير ايجاد مي كنند؟ در قرن شانزدهم، كنترل مستعمرات و شمش هاي طلا به اسپانيا اين قدرت را اعطا كردند؛ در قرن هفدهم ميلادي هلند از تجارت و تفوق مالي بهره برد؛ در قرن هجدهم، فرانسه به جمعيت زياد و ارتش خود تكيه داشت و در قرن نوزدهم انگليس از انقلاب صنعتي و نيروي درياييش براي برتري يافتن استفاده كرد. باور عموم هميشه اين بوده است كه كشوري كه بزرگترين قدرت نظامي را دارد، برتري نيز يافته است اما در عصر اطلاعات قرن بيست و يكم ممكن است كشوري كه بهترين راهبرد را داشته باشد، پيروز شود. در عصر حاضر چگونگي اندازه گيري موازنه جهاني قدرت مشخص نيست و همچنين نمي توان درباره چگونگي تدوين راهبردهاي موفق براي حفظ قدرت در جهان كنوني اطمينان داشت. 

* بازيگران غيردولتي ممكن است نقش مهم‌تري در آينده جهان داشته باشند 

دو تغيير عمده در قدرت محتمل است، انتقال قدرت و پراكندگي قدرت. انتقال قدرت از دولت حاكم به دولت ديگر يك روند آشناي تاريخي است و بسياري از تحليل گران آن را با قصه افول آمريكا توضيح مي‌دهند كه با قياس تاريخي آن با انگليس و روم تكميل مي‌شود. اما روم به مدت بيش از سه قرن پس از نقطه اوجش همچنان به حاكميت خود ادامه داد و حتي با ظهور يك كشور قدرتمند ديگر تسليم نشد اما با هزاران زخمي كه در درگيري‌هاي داخلي و حملات خارجي اقوام وحشي برداشت، مرگ تدريجي را طي كرد. در واقع، با همه پيش بيني‌هايي كه از برتري چين، هند يا برزيل نسبت به آمريكا در دهه‌هاي آينده مي‌شود، تهديد بزرگ‌تر ممكن است از سوي وحشي گري هاي مدرن و بازيگران غيردولتي به وقوع بپيوندد. 

* فناوري ارتباطات مي‌تواند عناصري كه حتي حق راي نداشتند را به قدرت برساند 

تغيير دوم پراكندگي قدرت است. در حالي كه كشورها همچنان بازيگران مسلط در صحنه جهاني هستند، اين صحنه ممكن است شلوغ‌تر شده و كنترل آن دشوارتر باشد. هر روز افراد بيشتري به اطلاعات بيشتر دسترسي مي‌يابند. آنچه كه ما امروزه در خاورميانه مي‌بينيم، نمونه‌اي از اين حقيقت است كه فناوري ارتباطات با چه سرعتي مي‌تواند عناصري را كه پيش از اين در جوامع حتي حق راي نداشتند، به قدرت برساند. مسائل بين‌المللي ديگر تنها دغدغه دولت‌ها نيستند. افراد و سازمان‌هاي خصوصي- شركت‌ها، "ان جي او " ها و تروريست‌ها اكنون نقش مستقيمي را در سياست‌هاي جهاني بازي مي‌كنند. 

* منابع قدرت جهاني بازي شطرنج سه بعدي را تداعي مي‌كنند 

امروزه، منابع قدرت جهاني به صورتي پراكنده شده‌اند كه يك بازي شطرنج سه بعدي را تداعي مي‌كنند. در بالاي صفحه شطرنج قدرت نظامي تك قطبي قرار دارد و آمريكا در آينده‌اي قابل پيش بيني همچنان به ابرقدرتي خود ادامه مي‌دهد. اما در ميانه صفحه شطرنج، قدرت اقتصادي چند قطبي به مدت بيش از چند دهه قرار دارد و چين، اروپا، ژاپن و آمريكا بازيگران اصلي آن هستند. پايين صفحه شطرنج نيز به روابط فراملي اختصاص دارد كه در آن شركت‌هاي چندمليتي با مقادير زيادي از پول و تروريست‌ها با انتقال اسلحه و هكرها نيز امنيتي سايبري را تهديد مي‌كنند. همچنين چالش بيماري‌هاي واگيردار و تغييرات آب و هوايي وجود دارد. در پايين صفحه شطرنج، قدرت پخش شده و صحبت از تك قطبي بودن، چند قطبي بودن، تسلط يا امپراتوري معنايي ندارد. 

* تعاملات سايبري نقش مهمي در افزايش قدرت بازيگران بين‌المللي بازي مي‌كنند 

هنگامي كه صحبت از سياست‌هاي فراملي مي‌شود كه در پايين صفحه شطرنج قرار دارد، نقش انقلاب اطلاعاتي در كاهش موانع ورود به سياست‌هاي جهاني مشخص است. 40 سال پيش، ارتباطات جهاني آني، كاري ممكن اما هزينه بر بود و تنها به دولت‌ها و شركت‌هاي بزرگ اختصاص داشت. امروزه چنين كاري در سايت اسكايپ رايگان است. هنگامي كه من در دهه 1970 در وزارت خارجه آمريكا خدمت مي‌كردم، آمريكا و شوروي سابق ميلياردها دلار براي دريافت تصاوير ماهواره‌اي از فاصله يك متري هزينه مي‌كردند. امروزه هر فردي مي‌تواند به طور رايگان تصاويري با بالاترين كيفيت از "گوگل ارث " دانلود كند. در سال 2001، يك گروه غيردولتي تعداد زيادي آمريكايي را حتي بيشتر از تعدادي كه ژاپن در "پرل هاربر " كشت، به قتل رساند. يك بيماري واگيردار كه توسط پرندگان يا مسافران هواپيما منتقل مي‌شود مي‌تواند از جنگ جهاني اول يا دوم قربانيان بيشتري بگيرد؛ و به طور فزاينده‌اي، قدرت در دامنه پراكنده تعاملات سايبري مورد آزمايش قرار مي‌گيرد. 

* كشورها بايد از قدرت نرم براي پاسخ به تهديدات مشترك استفاده كنند 

در چنين فضايي، آمريكا نمي‌تواند با اقدامات فردي به اهداف خود دست يابد. به طور مثال، ثبات مالي جهاني براي پيشرفت آمريكا لازم است اما دستيابي به آن بدون همكاري با ديگران غيرممكن مي‌نمايد. چنين قانوني براي تغييرات آب و هوايي نيز صادق است. در حالي كه مرزهاي بين‌المللي امنيت كمتري پيدا مي‌كنند، ملت‌ها بايد از قدرت نرم خود براي ايجاد شبكه‌ها و موسساتي براي پاسخ به تهديدات مشترك استفاده كنند. در اين رابطه، قدرت به يك بازي مثبت تبديل مي‌شود. ديگر زمان فكر كردن به بكارگيري قدرت عليه ديگران گذشته است. ما اكنون بايد به استفاده از قدرت براي دستيابي به اهدافمان با همكاري ديگران فكر كنيم. 

* آمريكا تمايل به تمركز بر قدرت سخت تهديد و تطميع دارد 

ما در آمريكا تمايل به تمركز بر قدرت سخت تهديد و تطميع داريم. بخشي از اين تفكر به فرهنگ سياسي آمريكا و موسسات واقع در اين كشور برمي گردد. هيچ سياستمداري نمي‌خواهد "نرم " جلوه كند و افزايش بودجه پنتاگون نسبت به وزارت خارجه آمريكا براي كنگره آسان‌تر است. رويكرد غالب بر مسائل بين‌المللي واقعيت گرايي است كه اصل آن به دوران ماكياولي برمي گردد. براي واقعيت‌گراها، جهان آشفته به نظر مي‌رسد و كشورهاي مقتدر براي اطمينان از استقلالشان بايد به ابزار خود تكيه كنند كه شامل قدرت نظامي مي‌شود. واقعيت‌گراها به صورت‌هاي مختلف ظاهر مي‌شوند اما همگي تمايل به آن دارند كه به سياست‌هاي جهاني به عنوان سياست‌هاي قدرتي بنگرند. در اين زمينه آن‌ها درست فكر مي‌كنند. يك واقعيت گرايي عمل‌گرا و يا عرفي بايد تصوير كاملي از منابع قدرت شامل نظرات، مشوق‌ها و جاذبه‌هايي كه از فرهنگ، ارزش‌ها و سياست‌هاي مشروع يك كشور نشأت مي‌گيرد، در اختيار داشته باشد. بسياري از واقعيت‌گراهاي قديمي نقش قدرت نرم را بهتر از برخي فرزندان دانشگاه رفته خود درك مي‌كردند. 

* استفاده از زور ديگر بهترين ابزار موجود براي دستيابي به نتايج دلخواه نيست 

واقعيت گرايي شامل برخي جنبه‌هاي روابط بين‌الملل نيز مي‌شود. اما كشورها ديگر تنها بازيگران مهم در امور جهاني نيستند؛ امنيت نظامي تنها نتيجه مهمي نيست كه آنها مي‌خواهند؛ و استفاده از زور ديگر بهترين ابزار موجود براي دستيابي به نتايج دلخواه نيست. در واقع، روابط بين كشورهاي پيشرفته پس از انقلاب صنعتي يكي از مسائلي است كه اين كشورها به آن وابستگي متقابل پيچيده‌اي دارند. اين شبكه عميق از روابط فراملي در ميان جوامع دموكراتيك بدان معناست كه فقدان هر يك از اين دولت‌ها تاثيرات كاملا متفاوتي از آنچه كه واقع‌گراها پيش بيني مي‌كردند، خواهد داشت. 

* راهبرد مورد استفاده بازيگران بين‌المللي نقش مهم‌تري از تفوق نظامي بازي مي‌كند 

قدرت نرم تنها در روابط ميان كشورهاي پيشرفته تاثيرگذار نيست. در عصر اطلاعات، ارتباطات نقش مهم‌تري را بازي كرده و نتايج آن تنها بستگي به تفوق نظامي ندارد بلكه راهبرد هر بازيگر نيز از اهميت برخوردار است. به طور مثال، براي مبارزه با تروريسم، يافتن راهي كه خوشايند مسلمانان باشد، لازم است. استفاده از قدرت نظامي سخت عليه اسامه بن لادن لازم بود. ما نمي‌توانستيم وي را مجذوب مشوق‌هاي خود كنيم اما ابزار قدرت نرم براي بدست آوردن دل‌ها و اذهان اكثريت مسلمانان جهان و كاهش احتمال تندروي لازم است. 

* رهبران سياسي آمريكا هنوز كاملا به اهميت استفاده از قدرت نرم پي نبرده‌اند 

در قرن بيست و يكم، يك سياست خارجي هوشمندانه قدرت سخت تهديد و تطميع را همراه با قدرت نرم جاذبه و تشويق بكار مي‌گيرد. ديگر تعبير "قدرت بزرگ " به عنوان كشوري كه بتواند در جنگ پيروز شود، كارايي لازم را ندارد. موفقيت نه تنها به پيروزي ارتش يك كشور بستگي دارد بلكه به راهبرد مورد استفاده آن كشور نيز وابسته است. رهبران سياسي آمريكا و بسياري از انديشمندان اين كشور هنوز خود را با اين واقعيت جديد تطبيق نداده‌اند. اكنون زمان آن است كه چنين اقدامي را انجام دهند.

ديپلماسي ديجيتالي انگليس


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003120240

رئيس مركز ديپلماسي ديجيتالي انگليس:
همه كشورها به زودي مجبور به ايجاد مراكز "ديپلماسي‌عمومي " خواهند شد

خبرگزاري فارس: رئيس مركز ديپلماسي ديجيتالي انگليس با تأكيد بر اهميت روزافزون ديپلماسي ديجيتالي، اعلام كرد: به نظر من كشورها به نقطه‌اي خواهند رسيد كه تشكيل چنين مركزي را به عنوان يك نياز طبيعي در نظر مي‌گيرند.


به گزارش خبرنگار ديپلماسي عمومي و جنگ نرم خبرگزاري فارس، «فرگوس هانسون» از «پايگاه تحليلي لووي اينترپرتر» وابسته به انديشكده «مؤسسه سياست بين‌الملل لووي» در مصاحبه‌اي با «جيمي ليچ» رئيس مركز ديپلماسي ديجيتال وزارت امور خارجه انگليس به بررسي نقش كنوني ديپلماسي ديجيتالي و چشم انداز آن پرداخته است. 

متن كامل اين مصاحبه تقديم خوانندگان محترم مي‌شود: 

* وزارت امور خارجه انگليس در حال حاضر يكي از پيشگامان ديپلماسي در عرصه بين‌الملل است 

- هنسون: وزارت امور خارجه انگليس در حال حاضر يكي از پيشگامان ديپلماسي در عرصه بين‌الملل است. به نظر شما كه تاكنون روش‌هاي ديپلماتيك مختلفي را تجربه نموده‌ايد، كدام روش ديپلماتيك بيشترين بازدهي را در وزارت امور خارجه انگليس داشته است؟ 
- ليچ: مسئله اصلي روش كار نيست، بلكه پيامي است كه بنا داريم از طريق روش‌هاي مختلف و يا رسانه‌ها به جامعه هدف خود برسانيم. ما روش خود را براي ديپلماسي داريم كه بر ايجاد ارتباطات اجتماعي در موقعيت مناسب متكي است. ما بايد براي رساندن پيام دلخواه خود به شنوندگان هدف، پيام‌ها و روش ديپلماتيك خود را با يكديگر هماهنگ كنيم. 

* پوشش رسانه‌اي جشن عروسي "پرنس ويليام " نتايج شگرفي براي ديپلماسي عمومي انگليس داشت 

رسانه‌هاي اجتماعي موجود مانند يوتيوب و فيس‌بوك بسيار دم دست و البته ارزان هستند ولي گاهي مي‌توان با ايجاد يك تقسيم بندي مناسب در رسانه‌ها، شاهكارهاي ديپلماتيك را به ثمر رساند. يك مثال كوچك از چنين تقسيم بندي، كاري است كه ديپلمات‌هاي ما در پكن به هنگام جشن ازدواج "پرنس ويليام " انجام دادند. (اين جشن نمونه‌اي از يك فرصت كلاسيك در حوزه جنگ نرم بود). ديپلمات‌هاي انگليسي با سازمان رسانه‌هاي چين (سينا) يك گروه كاري مشترك در حوزه پوشش خبري مراسم عروسي تشكيل دادند و توانستند نتايج ديپلماتيك شگرفي از همين عروسي بدست بياورند. اين كار نتايج بسيار چشمگيري در حوزه آمار داشت مثلاً حدود 24 هزار مرتبه از صفحه "انگليس را از چشمان من ببينيد " بازديد شد، يك و نيم ميليون نفر از صفحه (Wishes) بازديد كردند و 90 هزار نفر اخبار مربوط به عروسي را در پايگاه (Sina Weibo) كه همان معادل چيني سايت توييتر است دنبال مي‌كردند. ولي نتيجه بهتر از اين آمار، نظراتي بود كه خوانندگان ثبت مي‌كردند كه اين امر نشان مي‌داد اين افراد پيام دلخواه ما دريافت كرده‌اند مثلاً اين پيام : "اين فيلم انگليس را از چشمان من ببينيد واقعاً خوب بود. (انگليس كشوري) معقول، با اعتماد به نفس، روشن فكر، پويا و خلاق است. " 

* كشورهاي ديگر به‌زودي وادار به تأسيس مركز ديپلماسي ديجيتالي خواهند شد 

- هنسون: وزارت‌هاي امور خارجه همه كشورها مركزي مانند مركز ديپلماسي ديجيتال وزارت خارجه انگليس ندارند. آيا به نظر شما اين مركز يك گزينه اجتناب ناپذير است و تمامي كشورها دير يا زود مجبور خواند شد آن را تأسيس كنند و يا نه؟ آيا ايجاد چنين مركزي تنها در حد يك گزينه اختياري و دلخواه است؟ 

- ليچ: به نظر من كشورها به نقطه‌اي خواهند رسيد كه تشكيل چنين مركزي را به عنوان يك نياز طبيعي در نظر مي‌گيرند. منظور ما يك تغيير بنيادي در روندهاي ديپلماتيك نيست بلكه ما انتظار داريم بازيگران صحنه ديپلماسي بين‌الملل اين واقعيت را درك كنند كه علاوه بر افزايش روزافزون مخاطبان ديجيتال پيام‌هاي ديپلماتيك، ايجاد فهم بنيادي از ديپلماسي در ميان مردم مستلزم نشان دادن خروجي‌هاي ديپلماتيك در شبكه‌هاي مناسب به مردم است. شايد در خصوص نقش پايگاه‌هاي اجتماعي اينترنتي در "بهار عربي " كمي اغراق شده باشد ولي قبول كنيم كه ديپلماتي كه در جريان گفت و شنودهاي پايگاه‌هاي اين چنيني باشد، فهم و درك بالاتري نسبت به ديگران از حوادث جاريه خواهد داشت

* انقلاب هاي اخير در خاورميانه روند ديجيتاليزه كردن ديپلماسي انگليس را سرعت بخشيده است 

- هنسون: مركز ديپلماسي ديجيتال چگونه در ساختار وزارت امور خارجه انگليس تعريف شده است؟
 
- ليچ: ما هنوز با ايده‌آل هاي خود فاصله داريم ولي هم اكنون ارتباطات خود را به سمت ديجيتالي شدن پيش مي‌بريم. با پيش آمدن رخدادهاي اخير در خاورميانه و شاخ آفريقا، اين روند ديجيتاليزه كردن را سرعت بخشيده‌ايم. ما توانسته ايم با پايش لحظه‌اي وقايع اين دو منطقه و ارسال نتايج حاصله به صورت ديجيتال به مركز وزارتخانه توانسته ايم از مخاطبين انقلاب و برنامه‌هاي احتمالي آنها براي آينده انقلاب مطلع شويم. يكي ديگر از كاركردهاي ديپلماسي ديجيتال، پرهيز از آشفتگي و يافتن هدف صحيح براي ارتباط و كمك رساني است. اين برنامه بخشي از اهداف كلي ما براي ايجاد ديدي وسيع‌تر نسبت به ارتباطات است كه مدل قديمي مصاحبه‌هاي ديپلماتيك براي مخاطبان عادي را به برقراري ارتباطات موثر با هر كجاي جهان تبديل مي‌كند. 

* ديپلماسي ديجيتالي به معني تغيير كاركردهاي ديپلماتيك نيست بلكه متضمن تغيير مكانيزم‌هاي ديپلماسي است 

- هنسون: به نظر شما ديپلماسي ديجيتالي چه تأثيري بر آينده دستگاه هاي ديپلماسي كشورهاي جهان خواهد داشت؟ 

- ليچ: به نظر من با گذشت زمان همگان خواهند فهميد كه ديپلماسي ديجيتالي به معني تغيير كاركردهاي ديپلماتيك نيست بلكه متضمن تغيير مكانيزم‌هاي ديپلماسي است و با اين منوال، اين روش ديپلماسي در آينده به بخشي طبيعي و جدايي ناپذير از ديپلماسي تبديل خواهد شد.
ارتباطات گستره تر يعني فهم بهتر و
فهم بهتر يعني آسان‌تر شدن برخي مسيرهاي ديپلماتيك و
تأثير بيشتر بر روندهاي سياست گذاري كه اين امر متضمن بالا رفتن ارزش مشورت در روند سياست گذاري خواهد بود.

همچنين كاركردهاي ديپلماتيك بنا به افزايش تعداد افراد درگير در آن، براي مردم ملموس‌تر خواهد شد همان‌طور كه در اكثر موارد استفاده از تبليغات ميداني باعث مي‌شود افراد اجتماع نسبت به تقويت منش سياسي خود ترغيب شوند. البته سريع‌ترين بازخورد مثبت اين طرح را مي‌توان در فعاليت‌هاي كنسولي ديد زيرا در اين حوزه، نياز شديدي به ارسال و دريافت پيام در شرايط خاص وجود دارد.

Social Media as a Tool for Protest



http://www.stratfor.com/weekly/20110202-social-media-tool-protest?utm_source=SWeekly&utm_medium=email&utm_campaign=110203&utm_content=readmore&elq=dd91c159530a465fb992b8a29843afe3

Social Media as a Tool for Protest

By Marko Papic and Sean Noonan/  February 3, 2011

Internet services were reportedly restored in Egypt on Feb. 2 after being completely shut down for two days. Egyptian authorities unplugged the last Internet service provider (ISP) still operating Jan. 31 amidst ongoing protests across the country. The other four providers in Egypt — Link Egypt, Vodafone/Raya, Telecom Egypt and Etisalat Misr — were shut down as the crisis boiled over on Jan. 27. Commentators immediately assumed this was a response to the organizational capabilities of social media websites that Cairo could not completely block from public access.

The role of social media in protests and revolutions has garnered considerable media attention in recent years. Current conventional wisdom has it that social networks have made regime change easier to organize and execute. An underlying assumption is that social media is making it more difficult to sustain an authoritarian regime — even for hardened autocracies like Iran and Myanmar — which could usher in a new wave of democratization around the globe. In a Jan. 27 YouTube interview, U.S. President Barack Obama went as far as to compare social networking to universal liberties such as freedom of speech.

Social media alone, however, do not instigate revolutions. They are no more responsible for the recent unrest in Tunisia and Egypt than cassette-tape recordings of Ayatollah Ruholla Khomeini speeches were responsible for the 1979 revolution in Iran. Social media are tools that allow revolutionary groups to lower the costs of participation, organization, recruitment and training. But like any tool, social media have inherent weaknesses and strengths, and their effectiveness depends on how effectively leaders use them and how accessible they are to people who know how to use them.

How to Use Social Media


The situations in Tunisia and Egypt have both seen an increased use of social networking media such as Facebook and Twitter to help organize, communicate and ultimately initiate civil-disobedience campaigns and street actions. The Iranian “Green Revolution” in 2009 was closely followed by the Western media via YouTube and Twitter, and the latter even gave Moldova’s 2009 revolution its moniker, the “Twitter Revolution.”

Foreign observers — and particularly the media — are mesmerized by the ability to track events and cover diverse locations, perspectives and demographics in real time. But a revolution is far more than what we see and hear on the Internet — it requires organization, funding and mass appeal. Social media no doubt offer advantages in disseminating messages quickly and broadly, but they also are vulnerable to government counter-protest tactics (more on these below). And while the effectiveness of the tool depends on the quality of a movement’s leadership, a dependence on social media can actually prevent good leadership from developing.

The key for any protest movement is to inspire and motivate individuals to go from the comfort of their homes to the chaos of the streets and face off against the government. Social media allow organizers to involve like-minded people in a movement at a very low cost, but they do not necessarily make these people move. Instead of attending meetings, workshops and rallies, un-committed individuals can join a Facebook group or follow a Twitter feed at home, which gives them some measure of anonymity (though authorities can easily track IP addresses) but does not necessarily motivate them to physically hit the streets and provide fuel for a revolution. At the end of the day, for a social media-driven protest movement to be successful, it has to translate social media membership into street action.

The Internet allows a revolutionary core to widely spread not just its ideological message but also its training program and operational plan. This can be done by e-mail, but social media broaden the exposure and increase its speed increases, with networks of friends and associates sharing the information instantly. YouTube videos explaining a movement’s core principles and tactics allow cadres to transmit important information to dispersed followers without having to travel. (This is safer and more cost effective for a movement struggling to find funding and stay under the radar, but the level of training it can provide is limited. Some things are difficult to learn by video, which presents the same problems for protest organizers as those confronted by grassroots jihadists, who must rely largely on the Internet for communication.) Social media can also allow a movement to be far more nimble about choosing its day of action and, when that day comes, to spread the action order like wildfire. Instead of organizing campaigns around fixed dates, protest movements can reach hundreds of thousands of adherents with a single Facebook post or Twitter feed, launching a massive call to action in seconds.

With lower organizational and communications costs, a movement can depend less on outside funding, which also allows it to create the perception of being a purely indigenous movement (without foreign supporters) and one with wide appeal. According to the event’s Facebook page, the April 6 Movement in Egypt had some 89,250 people claiming attendance at a Jan. 28 protest when, in fact, a much smaller number of protestors were actually there according to STRATFOR’s estimates. The April 6 Movement is made up of the minority of Egyptians who have Internet access, which the OpenNet Initiative estimated in August 2009 to be 15.4 percent of the population. While this is ahead of most African countries, it is behind most Middle Eastern countries. Internet penetration rates in countries like Iran and Qatar are around 35 percent, still a minority of the population. Eventually, a successful revolutionary movement has to appeal to the middle class, the working class, retirees and rural segments of the population, groups that are unlikely to have Internet access in most developing countries. Otherwise, a movement could quickly find itself unable to control the revolutionary forces it unleashed or being accused by the regime of being an unrepresentative fringe movement. This may have been the same problem that Iranian protestors experienced in 2009.

Not only must protest organizers expand their base beyond Internet users, they must also be able to work around government disruption. Following the Internet shutdown in Egypt, protesters were able to distribute hard-copy tactical pamphlets and use faxes and landline telephones for communications. Ingenuity and leadership quickly become more important than social media when the government begins to use counter-protest tactics, which are well developed even in the most closed countries.

Countering Social Media

Like any other tool, social media have their drawbacks. Lowering the costs of communication also diminishes operational security. Facebook messages can be open for all to see, and even private messages can be viewed by authorities through search warrants in more open countries or pressure on the Internet social media firms in more closed ones. Indeed, social media can quickly turn into a valuable intelligence-collection tool. A reliance on social media can also be exploited by a regime willing to cut the country off from Internet or domestic text messaging networks altogether, as has been the case in Egypt.

The capability of governments to monitor and counteract social media developed alongside the capability of their intelligence services. In order to obtain an operating license in any country, social networking websites have to come to some sort of agreement with the government. In many countries, this involves getting access to user data, locations and network information. Facebook profiles, for example, can be a boon for government intelligence collectors, who can use updates and photos to pinpoint movement locations and activities and identify connections among various individuals, some of whom may be suspect for various activities. (Visible Technologies, a software firm that specializes in monitoring social media has received funding from In-Q-Tel, the CIA’s venture capital firm, and many Western intelligence services have start-up budgets to develop Internet technologies that will enable even deeper mining of Internet-user data.)

In using social media, the tradeoff for protest leaders is that they must expose themselves to disseminate their message to the masses (although there are ways to mask IP addresses and avoid government monitoring, such as by using proxy servers). Keeping track of every individual who visits a protest organization’s website page may be beyond the capabilities of many security services, depending on a site’s popularity, but a medium designed to reach the masses is open to everyone. In Egypt, almost 40 leaders of the April 6 Movement were arrested early on in the protests, and this may have been possible by identifying and locating them through their Internet activities, particularly through their various Facebook pages.

Indeed, one of the first organizers of the April 6 Movement became known in Egypt as “Facebook Girl” following her arrest in Cairo on April 6, 2008. The movement was originally organized to support a labor protest that day in Mahalla, and organizer Esraa Abdel Fattah Ahmed Rashid found Facebook a convenient way to organize demonstrations from the safety of her home. Her release from prison was an emotional event broadcast on Egyptian TV, which depicted her and her mother crying and hugging. Rashid was then expelled from the group and no longer knows the password for accessing the April 6 Facebook page. One fellow organizer called her “chicken” for saying she would not have organized the protest if she had thought she would be arrested. Rashid’s story is a good example of the challenges posed by using social media as a tool for mobilizing a protest. It is easy to “like” something or someone on Facebook, but it is much harder to organize a protest on the street where some participants will likely be arrested, injured or killed.

Beyond monitoring movement websites, governments can also shut them down. This has been common in Iran and China during times of social unrest. But blocking access to a particular website cannot stop tech-savvy Internet users employing virtual private networks or other technologies to access unbanned IP addresses outside the country in order to access banned sites. In response to this problem, China shut down Internet access to all of Xinjiang Autonomous Region, the location of ethnic Uighur riots in July 2009. More recently, Egypt followed the same tactic for the entire country. Like many countries, Egypt has contracts with Internet service providers that allow the government to turn the Internet off or, when service providers are state-owned, to make life difficult for Internet-based organizers.

Regimes can also use social media for their own purposes. One counter-protest tactic is to spread disinformation, whether it is to scare away protestors or lure them all to one location where anti-riot police lie in wait. We have not yet witnessed such a government “ambush” tactic, but its use is inevitable in the age of Internet anonymity. Government agents in many countries have become quite proficient at trolling the Internet in search of pedophiles and wannabe terrorists. (Of course, such tactics can be used by both sides. During the Iranian protests in 2009, many foreign-based Green Movement supporters spread disinformation over Twitter to mislead foreign observers.)

The most effective way for the government to use social media is to monitor what protest organizers are telling their adherents either directly over the Internet or by inserting an informant into the group, counteracting the protestors wherever and whenever they assemble. Authorities monitoring protests at World Trade Organization and G-8 meetings as well as the Republican and Democratic national conventions in the United States have used this successfully. Over the past two years in Egypt, the April 6 Movement has found the police ready and waiting at every protest location. Only in recent weeks has popular support grown to the point where the movement has presented a serious challenge to the security services.

One of the biggest challenges for security services is to keep up with the rapidly changing Internet. In Iran, the regime quickly shut down Facebook but not Twitter, not realizing the latter’s capabilities. If social media are presenting a demonstrable threat to governments, it could become vital for security services to continually refine and update plans for disrupting new Internet technology.

Quality of Leadership vs. Cost of Participation


There is no denying that social media represent an important tool for protest movements to effectively mobilize their adherents and communicate their message. As noted above, however, the effectiveness of the tool depends on its user, and an overreliance can become a serious detriment.

One way it can hurt a movement is in the evolution of its leadership. To lead a protest movement effectively, an organization’s leadership has to venture outside of cyberspace. It has to learn what it means to face off against a regime’s counterintelligence capabilities in more than just the virtual world. By holding workshops and mingling among the populace, the core leadership of a movement learns the different strategies that work best with different social strata and how to appeal to a broad audience. Essentially, leaders of a movement that exploits the use of social media must take the same risks as those of groups that lack such networking capability. The convenience and partial anonymity of social media can decrease the motivation of a leader to get outside and make things happen.

Moreover, a leadership grounded in physical reality is one that constructs and sticks to a concerted plan of action. The problem with social media is that they subvert the leadership of a movement while opening it to a broader membership. This means that a call for action may spread like wildfire before a movement is sufficiently prepared, which can put its survival in danger. In many ways, the Iranian Green Revolution is a perfect example of this. The call for action brought a self-selected group of largely educated urban youth to protest in the streets, where the regime cracked down harshly on a movement it believed was not broad enough to constitute a real threat.

A leadership too reliant on social media can also become isolated from alternative political movements with which it may share the common goal of regime change. This is especially the case when other movements are not “youth movements” and therefore are not as tech savvy. This can create serious problems once the revolution is successful and an interim government needs to be created. The Serbian Otpor (Resistance) movement was successful in the 2000 Serbian democratic revolution precisely because it managed to bring together a disparate opposition of pro-Western and nationalist forces. But to facilitate such coalition building, leaders have to step away from computers and cell phones and into factories, rice paddies and watering holes they normally would never want to enter. This is difficult to do during a revolution, when things are in flux and public suspicion is high, especially of those who claim to be leading a revolution.

Even when a media-savvy leader has a clear plan, he or she may not be successful. For instance, Thaksin Shinawatra, the former prime minister of Thailand and telecommunications magnate, has used his skills to hold video conference calls with stadiums full of supporters, and launched two massive waves of protests involving some 100,000 supporters against the Thai government in April 2009 and April and May 2010, yet he still has not succeeded in taking power. He remains a disembodied voice, capable of rocking the boat but incapable of taking its helm.

Simply a Convenience

Shutting down the Internet did not reduce the numbers of Egyptian protesters in the streets. In fact, the protests only grew bigger as websites were shut down and the Internet was turned off. If the right conditions exist a revolution can occur, and social media do not seem to change that. Just because an Internet-based group exists does not make it popular or a threat. There are Facebook groups, YouTube videos and Twitter posts about everything, but that does not make them popular. A neo-Nazi skinhead posting from his mother’s basement in Illinois is not going to start a revolution in the United States, no matter how many Internet posts he makes or what he says. The climate must be ripe for revolution, due to problems like inflation, deflation, food shortages, corruption and oppression, and the population must be motivated to mobilize. Representing a new medium with dangers as well as benefits, social media do not create protest movements; they only allow members of such movements to communicate more easily.

Other technologies like short-wave radio, which can also be used to communicate and mobilize, have been available to protestors and revolutionaries for a long time. In reality, so has the Internet, which is the fundamental technological development that allows for quick and widespread communications. The popularity of social media, one of many outgrowths of the Internet, may actually be isolated to international media observation from afar. We can now watch protest developments in real time, instead of after all the reports have been filed and printed in the next day’s newspaper or broadcast on the nightly news. Western perceptions are often easily swayed by English-speaking, media-savvy protestors who may be only a small fraction of a country’s population. This is further magnified in authoritarian countries where Western media have no choice but to turn to Twitter and YouTube to report on the crisis, thus increasing the perceived importance of social media.

In the Middle East, where Internet penetration is below 35 percent (with the exception of Israel), if a movement grows large enough to effect change it will have been joined through word of mouth, not through social networking. Still, the expansion of Internet connectivity does create new challenges for domestic leaders who have proved more than capable of controlling older forms of communication. This is not an insurmountable challenge, as China has shown, but even in China’s case there is growing anxiety about the ability of Internet users to evade controls and spread forbidden information.

Social media represent only one tool among many for an opposition group to employ. Protest movements are rarely successful if led from somebody’s basement in a virtual arena. Their leaders must have charisma and street smarts, just like leaders of any organization. A revolutionary group cannot rely on its most tech-savvy leaders to ultimately launch a successful revolution any more than a business can depend on the IT department to sell its product. It is part of the overall strategy, but it cannot be the sole strategy.

قدرت هوشمند


http://www.irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=24&TypeId=5&ArticleId=6812&Action=ArticleBodyView

قدرت هوشمند؛ ابزار نوین مواجهه امریکا با فعالیت‌های هسته‌ای ایران

برخی معتقدند که اوباما استراتژی مشخصی در قبال ایران ندارد، علیرغم همه فشارهای وارده بر ایران در داخل و خارج، اوباما همچنان به سیاست گذشته خود ادامه داده و خواهان گفتگو با ایران است. یادداشتی از دکتر عبدالمهدی مستکین، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین‌الملل برای دیپلماسی ایرانی.

برخی معتقدند که اوباما استراتژی مشخصی در قبال ایران ندارد، علیرغم همه فشارهای وارده بر ایران در داخل و خارج، اوباما همچنان به سیاست گذشته خود ادامه داده و خواهان گفتگو با ایران است. 

یادداشتی از دکتر عبدالمهدی مستکین، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین الملل برای دیپلماسی ایرانی: 

بسترسازی: 

سوزان ناسل (Suzanne Nossel ) در شماره آوریل 2004 فارین پالیسی مقاله‌ای منتشر کرد و کارآمدی راهبرد قدرت نرم جوزف نای (the ability to get what you want by attraction rather than coercion) را در مقابله با تهدیدات جدی علیه منافع امریکا به چالش کشید و مفهومی جدید را پیشنهاد کرد . او از قدرت هوشمند (Smart Power) به معنای ترکیب هوشمندانه قدرت سخت و نرم در مقابله با تهدیدات علیه امنیت ملی سخن گفت. ناسل معتقد است توانایی ها و برتری‌های نظامی، اقتصادی، فرهنگی و ایدئولوژیک امریکا (convincing and coercing)باید در یک جهت هماهنگ شود تا برایند آن تداوم برتری امریکا را تضمین کند. 

چندی بعد مرکز پیشرفت امریکا (Center for American Progress’) از اصطلاح قدرت همگرا Integrated Power) سخن گفت و پروژه دانشگاه پرینستون تحت عنوان پیش به سوی جهان آزاد قانونمند (Forging a World of Liberty Under Law) آغاز شد. در مقابل این مفهوم ،اصطلاح قدرت گیج یا احمقانه (stupid power ) شکل گرفت که به معنای استفاده نابجا یا نا بخردانه از هریک یا هر دو مؤلفه قدرت سخت یا نرم است.. 

ارزیابی راهبرد "قدرت هوشمند" ایالات متحده در برابر فعالیت‌های صلح آمیز هسته‌ای ایران: 

با درنظر گرفتن تمهید نظری فوق،‌ سیر تطور تحولات برنامه صلح آمیز هسته‌ای ایران را می‌توان به موازات تحولات نظری فوق به اختصار مورد تجزیه و تحلیل و مداقه قرار داد. 

به قدرت رسیدن جورج دبلیو بوش در آغاز هزاره سوم میلادی وپیوند معنایی و فکری وی با طیف نومحافظه کاری بیانگر این واقعیت بود که ایالات متحده بی تردید در چشم انداز سیاست خارجی خود بر اتخاذ رویکردهای سخت افزاری hard power) ) پافشاری خواهد کرد. این ارزیابی با تحولات و وقایع پس از 11 سپتامبر به خوبی ماهیت تهاجمی aggressive راهبرد کلان ایالات متحده را در قالب اشغال نظامی افغانستان و عراق در سال های 2001 و 2003 با ابتناء به "تئوری دامینو" به اثبات رساند. در تداوم چنین بستری موضوع تغییر رژیم ایران regime chang) ) نیز در محافل و مخازن فکری think tanks وابسته به نومحافظه کاران در دستور کار قرار گرفت. 

در چنین شرایطی و همزمان با زمین‌گیر شدن ماشین جنگی امریکا در عراق و افغانستان و نتایج ناامید کننده مبارزه با تروریسم درمنطقه خاورمیانه و نیز گسترش موج انتقادها و اعتراض ها نزد افکار عمومی دولت بوش در دور دوم ریاست جمهوری در چرخشی استراتژیک رویکرد راهبردی امریکا را در قالب قدرت نرم soft) power ) برنامه ریزی کرد. در این رویکرد که تحت تاثیر آراء و اندیشه های برنارد لوئیس و جوزف نای ونیز عناصر میانه روتر دستگاه دیپلماسی امریکا نظیر کالین پاول و خانم رایس بود،‌ امریکا به دنبال ترمیم چهره مخدوش خویش در قالب "خاورمیانه جدید" نزد افکار عمومی ملت‌های منطقه خاورمیانه گام برداشت. 

از رهگذر تحولات مذکور،‌ برایند و معدل هر دو ریکرد در پایان دوران ریاست جمهوری بوش پسر مایوس کننده بود و یکی از مهم ترین دلایل موفقیت "دمکرات های نو" به رهبری باراک اوباما زیر سوال بردن و ناکارآمد جلوه دادن عملکرد جمهوری خواهان و دولت بوش در زمینه مدیریت تحولات جهانی و بحران‌های بین المللی به شکل عام وموضوع مهار ایران و پرونده هسته‌ای ایران به شکل خاص بود. 

با به قدر رسیدن باراک اوباما در نوامبر 2008 راهبرد ایالات متحده نیز دستخوش دگرگونی‌های مفهومی و پراگماتیستی‌تری قرار گرفت. که این دگرگونی خود را در قامت اتخاذ رویکرد استراتژیک قدرت هوشمند (smart power ) آرا ست. قدرت هوشمند همانگونه که در ابتدا نوشتار به ان اشاره شده تلفیقی از هر دوعنصر سخت و نرم با در نظرگرفتن شرایط و مقتضیات حاکم بر مناسبات و تحولات بین المللی است. 

در چنین فضایی رویکرد ایالات متحده امریکا در دوران بارک اوباما نسبت به مهار ایران و فعالیت‌های صلح آمیز هسته‌ای ایران،‌ از اساس کاملا متفاوت از آن‌چیزی است که ما در دوران بوش پسر در قالب قدرت گیج یا احمقانه stupid power) ) تجربه کرده‌ایم. اما سوال اساسی که در این جا رخ نمایی می‌کند این است که مولفه‌ها وعناصر تغییر رفتار امریکا نسبت به موضوع هسته‌ای ایران در قالب چه اولویت‌های طبقه بندی می‌شود: 

1- در این تردیدی وجود ندارد که موضوع ایران و مهار آن یکی از گلوگاه‌ها و معبرهای دشوار سیاست خارجی ا‌مریکاست تا جایی که "کنت پولاک" یکی از استراتژیست‌های کهنه کار ‌امریکایی می‌گوید "مشکل ایران، ‌مشکلی از جهنم است که هیچ راه حلی برای آ‌ن متصور نیست" وی در ادامه اذعان می‌کند که از زمان پیرورزی انقلاب اسلامی در فوریه 1979 هر 5 ریس جمهور امریکا مهم ترین اولویت سیاست خارجی شان را چگونگی برخورد و مهار ایران تعریف کرده‌اند و البته هر 5 ریس جمهور در این مسوولیت شکست خورده‌اند ".  

با چنین تفسیری از شرایط حاکم بر نوع نگرش امریکا به ایران دولت اوباما با طراحی رویکرد هوشمندانه در عرصه سیاست خارجی که مبتنی بر الگوی "تکثرگرایی اجماع محور" است درصدد است تا در یک سیکل زمانی نامحدود ایران را ابتدا تبدیل به یک دغدغه بلقوه و البته مخاطره آمیزبرای صلح و امنیت جهانی تبدیل و در ادامه با برجسته نمایی سویه ی تهاجمی رفتار هسته ای ایران آ‌ن را به سمت یک تهدید بالفعل جهانی سوق دهد. در این طراحی اوباما با اتکاء و ابتناء به موضوع مذاکره بدون پیش شرط با ایران و اثبات عدم همراهی این کشور با جامعه جهانی ( الگوی نرم ) بر حقانیت و مشروعیت برخورد جامعه جهانی (الگوی سخت) تاکید می‌کند با این تفاوت ظریف که اوباما ابتدا جامعه جهانی و متحدین استراتژیک خود را کاملا از عدم تمکین ایران ‌اقناع، و در گام دوم تصمیم به اتخاذ رویکرد سخت افزاری را به عهده مجامع بین المللی مانند آ‌ژانس،‌ گروه 5به علاوه یک و شورای امنیت می‌گذارد. به عبارتی اوباما نقش good man ( آدم خوب ) را خود عهده دار و نقش bad man ( آدم بد ) را به تصمیمات جامعه جهانی واگذار می‌کند.  

بدیهی ترین دستاورد این رویکرد سوق دادن هزینه‌ها از سوی امریکا به سمت جامعه جهانی با به طور عام سازمان ملل است. به بیان دیگر اختفای امریکا در پشت سر واژه جامعه جهانی به مثابه مصون ماندن از تبعات احتمالی اتخاذ چنین رویکردی است. ( اقدامی که در نگر ش بوش پسر در مواجهه با ایران مغفول مانده بود ) از منظری دیگر اوباما امریکا را مروج خوش بینی و تعامل در نظام بین الملل ( حتی با کشورهای به زعم خویش ناسلوک ) معرفی و از سوی دیگر دامن گیر شدن بدبینی را معطوف به اراده جامعه جهانی نسبت به رفتار هسته‌ای ایران، تفسیر وهدایت می‌کند. 

2- دومین اقدام دولت اوباما تغییر و دگرگونی افکار به شکل تکوینی از حوزه اسلام هراسی به ایران هراسی است در این روند با بهره گیری از انواع سناریوها، ‌برجسته سازی‌ها،‌ عملیات روانی،‌ دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای،‌ جنگ سایبری و فضای مجازی چهره اسلام به طور عام آفت زدایی و چهره ایران به طور خاص، ‌آفت زایی می‌شود. سفر به مصر و سخنرانی در دانشگاه قاهره، ‌سفر به ترکیه و بازدید از اماکن و مساجد اسلامی،‌ هشدار و انتقاد صوری از رژیم اسراییل پیرامون عملکرد ضد حقوق بشر در جنگ غزه و ... ازیک سو و برجسته سازی ماهرانه تهدید هسته‌ای ایران، ‌دامن زدن به نقش ایران در تحولات داخلی کشورهای خاورمیانه، بزرگنمایی تهدیدی ایران برای همسایگان عرب، بستر سازی و ایجاد تفرقه میان مردم و مسوولین نظام و انعکاس گسترده آن بویژه پس از تحولات انتخابات در ایران، در زمره ابزارهای عملی دولت اوباما برای گسترش ایران هراسی در جهان است. به بیان دیگر امریکا به موازت کاستن از عمق اسلام هراسی بر عمق شیب ایران هراسی می‌افزاید. 

دولت کنونی امریکا با "تحریم هوشمندانه "فعالیت‌های صلح آمیز هسته‌ای ایران دو هدف عمده را از منظر خرد دنبال می‌کند: "الف – تلاش می‌کند تا مسئله هسته‌ای را به بازی سیاسی داخلی ایران تبدیل کند. ب – اختلافات داخلی را افزایش دهد چرا که اختلاف داخلی در راستای منافع امریکاست. 

ابزار تاکتیکی برای دست یابی به این منظور در نوع مواضع مقامات ا‌مریکا قابل ارزیابی است. از این منظر در حالی که ایران همچنان بر ادامه‌ برنامه‌های مسالمت آمیز هسته‌ای خود تاکید می‌ورزد، وزیر امور خارجه امریکا گفته است که تحریم‌های آتی علیه ایران، گروه کوچکی از مقام های ارشد جمهوری اسلامی را هدف قرار خواهد داد. وی می‌افزاید "روشن است که گروه نسبتا کوچکی در ایران تصمیم گیرنده هستند. آن‌ها روابط سیاسی و تجاری با هم دارند و اگر ما بتوانیم مسیر تحریم‌های بوجود آوریم که افرادی که در واقع تصمیم گیرنده هستند را هدف قرار دهد، این راه هوشمندتری برای تحریم‌ها خواهد بود." که این خود بیانگر چرخشی معنادار در نوع اظهارات مقامات کاخ سفید در برخورد با موضوع تحریم علیه ایران است. و هدف اصلی آن ایجاد اختلاف و تشتت میان ملت و مسوولین در حمایت از موضع فعالیت‌های صلح آمیز هسته‌ای است. 

3- دولت اوباما با در نظر گرفتن استراتژی "قدرت هوشمند" تاکتیک "تحریم هوشمند" در مورد موضوع هسته‌ای ایران طراحی نموده است. این سیاست با توجه به دو ضرورت و تحلیل ناکامی‌های گذشته امریکا از سوی وزارت‌خارجه این کشور مد نظر قرار گرفته است. اولا تحریم‌هایی که در گذشته اعمال شده عملا بی‌فایده یا کم‌اثر بوده‌، زیرا دولت به دلیل برخورداری از پشتیبانی مردم و حمایت اکثریت قاطع آنها از سیاست‌های هسته‌ای عملا نتایج دلخواه امریکا را در بر نداشته و یا کم نتیجه بوده‌است. 

ثانیا در شرایطی فعلی هر چه غلظت تحریم‌ها گسترش پیدا کند موقعیت ایالات متحده امریکا در بین افکار عمومی مردم ایران بیشتر ضربه می‌خورد و این موضوع در تباین و تضاد با الگوی قدرت هوشمند است چراکه در این الگوی اتفاقا رویکرد بازسازی افکار عمومی مردم ایران نسبت به امریکا در اولویت قرار دارد. 

فرجام : 

دریک جمع بندی مختصر از مباحث مطروحه در این نوشتار باید اذعان نمود که جنس و ماهیت برخورد دولت کنونی امریکا با موضوع هسته‌ای ایران کاملا متفاوت با راهبردهای دولت‌های قبلی امریکاست. آنچه که این تفاوت را برجسته‌تر می‌کند پیچیدگی،‌ رندی و زیرکی ماهیت تاکتیک هاست به این معنا که سیال بودن و کوانتومی بودن تصمیمات اتخاذشده هرگونه تاکتیک خنثی کننده متعارف را دشوار می‌نماید.  

نوعی موش صحرایی وجود دارد که برای حفظ امنیت و آرامش خویش و نجات از دست شکارچیان صحرا هزار سوراخ در خاک تعبیه می‌کند تا در شرایط بحرانی هزار گزینه و برگ برنده برای رهایی و فرار از دشمن در دست داشته باشد ... 
دوشنبه 5 بهمن 1388 16:20
 

Public Diplomacy 2.0: Presentation by Undersecretary for Public Diplomacy James Glassman


http://www.darrenkrape.com/public-diplomacy-20-with-undersecretary-glassman/
Public Diplomacy 2.0: Presentation by Undersecretary for Public Diplomacy* James Glassman**
Today I attended the presentation “Public Diplomacy 2.0” by the State Department’s Undersecretary for Public Diplomacy James Glassman at the New America Foundation. The presentation and discussion was on using web 2.0 technologies for public diplomacy, with a focus on specific examples, both within the State Department and in the wider world. Audio (MP3) and video of the event are both available.
Glassman focused a good deal on the “war of ideas”, basically idea that the U.S. needs to use public diplomacy (and strategic communications) more to encourage people to choose alternatives to violence instead of trying to make the U.S. more popular. Much as been written on this, so I will keep my notes in this area limited. Nonetheless, it is important to understand that much of the following was presented through this lens.

As I saw it, Glassman had two main points:

1 - Not the technology: Public diplomacy 2.0 is not, and should not be, about the technology. Instead, public diplomacy 2.0 is a (somewhat) new process for communication and, more importantly, engagement. Indeed, Glassman noted that the State Department has long been doing web 2.0 style public diplomacy, just without (or with different) technology. He pointed to cultural exchanges and encouraging foreigners to study in the U.S. as exemplifying “web 2.0” type two-way engagement the U.S. government has long been involved with.

One of the primary examples Glassman gave of this point was the Columbian movement against FARC which, by utilizing the social networking site Facebook, put millions of people on streets around the world to protest against the rebel group. While he noted that Facebook was important to facilitate the marches, there had to be a preexisting enabling environment.

2 - Web 2.0 gives the U.S. a significant competitive advantage: This new conversational medium gives the United States a significant competitive advantage over our opponents, most specifically Al Qaeda. Glassman’s argument is that the U.S.’s fundamental message (democracy, personal freedom, etc) is more compatible with the web 2.0 world than Al Qaeda’s (war of cultures, global jihad, etc). Ultimately, Glassman argues that, to be successful, Al Qaeda needs to control the message, which is not possible in the web 2.0 marketplace of ideas. To quote directly: “There is a reason Al Qaeda blows up marketplaces”.

To support this point, Glassman highlighted Al Qaeda’s difficulty with engaging on social networks and video sharing sites since that opens them up to direct criticism which then dilutes their message. In contrast, Glassman mentioned the Democracy Video Challenge, which encourages the public to submit a video on how they view democracy. Importantly, the winning video may not share the Department of State or U.S. government’s perspective on democracy.

Five best practices and three concerns

Glassman also highlighted the five best methods for conducting public diplomacy 2.0:
1 - Indirect engagement usually works best: Having the message delivered through a third-party is often better than delivering it directly. Glassman used this example: Muslims often view the U.S. as hostile to their religion, despite the millions of Muslims who freely practice their faith in America. To address this dichotomy, Moroccan journalists were invited by the U.S. government to interview American Muslims on their lives and faith. This resulted in a multi-part documentary aired on Moroccan television. While the presentation did highlight some of the problems American Muslims face in the U.S., the overall impression conveyed was quite positive.

2 - Convene and facilitate: The U.S. government is often an ideal avenue to find people and groups doing good things, put them in contact with each other and then to lend long-term support. Furthermore, as a facilitator, the U.S. government needs to be willing to release control, acting more as a steward for the conversation. Glassman noted the upcoming Alliance of Youth Movements as an example of this. The event, taking place later this week in New York City, will connect leaders of youth movements in a global network that seeks to empower young people to mobilize against violence and oppression.

3 - Expertise resides in private sector: Significant innovation, experience and expertise resides in the private sector and public-private partnerships need to be formed to create a gateway to harness these resources. At the same time, Glassman was critical of some of the recent reports that suggest a non-governmental organization would be best equipped to create such partnerships, noting his concern about out-sourcing core public diplomacy functions.

4 - Best public diplomacy has long been web 2.0, just without the name: As noted above, much of the public diplomacy already being taken place fits well within the web 2.0 environment, even if they are not utilizing the underlying technologies.

5 - Speed is essential: Conversations and innovations are increasingly happening in real-time, so the U.S. government needs to be faster, more agile and increasingly entrepreneurial. Since this is likely to mean fewer checks on messaging, the government also has to be willing to back people up if and when they do make mistakes.

In addition to his best practices, Glassman also pointed to three concerns:
1 - Everything we do must be strategic: Continuing his calls for better coordination, everything, whether public diplomacy 2.0 or 1.0, needs to be based on a strategic plan. Furthermore, this strategic plan needs to be based on specific goals, such as increasing domestic security and/or promoting freedom abroad.

2 - Need to balance between the tried-and-true and the up-and-coming: While it is important to always keep looking for the next method of communication and engagement, tried-and-true programs (such as student/cultural exchanges and broadcast journalism) also need continual support.

3 - Proportionality: Public diplomacy is only part of the way to achieve our goals and, in some cases, military force will be necessary. Soft power is never a substitute for hard power. The inverse is also true.

A number of the State Department’s programs were mentioned throughout the presentation and following discussion. Since much has been written on them already, I’ll just note those mentioned:

America.gov and Blogs at America.gov
Blogger roundtables
Co.Nx Facebook group
Democracy Video Challenge
Digital Outreach Team
DipNote (also on DipNote on Twitter)
Exchanges social networks
Second Life engagement (one, two, three)


Due to the Undersecretary’s tight schedule, the question and answer period was quite compressed so I’ve integrated many of the replies into the above notes. Many of the questions also touched on well-covered areas (persistent funding/resource constraints, power of words vs. deeds) or were somewhat off-topic (role of VOA/BBG, approach to the Arab media), so I’ve not addressed the responses here. For more on these issues, skim through my (very) rough notes (PDF).

I also had a few questions which, alas, there was no time for. Here they are:

1 - How are public diplomacy 2.0 programs measured and evaluated? Quantitative questions are only useful to a point while qualitative measures are often difficult to systemize and institutionalize. How is success defined? (This is a regular issue I face in my work and I wonder if there is being addressed on an institutional level.)

2 - With the focus on the “war of ideas”, is there too little emphasis on influencing perception of publics in friendly countries? The U.S. has substantial business with many of her closest allies and those nation’s public opinions matter. There are innumerable examples of how foreign public opinion can shape U.S. policies and goals, but here are a few: foreign troop engagement levels in Iraq or Afghanistan, settling the Israeli-Palestinian conflict or defining global warming or agricultural policy.

3 - Are we coordinating public diplomacy and strategic communication efforts with our allies? With less focus on “Brand America” and more on providing alternatives to violence, there is much more scope for international coordination.
---------------------------------
* http://en.wikipedia.org/wiki/Undersecretary_of_State_for_Public_Diplomacy
Under Secretary of State for Public Diplomacy and Public Affairs
The Under Secretary for Public Diplomacy and Public Affairs is a position within the U.S. Department of State that is intended to help ensure that public diplomacy is practiced in combination with public affairs and traditional diplomacy to advance U.S. interests and security. The Under Secretary oversees three bureaus at the Department of State: Educational and Cultural Affairs, Public Affairs, and International Information Programs. Also reporting to the Under Secretary are the Office of Policy, Planning and Resources for Public Diplomacy and Public Affairs and the Advisory Commission on Public Diplomacy.

The position was created on October 1, 1999, during the Clinton administration after Title XIII, Section 1313 of the Foreign Affairs Reform and Restructuring Act of 1998 (112 Stat. 2681-776). Section 2305 of the Act (112 Stat. 2681-825) increased the number of Under Secretaries of State from five to six. Subdivision A of the Act, also known as the Foreign Affairs Agencies Consolidation Act of 1998, abolished the United States Information Agency and the Arms Control and Disarmament Agency.

--------
**
http://en.wikipedia.org/wiki/James_K._Glassman
James K. Glassman (born January 1, 1947 in Washington, D.C.) is an American conservative editorialist, journalist, diplomat and author. He is currently the host of the television program "Ideas in Action," which airs on PBS member stations across the country. On December 11, 2007 Glassman was nominated by President George W. Bush to replace Karen Hughes as the Undersecretary of State for Public Diplomacy.[1] In 2007, Glassman became Chairman of the Broadcasting Board of Governors, an independent federal agency that provides programming about America to non-American overseas audiences via the Voice of America, Radio Free Europe/Radio Liberty, the Middle East Broadcasting Networks (Alhurra TV and Radio Sawa), Radio Free Asia, and the Office of Cuba Broadcasting (Radio and TV Marti). Earlier he founded The American, the magazine of ideas for business leaders, published by the American Enterprise Institute, and was its editor-in-chief and from 2005 to 2007. He is a frequent commentator on business and investing issues, and has published in newspapers around the world, including the Los Angeles Times, The New York Times, The Wall Street Journal, The Washington Post, Forbes, The Atlantic Monthly, Reader's Digest, and The Times Literary Supplement (London) He was co-author of Dow 36,000, published in 1999, which was overenthusiastic about the stock market.

On September 3, 2009, it was announced that Glassman will head the George W. Bush Institute, a public policy institute at the George W. Bush Presidential Library. The Institute will be located at Southern Methodist University.[2]

«وب2» كاتاليزور تغيير سبك زندگي


http://www.kayhannews.ir/890330/12.htm

«وب2» كاتاليزور تغيير سبك زندگي

تغيير رفتار مخاطب در حوزه هاي گوناگون زندگي كه به اختصار «سبك زندگي» ناميده مي شود، مهم ترين دستاورد ارتباطات ميان فرهنگي است. هنگامي كه اين تغييرات در يك فرهنگ، زيربنايي تر و مبنايي تر شود حاكي از يك «تهاجم» يا به ديگر عبارت «شبيخون» خواهد بود.
تغيير در
سبك زندگي طبعاً بايد مبتني بر ارتباطات ميان فرهنگي و از طريق رسانه صورت پذيرد. رسانه را نيز اقسام گوناگوني است كه هر يك گستره نفوذ و مخاطبان خاص خود را داراست؛ لكن روند تحول در نحوه تعامل رسانه ها با مخاطبان در ادوار مختلف جالب توجه و تعمق است. البته لازم به ذكر است كه اين نوشتار درپي بررسي رسانه هاي مجازي و تأثيرات آن بر مخاطب مي باشد.

در
رسانه هاي مجازي «نسل يك» كه رسانه هاي يك سویه خطاب مي شدند، محتواي طراحي شده از سوي رسانه در اختيار مخاطب قرار مي گرفت و طبعاً مخاطب امكان مشاركت در محتوا را نداشته و همانند روزنامه، راديو و يا تلويزيون تنها مصرف كننده محتواي برنامه ريزي شده از سوي صاحبان رسانه قرار مي گرفت. اين رسانه را web1 مي نامند. اين نسل تقريباً در اغلب نقاط جهان جاي خود را به نسل دوم web يعني web2 داد.

در
وب 2 البته رابطه بين مخاطب و رسانه، تعاملي بوده و مخاطب خود در تأمين محتواي رسانه، بازيگر مؤثر است و سلايق و علايق وي كارگر خواهد افتاد. از جمله رسانه هاي متعلق به نسل دوم وب مي توان به youtube، facebook، friend feed، flicker، twitter و ... در سطح بين المللي و cloob، netiran، .neviseh، balatarin، donbaleh و... در ايران اشاره كرد.

خانم هيلاري رادهام كلينتون،
وزير امور خارجه آمريکا، در تاريخ 30 دي ماه 1388، سه هفته پس از اتمام حجت تاريخي ملت فهيم ايران با فتنه گران، سخنراني مطولي در خصوص آزادي اينترنت و سياست هاي دولت آمريكا در اين خصوص در جمع دولتمردان و مسئولين دولتي نمود.

وي در اين سخنراني گفت: «من براي خدمت به دموكراسي و دستيابي به اهداف ديپلماتيكمان، تيمي متشكل از كارشناسان افراد بااستعداد گردهم آورده اند تا اقداماتمان را در تلاش هاي مربوط به سياستمداري متناسب با قرن بيست و يكم رهبري كنند. آنها ابتكار جامعه مدني 2 (web 0.2) را راه اندازي كردند. در يك مدت كوتاه ما اقدامات قابل توجهي را براي تبدل اين فن آوري ها به نتايجي كه موجب ايجاد تغييرات مي شوند، به انجام رسانيده ايم.»

كلينتون در بخش ديگري از سخنانش اظهار داشت: «ما مي خواهيم اين ابزار را دردست مردم قرار دهيم تا از آن براي پيشبرد دموكراسي و حقوق بشر بهره گيرند.»

ملاحظه جملات فوق كه از زبان «وزير امور خارجه آمريكا» صادر شده، نشان دهنده
جايگاه نسل دوم اينترنت(web 0.2) در ديپلماسي بين المللي آمريکااست. پيشرفت تكنولوژي رسانه هاي مجازي و اينترنت از زوايه نگاه ديپلماسي در دولت آمريكا مورد تأييد و تأكيد است؛ ضمن اينكه لازم است خوانندگان گرامي به نظامي بودن پروژه اينترنت توجه داشته باشند. درحال حاضر مقر اصلي اينترنت در وزارت خارجه آمريكا، پنتاگون قرار دارد.

وزير امور خارجه امريكا به اين نكته نيز اشاره مي كند كه: «در ايران و ديگر كشورها سازماندهي از طريق اينترنت به صورت ابزاري براي پيشبرد دموكراسي و توانا ساختن شهروندان به اعتراض بر ضد نتايج مشكوك انتخابات درآمده است.»

نويسنده البته در پي تكرار مكررات نبوده و تنها درصدد توجه دادن خوانندگان به جايگاه اينترنت در نظام حاكميتي آمريكاست؛ جايگاهي سياسي- نظامي در وهله اول وفرهنگي- اجتماعي در مرحله بعد.

حال جالب است كه به جايگاه اين پديده پيچيده در ايران نيز توجه كنيم:
به نظر مي رسد اينترنت در ساختار، نظامي و در محتوا، سياسي است. اين عرصه شايد همان عرصه اي باشد كه سال هاست اقسام مردمان در ايران بر سر آن نزاع دارند. سياست ما، عين ديانت ما و ديانت ما، عين سياست ماست. توجه كنيد: محتوا و ساختار از يكديگر جدا عمل نمي كنند بلكه نقش پشتيبان يكديگر را به عهده دارند.

خوب است به گفته يكي از بزرگان علم رسانه نيز توجه شود كه: «رسانه خود پيام است.» بدين معنا كه در مقطعي از مناسبات فرهنگي، پيامي كه رسانه حامل آن است همان فرهنگ دروني رسانه است.

web2 فرهنگي را با خود به همراه مي آورد كه مشخصاً و هوشمندانه مخاطب را به سوي هدف از پيش تعيين شده هدايت مي كند.

در همين سخنراني خانم كلينتون فراز ديگري وجود دارد كه به قتل مشكوك خانم ندا آقا سلطان پرداخته مي شود: «در تظاهرات پس از انتخابات رياست جمهوري ايران، فيلم برداشته شده با تلفن همراه از قتل خونين يك زن جوان، سند ديجيتالي اتهام ظلم و قساوت دولت شد.»

غرض از پرداختن به اين جمله فارغ از اظهارنظر خصمانه وي، اشاره به مفهوم «ژورناليسم شهروندي» است كه عملاً وظيفه اطلاع رساني را از انحصار خبرنگاران و رسانه هاي رسمي خارج مي كند و اين امكان را در اختيار هر فردي قرار مي دهد كه بتواند كار خبرنگاري، اعم از كار متني يا تصويري و كار تصويري اعم از عكس يا ويدئو را انجام دهد.

حال بايد پرسيد بستر انتشار محتواي توليد شده چيست؟ ناگفته پيداست. :web 0.2
وظيفه توليد محتوا بر عهده شهروندان در قالب ژورناليسم شهروندي است و وظيفه انتشار نيز برعهده twitter Flicker youtube و ساير رسانه هاي مجازي. از اينجاست كه درمي يابيم به ابزار و تكنيكي كه از ناحيه نظام بين الملل در اختيارمان قرار گرفت، اعتماد كامل نكنيم.

همين ابزار و محتواي توليد شده مشكوك در قضيه ترور خانم آقا سلطان، چهره حاكميت ايران را در برخورد با اغتشاشگران و يا متعرضان به نتيجه انتخابات مخدوش نمود و جالب آنكه اين واقعه در زمان مرگ «مايكل جكسون»، خواننده معروف در جهان اتفاق افتاد و تعداد ويدئوهاي ديده شده مرتبط با خانم ندا در دنيا با تعداد ويدئوهاي مرتبط با آقاي مايكل برابري مي كند، آيا مايه تعجب نيست؟ نكته مهم اينكه آنچه در رسانه هاي نسل دوم از اهميت وافري برخوردار است، بازنشر بي شمار يك محتواي مشخص درفضاي اينترنت مي باشد.

در پايان، نكات طرح شده در اين نوشتار در پي طرح برخي ويژگي ها و شيوه استفاده از تكنولوژي در دست كاربران شبكه مجازي بوده و هشداري است آگاهي بخش تا مسئولين امر و نيز كاربران اين فرصت پرتهديد را غنيمت شمرده و در پي حسن استفاده از اين رسانه باشند.
سعيدي- مسئول مركز بررسي تهديدات فضاي مجازي

The Rise of Public Diplomacy 2.0


http://www.securityaffairs.org/issues/2009/17/graffy.php

The Rise of Public Diplomacy 2.0

Colleen Graffy

Back in December 2006, Time magazine did something gutsy. It announced that its vaunted “Person of the Year” was not a politician, personality, or pundit but… you. The cover of the magazine was an iMac with a mirrored strip reflecting the reader as a representative of the millions who make up the grand social experiment that is user-generated content for Facebook, blogging, Twitter, MySpace, YouTube, Wikipedia and more. Although it faced ridicule at the time, the decision now seems prescient. 

Silicon Valley consultants refer to this new revolution as “ Web 2.0 ”—as if the World Wide Web had just downloaded a new software update. The result is an interactive version of the Internet whereby the user is no longer a passive receiver of information but a provider of content and comment in addition to consumption. Time’s Lev Grossman described the new phenomenon as “an opportunity to build a new kind of international understanding, not politician to politician, great man to great man, but citizen to citizen, person to person.”[1] 

Public diplomacy is the art of communicating a country’s policies, values and culture to the people of another nation. “Public Diplomacy 2.0” is the art of using this new Internet phenomenon in order to achieve those objectives—“citizen to citizen, person to person”—and more

The “more” is that PD 2.0 requires a new approach by the State Department, and a new type of Foreign Service officer. It requires a dismantling of the institutional cultural barriers between the policy officers and the public diplomacy officers that prevent the State Department from engaging in successful public diplomacy. To a certain extent, but by no means exclusively, this approach is being embraced by mid-level PD officers and below who have grown up with little or no knowledge of the United States Information Agency (USIA), its legendary head, Charlie Wick, or the divisive 1999 corporate merger when U.S.IA was dissolved into the State Department—a merger that didn’t take. The new PD officers are respectful of the admirable work done by their forebearers at U.S.IA but also recognize that new challenges require new approaches and that what worked during the Cold War heyday of U.S.IA doesn’t necessarily work now. In many ways, the rise of Public Diplomacy 2.0 means the demise of U.S.IA 1.0. It means finally moving from a nostalgic longing for a recreation of the old U.S.IA to its reincarnation in a new-look State Department where policy and public diplomacy are merged and the use of new technology second nature. 

From closed system to open system 

The challenge during the Cold War era was to find ways of getting information from the outside world into a closed system. The Public Affairs Officer, or “PAO,” was a key—and sometimes the only—voice to communicate directly with audiences about the U.S., while the diplomats were busy behind closed doors and out of public view. PAOs had a strong esprit de corps with others in the PD “cone” (the term used to describe the division through which one enters and progresses at the State Department) and served in U.S.IA, a separate, semi-independent body which was the public diplomacy arm of the State Department. 

With the fall of the Berlin Wall, the collapse of European state Communism, the end of the Cold War and the proliferation of democracies, a new challenge arose. No longer was the principal task getting information into a closed system, but rather effectively competing in an open one. The informative engagement by the PAO about American elections and cultural themes remained (and remains) important, but the ever increasing demand was for someone to respond (quickly) in explaining U.S. foreign policy and to do so in the arena where people were now getting their information: the broadcast media. While many embassies continued to churn out press releases and host off-the-record, print-focused roundtables on U.S. foreign policy, audiences were increasingly shaping their views from television and radio. 

The changing shape of media required more engagement, not less. Yet the default position at embassies remained to say as little as possible, or to do so off the record and in print. Although print still remains important, as does radio, particularly in certain parts of the world, its impact for the person on the street is less powerful than the visual impact of television. The reason for this reluctance toward media engagement was simple: all bureaucracies—and the State Department is no exception—tend to be risk averse. Put your head down and you advance; get out there in the media and slip up, and your career is over. Why take that chance? Especially since going on the media, with a few exceptions, is not part of one’s job description at the State Department. 

Karen Hughes, who served as Under Secretary of State for Public Diplomacy and Public Affairs during the Bush administration, understood the importance of empowering embassy personnel—from ambassadors on down—to get out on the broadcast media. She did so by issuing “Rules of the Road” which eliminated the need for diplomatic personnel to secure clearance for appearing on in-country media. She encouraged engagement with the media and, importantly, she supported those who went out and got sucked into the undertow of media-gone-wrong—an unavoidable consequence for anyone in the spotlight. These steps reflected a basic understanding: without backing from leadership at the top for those who brave the media, State Department officials will shy away from it. 

Despite establishing the “Rules of the Road” clearance procedures, there was no pressure to make media engagement a priority. All that changed with the development of “media hubs” in Brussels, Dubai and London, which helped to generate and facilitate media appearances by senior U.S. government officials. The European and Eurasian Bureau (EUR), under the wise counsel of the first Senior Advisor for the Media Hubs, Adam (now Ambassador) Ereli, created a “Media Matrix” which tracked who was going out on television, where and on what topic. This single-handedly changed the off-the-record default position: When the monthly chart came out showing, for example, that the consul general in Florence was doing more media than the ambassador to Spain, or that the ambassador to the Court of St. James’s (UK) was more engaged than the ambassador to Italy, suddenly television interviews began to be put on the schedule. 

Although the EUR media matrix tracked quantity, not quality, it showed a more than 30 percent increase in the media appearances of U.S. public officials overseas. The quality element was addressed by media training through EUR’s Brussels Media Hub, which sent experts out to train any and all embassy personnel who, due to portfolio or talent, were likely to engage the media. 

The new Brussels Media Hub has created a sea change in U.S. public diplomacy efforts. It has its own television and radio broadcasting facilities, enabling America to get inside the European media cycle and to tap the myriad U.S. diplomats who come through Brussels with their messages about various aspects of administration policy. Communicating is not limited to where the diplomat is physically; it can take place where the message is needed virtually. 

New tools for new times 

In addition to adjusting to the challenges of competing in an open system and the need for an increased U.S. presence on broadcast media, the State Department is learning to come to grips with the Internet. While Washington has a talented team working around the clock on the State Department website, the same is not the case out in the field. Many embassy websites are stale, boring and not mission focused. Embassies often do not think strategically or creatively in identifying what should be on their website and where material should be placed, for example, highlighting important information “above the fold” and having key links readily accessible. After the devastating earthquake in Pakistan, a survey of U.S. embassy websites in Muslim-majority or Muslim-significant countries showed that most had not put anything on their websites about the extensive U.S. aid relief to that country. 

To correct this deficiency, the EUR Bureau established a weekly internal, visually-driven e-newsletter in order to educate policymakers back in Washington as to what public diplomacy is and what it can do to deliver foreign policy results, and to inspire embassies by sharing creative programming ideas. A monthly external version was also established in order to inform the American public about the tremendous public diplomacy efforts U.S. embassies were engaged in on their behalf. These publications resulted in the launch of “visual communications” training, after the EUR Bureau realized that the quality of embassy images was seriously deficient in an image-driven world. Developing our own, open-source quality images is critical because State Department images tend to be Associated Press photos which are copyrighted and therefore unable to be shared via social media. Photo competitions, Photoshop, photography, and “Getting Visual” training has helped, as has the purchase of new equipment, but there is still a long way to go. 

Still, problems remain. A frequent refrain from embassies with lackluster websites is that the Internet is “not that big here” and “connectivity is low” in their country; hence they don’t want to invest time or resources into it. This represents a misunderstanding of the Internet and its importance. First, it is global, hence the name “World Wide Web.” Diasporas are on the Web and communicate with their family and friends back home. Second, even though Internet use may be low, who is using it? Generally it will be key influencers—media, politicians, NGOs, business persons, educators and youth, and they are worth reaching out to. Finally, Internet connectivity and usage will only grow, and in many embassies it will take years to ramp up the staff, know-how, equipment and funding to be ready. 

Some embassies have understood this, and are at the cutting edge of using the Internet as a multiplier of their public diplomacy. The U.S. Embassy in Rome, for example, has its own web broadcasting facilities, which enables them to not only get their speakers linked to numerous audiences but also to make the event available to others later via their website or in e-mail links. But this is the exception rather than the norm. Identifying ways to “push out” material onto the Internet is still absent in many overseas posts. This is a critical deficiency; we simply cannot assume, in this open, competitive system, that consumers are regularly checking a U.S. embassy website. 

Finally, it should not be overlooked that in numerous countries mobile phones and cell phone technology are as important, if not more important, than the Internet. Text messaging is cheaper and more prevalent in places with no or low BlackBerry connectivity or other mobile means to access e-mail. Many embassies are well aware of this, and use text distribution lists to contact journalists with breaking news or to notify them about an interview opportunity. Some of the more innovative PAOs have created networks by, for example, setting up subscriptions for English idioms-of-the-day as a way of creating a network of English-language-learners and potential new friends of the embassy. 

Interacting on the interactive Web 

The emergence of Web 2.0 and its interactive use created a new challenge for the State Department and public diplomacy: can diplomats blog? Twitter? Should comments be allowed? Should they be filtered? Who can engage? Where? For what purpose? 

One of the first forays into blogging by a senior U.S. government official was made by the State Department’s Legal Advisor, John Bellinger III, who served as a guest blogger on Opinio Juris, a blog site devoted to international law. Bellinger blogged for a week on different weighty issues, such as U.S. detainee policy and Guantánamo, and used the final day to respond to the comment thread following each post. The startling engagement at such a high level received both worldwide attention and admiration. 

Nine months after Bellinger’s blogging debut, “Dipnote” a State Department blog site, was launched. It allowed all State Department employees of all ranks to participate and encouraged conversation by welcoming comments, both negative and positive.[2] Under Secretary Hughes enabled the State Department to go out into the blogosphere to counter misinformation about the U.S. and U.S. foreign policy by establishing a Digital Outreach Team that could communicate in Arabic, Farsi, and Urdu. 

This author has been described as being “one of the first senior American diplomats to latch on to Twitter.”[3] The goal was to simultaneously communicate with two audiences—domestic and foreign—in order to help Americans understand what U.S. public diplomacy is all about, and to humanize the American diplomat as an avenue for dialogue with foreign audiences.[4] Tweets during trips to Iceland, Armenia, Moldova, Romania and Croatia were linked to video that was uploaded to YouTube and images that were posted on Flickr. Some criticized the venture due to the inclusion of personal observations and experiences,[5] but it was precisely those informal postings that helped create an informal, accessible relationship with the reader. Twitter became mainstream soon thereafter; Dipnote is now on Twitter, Facebook, and YouTube as well as many embassies, from London to Tirana. 

The “Twitter Revolution” which took place after the contested June election in Iran highlighted the role that these new social networking tools can play. Such was Twitter’s importance that the State Department asked them to postpone a system update that would have taken Twitter off the air at a critical time during the Iranian protests. After CNN was forced to leave the country, it was completely dependent upon “i-reporters”: the masses of Iranians willing to risk their lives in order to capture images and share their stories. Those activists did this for no reward except the knowledge that they were letting the outside world know what was going on—and hopefully, changing their own world at the same time. 

In a way, Time magazine’s Grossman foresaw the events in Iran when he wrote about the impact of Web 2.0 in empowering the individual: “It’s about the many wresting power from the few and helping one another for nothing and how that will not only change the world, but also change the way the world changes.”[6] 

Social networking tools are multiplying the outreach capabilities of embassies in a way that was never possible when engagement was only face-to-face. It is likely that movement away from a focus on libraries, print journals, information centers and face-to-face meetings will be anathema to senior and retired members of the Foreign Service, but it is the reality of how communications have changed. This does not negate the need for a physical presence and personal contact but it does underline the need for embassies to learn how to develop and maintain and staff up for virtual relationships. 

Social networking tools also resolve a lot of public diplomacy challenges in the field. They allow public affairs staff to engage with masses of individuals without the need for members of the public to travel to our now often isolated and distant embassies and go through off-putting security controls. Embassies find that social networking tools enable them to post their own materials more quickly and efficiently on sites such as Facebook than waiting for management to upload them to the official embassy website. 

Other innovations are also afoot. During his tenure, Hughes’ successor as under secretary, Jim Glassman, used Public Diplomacy 2.0 as a means of countering extremism by bringing together organizations from various countries and partnering them with Google, MTV, Howcast.com, Facebook and others to build an Alliance for Youth Movements. In the same vein, the Education and Cultural Affairs Bureau’s State Alumni Networking site and ExchangesConnect on the Ning platform are each excellent developments in their own right, as is Co.Nx, the new video link product of the Bureau of International Information Programs, which is helping to create wider linkage for video webchats. The recently arrived Under Secretary for Public Diplomacy, Judith McHale, has signaled her desire to keep and develop these new media tools while not abandoning traditional outreach. And a new position, that of senior advisor on innovation, was created by Secretary of State Hillary Clinton in order to further blend diplomacy and technology. 

Merging policy and public diplomacy 

As wonderful as these new social networking tools may be, Public Diplomacy 2.0 must also include a new attitude toward who engages in it. On October 1, 1999, at the event marking U.S.IA’s formal merger with the State Department, then-Secretary of State Madeleine Albright declared: “In our era public diplomacy is not simply nice to have. It must be a core element in our foreign policy.”[7] 

Many believe that “centralizing” public diplomacy under the department run by the Under Secretary of Public Diplomacy (known as the “R Bureau”) and gathering all of the public diplomacy officers “back under one roof” (a.k.a. the U.S.IA model) is the structure that will enable public diplomacy to “be a core element in our foreign policy.” But this is the wrong approach. 

Public diplomacy cannot be a core element of foreign policy if they are seperated. Power at the State Department lies in the geographic bureaus where policy is formulated. PD officers gain from decentralization, not centralization. Embedded in the geographic bureaus and at the policy table, they are part of a new team whose members learn first-hand from the PD officer why they need to incorporate public diplomacy into their policy thinking. The esprit de corps that existed under U.S.IA exists again, but this time with PD officers who feel valued and empowered at the policy table, and connected to their PD colleagues. 

To that end, the Secretary of State should mandate that every geographic bureau have a Deputy Assistant Secretary for Public Diplomacy whose sole portfolio is public diplomacy. This individual should be dual-hatted to both the Under Secretary for Public Diplomacy and the Assistant Secretary for the relevant geographic bureau. Without such a “front-office” presence for public diplomacy in the policy world, public diplomacy will always be relegated to second-class status, no matter how strong the R Bureau may be. 

Similar to the power of Web 2.0 in empowering the many, not just the few, all Foreign Service officers, not just those in the PD cone, should be equipped to understand and engage in public diplomacy. Many PD experts point out “traditional diplomats don’t understand or appreciate what effective PD can achieve.” True. So why do we think that separating public diplomacy officers from traditional diplomats will help them to understand or appreciate PD better? The R Bureau and public diplomacy officers alone cannot achieve public diplomacy successes. It will take everyone. 

Public Diplomacy 2.0 should mark the end of the separation of policy and public diplomacy. The operative question today is not whether public diplomacy officers are contributing to policy, but whether policymakers are contributing to public diplomacy. 
----------------------------------------------------------------------------------- 

Colleen Graffy is Director of Global Programs and associate professor of international law at Pepperdine University, School of Law in London. She was the first Deputy Assistant Secretary of State for Public Diplomacy to be appointed to the U.S. Department of State and served in the Bureau of European and Eurasian Affairs.

The future of “Public Diplomacy 2.0”


http://neteffect.foreignpolicy.com/posts/2009/06/09/the_future_of_public_diplomacy_20

The future of “Public Diplomacy 2.0”

Posted By Evgeny Morozov Tuesday, June 9, 2009 - 1:19 PM

Watching American diplomats embrace new media for the purposes of public diplomacy has been a very awkward experience (not as painful as watching my 82-year-old grandpa learn how to use Skype, but at times it has come pretty close). By shifting their outreach campaigns to Facebook, Twitter, and blogs, the government may be trying to do the impossible, i.e. to plant carefully worded and controlled messages on platforms that sprang up precisely to avoid the kind of influence that the State Department seeks to exert via them. 



The government's grand strategic objective—at least as outlined by Judith McHale, the newly appointed Under Secretary of State for Public Diplomacy and Public Affairs in her confirmation hearings last month– is to “create an institutional framework that can take full advantage of new media, with an understanding that these tools must be carefully tailored to particular circumstances and always used in the service of a larger strategy” - is vague enough to allow some maneuvers. However, overall, I have my doubts that the American bureaucracy with its infinite levels of communication and gatekeeping would be able to come up with “an institutional framework” for the anti-institutional platforms they seek to embrace. 



In the last few weeks, debates over the future direction of these new Internet-based initiatives have intensified, with several new reports and articles on the future of “public diplomacy 2.0” (also known as “e-diplomacy”, “Facebook diplomacy” and several other terms). Two key pieces of recent writing are especially worth looking at: one is a Politico op-ed by Micah Sifry and Andrew Rasej on the rise of the e-diplomacy (itself, a reiteration of Sifry's earlier post on Personal Democracy Forum) and another one is a report called “U.S. Public Diplomacy: Key Features for the Congressional Oversight” from the US Government Accountability Office published in late May, which featured a short section on “public diplomacy 2.0” [link in PDF] 



While the Politico op-ed paints quite a rosy picture of the various “public diplomacy 2.0” initiatives that are already underway and extols the enthusiasm of Alec Ross (Clinton's senior innovation advisor), the GAO report is notable for its more critical attitude and a sense of urgency that I think is missing from the Politico piece. In particular, it notes that “current information suggests a failure to adapt in this dynamic communications environment could significantly raise the risk that U.S. public diplomacy efforts could become increasingly irrelevant, particularly among younger audiences that represent a key focus of U.S. strategic communication efforts”. Essentially, I think that both of them overemphasize the use of new media for growing the supply side without giving almost any consideration to its possible impact on the demand site, where, I think, the real focus should be. 



Is “Public Diplomacy 2.0” a new form of spam? 



In my opinion, relying on Facebook and Twitter could be effective only if public diplomacy is seen as some kind of a brand war. James Glassman, McHale's predecessor at the State Department who is responsible for articulating the very concept of Public Diplomacy 2.0, seems to have a very strong view on the matter: he thinks it might be easier to destroy an enemy's brand– e.g. Al Qaeda's – than to create a successful American brand. This is an intriguing take on public diplomacy – note how closely it resembles the adage of “you don't have to be faster than the bear, you just have to be faster than the other guy”. Yet there are good reasons to be worried about the viability of this approach in the long run: while we may be busy trying to run ahead of Al Qaeda's brand, someone else's brand might pop up in the top charts of the global ideas. 



However, I believe that whether one uploads press-releases from the State Department to one or twenty social networks is hardly going to have any influence on the situation. You don't win a war of ideas by growing the number of new media staff who sit by their computers and, much like robots, respond to every online thread that mentions US foreign policy with an official position of the State Department, which is, in fact, what the State Department's Digital Outreach Team has been doing (and the number of languages they do it in is growing). The reality is that the governments in Russia and China, to name only a few , have outreach teams of their own, and are pouring money into their own online image-shaping campaigns, both globally and locally, in order to sustain the dedicated teams of online commentators who help shape the public perception of their policies. Now, this is not a battle of ideas; this is a battle of PR agencies, where Americans also have a “decency handicap”: members of the Digital Outreach Team are required to state who they work for while most of the Chinese and Russian comments are unsigned and, thus, probably a tad more believable. 



Glassman et all appear not to grasp the fact that it's not the greater appeal of the Al-Qaeda brand but rather a very poor appeal of America's own brand that leaves many undecided moderates few alternatives but to hate America. From this perspective, crushing the enemy's brand would hardly be helpful, for the number of enemies – who are increasingly very nimble, decentralized, and as loud, if not louder, than the US government – is almost infinite. Thus, we cannot expect to outdo them based on the number of messages we post to various social networks; at some point in time, those messages would be written off as a new form of geopolitical spam. If the “public diplomacy 2.0” approach only presents us with options whether to hire 5 or 10 staffers to tweet about Hillary Clinton's travel plans (do you know any undecided Iranians or Chinese who would be swayed by this knowledge?), I think the world could survive the information vacuum even if they do not hire any. 



So far, new media has been deployed to help create supply of American ideas on the Internet, on the assumption that improving global access to unfiltered and carefully crafted American positions would help dispel some of the myths about the country and its policies (i.e. the real assumption is: if only they had the means to learn more about us, they would be on our side). However, I think this approach is wrong-headed simply because it obfuscates the real problem, which is the lack of demand for these ideas in the first place, especially after the Iraq debacle. One of the goals of Public Diplomacy 2.0 should then be to create and then augment this demand rather than to infinitely grow the supply side of the equation. This over-reliance on the supply side is what has often plagued Washington's thinking about democracy promotion: let's just keep talking about democracy – throwing in elections here and there – and people will eventually want it. Well, the point is, if you really want democracy to succeed, you have to make people want it first. 



What the State Department and a host of other government agencies involved in public various diplomacy 2.0 initiatives have not mastered yet is using new media to create demand for American ideas and brands. If you look at the phrasing of the new GOA report, it's all about taking advantage of “dynamic shifts in how target audiences obtain and use information”. Well, this is certainly true: there are many more channels in which to reach the global audience, but this doesn't really matter until the US has something substantial to say. Isn't there more to Public Diplomacy 2.0 initiatives than merely following the latest new media fad and adding yet another platform to the communications matrix? What we need to understand is that many foreigners refuse to buy brand Americanna not because they don't know about it but because they think it's empty. Under this scenario, as any seasoned marketer would tell you, it doesn't really matter how intensively you bombard these people with “pointless little messages”; you have to start putting in some real work or your spamming campaigns are only going to annoy everyone who sees them. 



From student exchanges to file exchanges



What could some of this real work involve? I think that most policy-makers agree that there is no better cultural export product in America than education. The most radicalized Islamists may hate the lifestyle that comes with attending American colleges, but few of them would challenge that Harvard, Yale, Stanford, or Princeton are still one of the best universities in the world. As far as I am concerned, education (and innovation that comes with it) should be at the forefront of any American cultural export strategy. 



In a perfect world, we would be able to transport the entire population of Saudi Arabia and Pakistan to New England, have them spend four years reading Thoreau, and then go back and mediate on the nature of civil disobedience. I am sorry to break the news, but this is not going to happen for logistical reasons. Exchanges could be useful but they can hardly be scaled to a level where we would expose the majority of a country's population to America. Another strategic disadvantage is that, in many cases, it's the offspring of the already rich and pro-Western families who get to participate in them (especially since the knowledge of English is often a prerequisite). 



However, people who sign up for Al Qaeda and then blow themselves up do not usually come from such privileged backgrounds; most of them are not targeted by the current cultural and educational programs of the US government. We need to figure out how to make the exchange system work for them too. But this could be done via what I call a “file exchange” program that could complement the more traditional student exchange programs. Thanks to the Internet, the growing bandwidth capacity, and the ubiquity of mobile devices, exchanges may soon lose their dominant status to more decentralized ways of learning while still doing it “the American way”. Some of these new learning opportunities are already available on the Internet, in the form of full video and audio sessions of numerous undergraduate and graduate courses held at the top American universities. A list compiled by OpenCulture, an excellent blog tracking the recent additions to the vast body of free educational and cultural resources on the Web, lists at least 200 of them. 



Personally, I'm a big fan of the Open Yale Courses; currently, its web-site has full videos of a few dozen courses, ranging from political theory to astronomy to American history, available for anyone to download and watch in the comfort of their home. I've looked at what it has cost Yale to produce these courses; their original grant application to the Hewlett Foundation [PDF]-which provided the seed money for the project – puts the total at $750,000 for 7 courses. This makes it about $100+k per course. 



Is it expensive? I'd say no, given how much money is being spent on other new media initiatives with much less obvious payoffs. Look at X-Life, a new cellphone game which is supposed to educate anyone playing it about American life and learning (here's a snippet from its plot: you are playing Salah Molaveni, a Middle Easterner on an international exchange program in America, who needs to “maneuver around the University, learning about the local culture, in order to take on trivia challenges, complete quests, and modify a project car to road-race against a bullying school tyrant called The Zephyr”). Well, why create this surreal virtual experience if we can easily let foreigners peep into the actual American study halls? 



The State Department has invested more than $400,000 in the company that produces the X-Life game. While the jury is still out on whether the game would be a success, personally, I'd rather see four more Yale courses produced with this money. And one more useful stat: the annual budget of the Broadcasting Board of Governors – the heir to the US Information Agency – is $682 million. If at least one percent of this budget were to spent on initiatives like Yale's, we could now be enjoying around 70 (and probably many more thanks to the economies of scale) new courses, which, unlike much of the TV and radio reports, could be used anywhere, anytime and have an infinite shelf life. 



It's easy to be skeptical about the appeal or the popularity of these courses. But look at the vast piracy markets out there; check out any BitTorrent site for the kinds of lectures that are being swapped around (check Demonoid, for example). You'll be surprised: video courses produced by American universities and available online FOR FREE are being exchanged via BitTorrent and other legal and not-so-legal file-sharing sites. If people are ready to pirate content that is already widely available at no cost, this is a sure sign that the demand is quite strong. 

 

So why not simply spend all this money putting more of such courses and putting them online? Cover as many disciplines as possible – do not just go for the low-hanging political fruit like the History of the Cold War or the US Foreign Policy in the Middle East; if you really want people to be thankful and treat you seriously, produce courses on topics as far removed from the US foreign policy as possible. The more practical knowledge you could cram into them, the better; look at the success of Stanford's course on developing applications for the iPhone – with more than one million downloads, it's one of the most popular online courses in history. Teach people how to make a living, and their loyalty is practically guaranteed. 



I'd go even one step further: why not pour money into creating an international community of people around this academic content and then involve them into producing subtitles for the courses, thus making them available even to those who do not speak English? I've visited enough poor countries that know that there will be plenty of intellectually curious youngsters who could only dream of watching lectures by faculty from Harvard or Yale in their own languages. The success of the TED Conference's translation project – with roughly 1,000 translators signing up to translate their vast repository of talks in a very short period of time – is yet another proof that this could be done. 



From content production to content aggregation 



There are also excellent resources tracking this wealth of online educational content. The OpenCulture blog mentioned above is probably one of the best resources at the moment, but there is enough space for a dozen other niche players. Why not invest more money in building such aggregators? Aggregating content – as opposed to producing it – is much less political and, thus, much easier to sell to those who need to keep track of what's happening. Let's face it: even the most radicalized America-hating Islamists use Google, because Google provides a useful and apolitical service. At the same time, I doubt that they are big fans of Alhurra: while Alhurra's service may also be useful (that's a big “may be” given the latest reports in ProPublica), for most Middle Easterners - moderates included - it's way too political to be taken seriously. 



What's the lesson for the State Department here? Quite simple: if they want to curry favor with the extremists, the undecided moderates and everyone else on the Internet, they should simply fund more useful AND apolitical services and be modest in their rampant publicity campaigns to extol these investments. From this perspective, the utterly apolitical creature that today's Internet is probably makes for the only DoD invention that is widely used by America's enemies despite its rather dubious (read: DoD) origins. 



Broadly speaking, this means that the future of Voice of America, Radio Free Europe/Radio Liberty, and other US-funded media ventures lies in providing services like content aggregation. In the long term, their only shot at staying relevant is to figure out how to be the Google News of their region, helping to discover new and original content without producing any expensive content of their own. Their content, whether they like it or not, would always be perceived as American propaganda and thus rarely taken seriously. I suspect that everyone in the State Department knows that this is a legacy of the past: it may have been a fine option during the Cold War, where the US either produced content that was perceived as propaganda or it left the citizens of the USSR and the satellites to consume the content that was “made in Kremlin”. This world no longer exists: there is more content and opinion out there that anyone has time to consume. 



Our extremely saturated new media environment makes the US-funded media sources look even less appealing, especially if compared to hundreds of other (much less expensive) sources. Aggregation (and, possibly, even curation) is the only activity where these media could add value; they should get out of other business lines as fast as we can. The huge savings that would occur from this transfiguration–Voice of America alone has a budget of roughly $188 million – could be put to good use by subsidizing the production of high-quality original reporting in the local languages by independent newspapers, magazines, and TV stations; many key players in this field have been cultivated by players like USAID and Internews and are well-known to the State Department. While many viewers and listeners have concerns about the objectivity of Alhurra or even RFE/RL, considerably fewer of them have reservations about the objectivity of some Russian, Egyptian, or Kyrgyz radio or TV station simply because some of its promising young journalists got to spend 9 months as fellows at American college (even if their entire fellowships were paid by the US government). 



Embracing the Google Diplomacy 



I think that most technology-driven public diplomacy initiatives have so far suffered from the lack of imagination about the role that technology could actually play in the process. So far, technology has been mostly used as a tool, but it could also be used – and, perhaps, in much more powerful ways, as a set of ideas about America. Arguably, the greatest gift that America has bestowed to this world in the last decade has been Google, a powerful search-engine that is as useful in Brazil as it is in Armenia. It's easy to hate American companies like Coca Cola, often associated with the endless expansion of American businesses and the overall Americanization of the world. In contrast, it's much harder to hate companies like Google, which do not claim to make our lives better, they simply do it very quietly, but we all take notice. Even despite several rows over free speech, Google still maintains a much more coherent position on the issue than most of the previous US administrations, who have often closed their eyes to media intimidation in friendly regimes like Egypt or Azerbaijan. Even corporate social responsibility efforts like Google.org – even in their present scaled-down version—look much more genuine and sincere than Coca Cola's. 



In the past, part of the US public diplomacy effort was to mitigate the public damage created by the activities of Coca-Cola or Exxon Mobile or MacDonald's; today, the situation is much different – there are many opportunities to be ripped from the global presence (and usefulness) of tech companies like Google or Yahoo. Doesn't the incredible success of Google say something about the American dream – as foreigners could envision it – that two graduate students at one of the finest American research institutions could change the world by working out of a basement on their graduate thesis? 



We hardly recognize this but Google has already done more to make America popular in the world than the State Department ever could accomplish on Twitter. Whatever framework the State Department adopts to executive their new public diplomacy initiatives, it has to make space for completely unexplored diplomatic treasures like Google. As things stand now, the US governments, unfortunately, seems to have neither the tools nor the ambitions to figure out how to capitalize on these less conventional assets... 

 

Photo by Micky/Flickr

The Arab League of Hip Hop


http://mideast.foreignpolicy.com/posts/2010/05/03/the_arab_league_of_hip_hop

The Arab League of Hip Hop

Posted By Joshua Asen Monday, May 3, 2010 - 3:43 PM

As the Arab League weighs in on the value of restarting negotiations between Israel and the Palestinians, another Arab League has formed and is poised to win more support, overseas and in the Middle East, than George Mitchell could ever dream of. I am speaking of the so-called Arab League* of Hip Hop, a conglomeration of rappers from across the Middle East, Europe, and the United States, who have joined forces to spread their message and their music to audiences worldwide. While Hamas security forces were shutting down the first hip- hop concert in Gaza, the leaders of the Arab hip-hop movement, namely Shadia Mansour**, the group DAM, ***Lowkey, and ****The Narcicyst, were preparing for their first performance together, a historic event which would solidify not only their union, but their supremacy as the voice of the Arab hip-hop revolution

The growing political potency of Arab hip-hop has drawn the attention of the U.S. State Department
, which last month sent out Brooklyn-based hip-hop band Chen Lo and the Liberation Family on a tour of North Africa and the Middle East. The group traveled to Morocco, Tunisia, Algeria, Jordan, Lebanon, and Syria and performed with some of the best local groups, such as NORES in Salé, Murder Eyez in Aleppo, and DJ Lethal Skillz in Beirut. This was, by far, the most extensive and well-designed tour of its kind and showed a serious commitment by the State Department to expand its use of hip-hop as a "cultural diplomacy" tool, specifically in its inclusion of prominent local artists. However, the exclusion of the Palestinian territories and Gaza on the tour gave a strong impression that the State Department was playing it safe, while sacrificing its best opportunity for real impact. 

The show that was shut down by Hamas security forces at the end of last month showed that the new movement has plenty of opponents. As the B-Boy crew began its breakdance set, police burst in, shouting "The show is over!" A brave young dancer tried to explain to one of the policemen that, "Rap means: Respect for All People, but he didn't seem to be listening. He said it was an immoral dance." Officially, Hamas claims that the organizers did not obtain the necessary permits, but it was clear that the event, which took place in a conservative area, posed other issues. But to deny these youngsters, who have literally no other outlet from their barricaded environment, an opportunity to transcend their imprisonment through dance and music is simply cruel. Such cultural repression is hardly worthy of a so-called Islamic Resistance Movement. 

Another type of Palestinian resistance movement is taking place outside Gaza, far from the reach of Hamas. British/Palestinian rapper/singer Shadia Mansour recently came to New York to promote her new single, "Kofeyye Arabeyye/The Kufiya Is Arabic," a direct rebuttal to the creators of the "Israeli Keffiyeh," a Zionist variation on the Semitic scarf. The song, with a verse from pro-Palestinian American rapper M-1 (of Dead Prez), quickly became an underground sensation and earned not only a litany of criticism against the makers of the 'Israeli' version, but an outpouring of support for Palestine. Once again, hip-hop proves to be a powerful force shaping young hearts and minds, though it remains to be seen whether this debate will build bridges or generate more conflict across the Israeli-Palestinian divide. 

One thing is clear, however. Neither Hamas nor the U.S. State Department have the power to cut down or co-opt the sheer force of the Arab hip-hop artists who I saw on stage last weekend at a venue in Brooklyn. When DAM took the stage at Southpaw and called up their "Iraqi brothers," Narcicyst and Lowkey, and "the Queen of Arab Rap," the lovely Shadia Mansour, you'd have had to be across the river not to feel the rumbling of the floor as fans jumped up and down to welcome the artists to Brooklyn. And when they broke into their latest collaboration, the anthem "Long Live Palestine," and the 500-plus fans, adorned in black-and-white kufiyas and "Free Palestine" T-shirts, began pumping their fists and chanting along to every word in Arabic and in English, that's when it hit me that this new Arab League of Hip Hop all-stars has a very clear objective in mind and it's not just to endorse or reject negotiations with Israelis, or to criticize or valorize the actions of the U.S. government in their own backyards. Rather, their mission is to rally their own troops, the foot soldiers of their hip-hop revolution, the millions (yes, I said millions) of young fans, Arab and otherwise, across the globe, who follow not only their music but the messages contained within. This is their constituency, and it grows with every show, in every country that they are able to travel to, and with every new view of their Youtube channels, their Myspace pages, and their Twitter stream. And they don't need anyone's permission to do it except that of their fans, which, as I heard firsthand on Friday night, they have in spades. 

So, what can Hamas do to stop these Arab hip-hop revolutionaries from taking a stage? And what can the U.S. government do to get them to promote its foreign-policy agenda? The answer to both is: very little. Nevertheless, both groups would be wise to rethink their approach to hip-hop and find new ways to get behind it, as opposed to standing in front or alongside. Whoever gets there first may discover a powerful and natural ally, insofar as hip-hop embodies both the spirit of diplomacy and that of armed resistance

That said, watch the live performance of "Long Live Palestine" and read the lyrics. And remember, the battle for hearts and minds will be won with words, not weapons. 

Joshua Asen is co-creator of the Hip Hop Diplomacy Project and award-winning documentary film, I Love Hip Hop in Morocco.

------------------------------------------------------------------------- 

*The 'Arab League' also refers to the record label and management company created by Egyptian powerhouse, the Arabian Knightz, covering Cairo's top talent, including MC Amin, Wighit Nazar, and The PharoZ, as well as Saudi superstar Qusai, Palestinian-American producer FredWreck, and Shadia Mansour, not to mention recent collaborations with DAM and other Arab rappers across the region. My apologies to Rush and the homies out in Cairo, Jeddah, and LA. [This text was added on May 4, 2010.]

---------------------------------------------------------------------

http://en.wikipedia.org/wiki/Shadia_Mansour

**Shadia Mansour, also known as "The first lady of Arabic hip hop", is a British-born Palestinian singer and MC. Mansour started singing at the age of five, appearing on various Arabic, British, American TV and radio shows. Mansour has become one of the leading female Arab MCs worldwide. She has also been featured on tracks with “The X-Vandals”, DAM (band) - a Palestinian Rap group, Olkinary (French Rapper) and many more… Mansour has opened up for Busta Rhymes and Mobb Deep at the Palladium Club in New Rochelle, NY. Mansour toured the US and received a positive welcome in Chicago, Milwaukee, San Francisco and Los Angeles. Mansour also took part in the Annual Pre Black August Concert in NYC with DJ Johnny Juice (PUBLIC ENEMY).

Mansour went to the Netherlands to perform in a 4-city tour (all of which sold out) with an orchestra of 200 and a children’s choir of 50. She opened 2010's Annual Black August Benefit for Political Prisoners alongside major hip hop legends such as Q-Tip, EPMD, Bilal, Blackmoon, Smif N Wessun and Immortal Technique.

She also headlined the Arab World Fest in Milwaukee and was asked back to the Netherlands for a Gala Dinner event hosted by Music In Me the beginning of November 2010.

She toured the West Bank in the fall of 2010, performing in clubs in Bethlehem, Hebron and Ramallah, as well as meeting with schoolchildren and talking to them about the need to respond peacefully to injustice.

Mansour describes her music as politically motivated by her family's activism, but promoting a non-violent response to the hostility that exists between Palestinians and Israelis.She is also featured in the A-Alikes documentary, entitled “Ballot or the Bullet”.

----------------------------

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Narcicyst

***Lowkey (born Kareem Dennis, 23 May 1986[1]) is a British musician, poet, playwright and political activist of English and Iraqi descent.[2] He first came to fame through a series of mixtapes he released before he was 18,[3] before taking a hiatus from the music business. He would return in 2008 with wider music coverage, featured on BBC Radio[4][5] and appearing at various festivals and concerts including the Electric Proms,[6] Glastonbury, T In The Park and Oxygen[7] in the build up to his first solo album, as well as collaborating with other famous British musicians to form a supergroup.[8]

-----------------------------------------------------------------

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Narcicyst

****Yassin Alsalman, better known by his stage name The Narcicyst (or Narcy), is an Iraqi hip hop performer[1][2]. Originating from Basra, he was born and raised in Dubai.[2] Now living in Montreal, Canada,[3] he has experienced both the Western world and the Arab world. He was frontman to hip hop band Euphrates but is now going solo after the loss of one of the band members.

Rapping in both Iraqi Arabic and English, his complex lyrics address some of the most politically charged issues of our time, including the 9/11 attacks, the invasion of Iraq, Islamophobia and the Israeli occupation of Palestine. He has also done shows in Spain, United States, Canada and the Middle East. One of his songs, "Commodore 64", was a club hit on the East Coast of North America.[citation needed]

Euphrates (including Narcy's vocals) provided the soundtrack to the film Voices of Iraq, also being featured in The Georgia Straight and Time.[4] Over the years, The Narcicyst has shared stages solo and with Euphrates opening for the likes of Talib Kweli, Kanye West, Non Phixion, Madlib, A-Trak, Brother Ali, DJ Vadim[5], Dead Prez and Afu Ra[6] to name a few.

A graduate in political science and communication studies, Narcy went on to get a masters degree in media studies focusing on the identity politics in Hip hop poetics, specifically encountering and dissecting the Arab American experience through his project thesis entitled Fear of An Arab Planet. Aside from music, he is a journalist, peace activist and advocate between Arabs and Jews.[citation needed] He currently resides in Montreal, Canada with his wife.

To win hearts and minds, get back in the game


http://experts.foreignpolicy.com/posts/2009/02/26/to_win_hearts_and_minds_get_back_in_the_game

To win hearts and minds, get back in the game
Posted By Richard G. Lugar Friday, February 27, 2009 - 12:36 AM Share 

When people the world over want to learn French, they typically go to the local Alliance Française, a French language and culture center run by the government of France. To explore Germany's rich culture and take some German classes, they might stop by one of the German government's Goethe-Instituts. But for English, where do they go? They usually head to an outpost of the British Council, not to a U.S.-sponsored cultural center. 

Why? Because nearly all of the popular "American Centers" that spanned the globe, attracting throngs of students and young people who immersed themselves in American publications and ideas, have been closed or drastically downsized and restructured thanks to policy decisions, security concerns, and budget constraints. The unintended result is that in the global contest for ideas, the United States is playing short-handed.

Winning that competition has been a top goal for U.S. policymakers since September 11, 2001, but it hasn't been easy. A recent poll in 21 countries showed that 43 percent of respondents had a negative view of the United States. Late last year, the U.S. Government Accountability Office listed "improving the U.S. image abroad" as one of the most urgent priorities facing the new Congress and administration. When publics feel unfriendly toward the United States, the seeds of anti-American extremism can more easily sprout. 

Reaching out to the man or woman on the streets of Jakarta or Caracas or Cairo is the practice of public diplomacy, and the United States does it in a number of ways, from the Peace Corps to the Voice of America to the Fulbright program. But the United States doesn't have a worldwide equivalent to what Britain and France have, namely, facilities in major world cities with libraries, reading rooms, outreach programs, unfiltered Internet access, film series, lectures, and English classes that enable people to meet with Americans of all walks of life and hold two-way conversations on issues of mutual interest. 

Not just America's friends, but America's opponents, too, are wielding this public diplomacy tool: Iran has spread a broad network of cultural centers, including many in the same Muslim countries that the United States is trying to reach. 

The old American Centers had a good record of success. They attracted young people as well as community leaders, journalists, and policy experts who were the opinion shapers and future leaders of their countries.

But after the Cold War, the United States prematurely declared victory in the battle for hearts and minds, terminating the U.S. Information Agency, which ran the centers, and cutting the State Department's public diplomacy budget. Many thought the Internet and global satellite TV would render irrelevant the people-to-people exchanges fostered by the centers.

Separately, U.S. diplomatic facilities overseas became more isolated. Following the 1998 bombings by Al Qaeda of two U.S. embassies in Africa that killed 12 Americans and more than 200 Tanzanians and Kenyans, the United States embarked upon a major construction program to build new embassies protected against terrorist attacks. Many embassies are now far from city centers and impose time-consuming security procedures upon all visitors. Additionally, most U.S. civilian employees are required to work within the embassy perimeter.

Those security upgrades were necessary, but the result has been less day-to-day interaction between U.S. diplomats and locals. Stripped-down outreach facilities, now called Information Resource Centers (IRCs), are often located within embassy compounds and open to the public by appointment only. State Department statistics show that IRCs within embassy walls in the Middle East received only one sixth as many visitors as those off-compound. Clearly, reaching a wider audience will require creative adjustments to the United States' security approach, keeping in mind that the safety of U.S. personnel must be paramount. 

The United States should not abandon this part of the public diplomacy field to others. Iran, for instance, has opened some 60 Iranian cultural centers in Asia, the Middle East, Africa, and Europe that offer Persian language courses and extensive library resources-and a platform for anti-American propaganda. 

As part of a broader overhaul of its public diplomacy effort, the United States should reinvigorate the old American Centers concept-putting, when possible, new ones that are safe but accessible in vibrant downtown areas-support active cultural programming, and resume the teaching of English by American or U.S.-trained teachers hired directly by embassies. That would help draw people to the centers and ensure that students got some American perspective along with their grammar. 

America's best players in public diplomacy have always been its people and its ideas. The United States should get them back into the game instead of standing on the sidelines. 

Richard G. Lugar is a U.S. senator representing Indiana.

what is Cultural Diplomacy


http://www.culturaldiplomacy.org/index.php?en_culturaldiplomacy

دربارۀ موسسۀ دیپلماسی فرهنگی

The Institute for Cultural Diplomacy (ICD) is an international, not-for-profit, non-governmental organisation based in Berlin. Founded in 1999 by Mark Donfried, its activities focus on promoting and developing the field of cultural diplomacy by conducting research, holding event series, and supporting forums for young leaders.

what is Cultural Diplomacy?

Cultural Diplomacy has existed as a practice for centuries. Explorers, travelers, teachers and artists can be all considered examples of informal ambassadors or early cultural diplomats. The establishment of regular trade routes enables a frequent exchange of information and cultural gifts between traders and government representatives.

Such deliberate efforts of cultural exchange can be identified as early examples of cultural diplomacy. Indeed, any person interacting with different cultures, in the past as today, facilitates an important form of cultural exchange.

A starting definition of culture is offered by the American political scientist and author, Milton C. Cummings, in his description of cultural diplomacy as:

“the exchange of ideas, information, values, systems, traditions, beliefs, and other aspects of culture, with the intention of fostering mutual understanding”.

This cultural exchange can take place in fields including art, sport, literature, music, science and the economy. Such exchange implies communication and respect between the cultures involved, based on a sounder understanding of respective values and a reduced susceptibility to stereotypes. The potential of such an improved knowledge is to enable improved interaction and cooperation.

Cultural diplomacy is the initiation or facilitation of such exchanges with an aim to yielding long-term benefits, whether they promote national interests, build relationships or enhance socio-cultural understanding.

The Unique Role of Cultural Diplomacy in International Relations
 
Two broad approaches to conducting international relations can be distinguished; that of ‘hard power’ and ‘soft power’.

The political scientist Joseph S. Nye has famously made the distinction between the two, describing ‘soft power’ as:

“the ability to persuade through culture, values and ideas, as opposed to ‘hard power’, which conquers or coerces through military might”.

Similarly, the British political think-tank Demos has qualified ‘hard power’ as the ‘ability to coerce’, and ‘soft power’ as ‘the means to attract and persuade’.

Whilst this ‘hard power’ approach has historically been a favored policy of Governments in conducting international and regional relations, the increasingly interconnected world stage highlights the need for co-operation on a new level. This is where cultural diplomacy as a form of ‘soft power’ becomes significant.

According to Demos:
“cultural exchange gives us the chance to appreciate points of commonality and, where there are differences, to understand the motivations and humanity that underlie them”.

On this basis, cultural diplomacy, as the initiation of this cultural exchange, is not secondary to political diplomacy, but rather functions as an intrinsic aspect of it.

Cultural diplomacy can therefore be seen as a vital foundation of all political activity.

The Uses of Cultural Diplomacy
Cultural Diplomacy can be employed in many ways and for various purposes:

The Public Sector:
By Governments or other politically motivated organizations for the promotion of national or regional interest; providing information regarding the country or region of origin, specifically its people and culture, the organization has a clear intent to promote its native values and culture.

Civil Society:
By non-governmental organizations and individuals, motivated by the opportunity to develop and encourage platforms for mutual cultural exchange. Their activity could take the form of cooperation through the sharing of valuable professional information and networks, for example in the context of academic exchanges, international forums and tourism.

The Private Sector:
By private companies interested in the development of intercultural communication. Global businesses are not only an important conduit through which cultural exchange takes place, but are also increasingly interested in intercultural communication and cross- cultural learning as a means of improving their own effectiveness and practices.

Examples of Cultural Diplomacy
Cultural diplomacy can be used in a number of forms, and with a range of different intentions, to help improve intercultural dialogue.

Whereas in the past state-sponsored cultural diplomacy has been associated with the intention to impose one way of life onto another, in recent times the focus has shifted dramatically. Within the context of state-sponsored cultural diplomacy, the common focus has moved from aggressive and imposing practices to a transparent and unselfish offering of culture. This can be seen for example in the so called 'Ping-Pong Diplomacy'; the exchange of ping-pong players between the US and China during the 1970s. Whilst there may have been economic and political advantages for the USA, the initiative was conducted in a transparent manner and was beneficial to both countries.

Nevertheless, in examples of state-sponsored cultural diplomacy programs there is a relatively clear intention. Each source nation is interested in the relaying of information regarding its values and way of life, with a view to fostering sympathy or acceptance thereof. The result is better economic or political connections with other countries. National culture is thus utilized for the ultimate intention of promoting that nation's standing on an international stage.

The practices of independent or semi- independent institutions of cultural diplomacy, such as the British Council and the Goethe Institute, offer prime examples of the modern informative and exchange - based approach to national cultural diplomacy strategies. This type of exchange is on a considerably larger scale than individual exchange programs, and facilitates the mobility of individuals from both the cultural and academic sectors. Prime examples of this are the Erasmus/Socrates program or bilateral artist-exchange programs.

The initiatives of independent organizations such as those by the New York Philharmonic Orchestra travelling to North Korea have further demonstrated the potential of cultural diplomacy to transcend national borders and enable mutually beneficial cross-cultural exchanges.

For the individual artists, academics or professionals involved in these direct exchanges of culture, their motivation is the opportunity to show their work and abilities and to learn about the other. The motivation is purely personal, without necessarily any political or economic goal.

Corporations and businesses, through the constantly evolving field of Corporate Social Responsibility and Socially Responsible Investing, are developing many initiatives that assist in strengthening the dialogue, understanding and trust between nations and cultures. Indeed, companies are increasingly important as a channel of cultural exchange. On any occasion that an individual is sent abroad to work in a foreign office, they have the potential to act as an unofficial cultural diplomat, and in the context of international conferences can even be accepted as 'official' representatives of their country of origin, especially with regards to corporate culture and standard working practices.

Private sector foundations operate in an ever increasing number of countries and regions around the globe. In many cases they are funded and owned by private sector firms, but, at least officially, work independently of them for non-commercial purposes. By supporting projects and events in local communities in both domestic and international contexts, they offer another means of contact between different cultures, and by definition therefore are important agents of cultural exchange.

Cultural diplomacy can be used by different groups for different purposes. As demonstrated above, this can be by governments for a distinct political purpose, by academic institutions for the purpose of developing a greater knowledge base through academic exchange, or by independent organizations for the sole benefit of demonstrating their work and ideas to a new audience.

In addition, in an increasingly globalised international environment, companies and foundations are becoming ever more central as forums of international dialogue and cooperation. Although by diverse methods and with different motivations, all of these examples ensure that cultural diplomacy, as defined by M. C. Cummings, takes place.

Cultural diplomacy has acted as a peace keeping force in a number of situations throughout history. With increased social exchange and the platforms in place to promote it, the future potential for cultural diplomacy to improve mutual understanding on all levels is highly significant.
 

رسانه، سیاست و روابط بین‌الملل


http://www.hccmr.com/news-581.aspx

رسانه، سیاست و روابط بین‌الملل

رسانه، سیاست و روابط بین الملل در گفتگو با دکتر علیرضا کاویانی

- به عنوان سوال نخست در مورد پیشینه علم روابط بین الملل بفرمایید؟

- روابط بین الملل یکی از اصطلاحات آشنا برای انسان عصر حاضر است که بیشتر از گذشته با رسانه ها سر و کار دارد و با محیط اطراف خودش بیگانه نیست. طبیعی است که توجه به این مفهوم یک شتاب بسیار گسترده‌ای در عصر حاضر گرفته باشد، از اسمش پیداست که در مورد روابطی است که بین ملتها حاکم است اما سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که هر گونه روابطی که بین ملتها باشد می تواند در حوزه روابط بین الملل تعریف شود مثل روابط ورزشی و هیاتهای ورزشی که تردد می‌کنند و یا روابط فرهنگی و یا علمی. پاسخی که در حوزه اکادمیک داده می‌شود هم بله است و هم خیر. روابط بین الملل به روابط بین دولتها می پردازد و اینکه چرا روابط بین دولتها به روابط بین ملتها تبدیل شده از یک بحث ریشه ای ناشی می شود. از قرن 18 به بعد و بخصوص آن مقاله معروف و تاثیر گذار ژان ژاک روسو به نام گفتاری در باب علوم و هنر در سال 1750 نوشته شد دولت را به واقع نماینده ملت معرفی می کند و رابطه آنها را یک قرارداد اجتماعی می خواند که از یکسو مردم قدرت خودشان را از مردم می‌گیرند و از سوی دیگر دولت مشروعیت خودش را از این نمایندگی که از مردم دارد می‌گیرد یعنی این تعامل جایگزین آن رابطه ای که در گذشته بین حاکمیت ها و ملت بود می شود. در گذشته دولت فر ایزدی بود همچنان که در ایران ما بود در اروپای آن زمان هم مثل آلمان و یا فرانسه در قدیم دولتها قدرت و مشروعیتان را از آسمان می گرفتند. در همان زمان ولتر که به روستایی هم مرز سوییس که فرانسه زبان بوده فرار کرده است، شروع می کند به تبلیغ دیدگاه های مخالفش و همان موقع تکفیر شد و آثارش را سوزاندند، چون حاکمیتهای مطلقه آن زمان هیچ گونه انتقادی را بر نمی‌تافتند. اما در آن زمان اندیشه متولد می شود و بعد بستری می شود برای تحولات بعدی که حدود چهل سال بعد به بار می نشیند و دولت نماینده مردم می شود و اندیشه هایی که روسو و ولتر مطرح کرده بودند بعد در هابز و در بستر زمان به بار می نشیند و در انقلاب فرانسه متجلی می شود و برای اولین بار نهادهای مدنی شکل می‌گیرد و دیگر آن مفاهم سنتی که در رابطه با قدرت بود از بین می رود و ما با حوزه ها و مفاهیم جدیدی رو برو هستیم.

- آیا می توانیم بگوییم که در ابتدا روابط بین‌الملل ناظر بر روابط بین پادشاهان و حکام بوده است و پس از عصر روشنگری تحولی که ایجاد می‌شود این است که افکار عمومی به یک بخش تاثیر گذار از روابط بین‌الملل تبدیل می‌شود؟ 

- این یک بحث مفصلی است. اجازه بدهید به عقب برگردیم، تحول در روابط بین‌الملل را به واقع می‌توانیم در سال 1648 و قرارداد وستالی دنبال کنیم. این قراردادی است که از آن به اتفاق مثبتی در سرآغاز عصر نوین دیپلماسی و سرآغاز عصر نوین در روابط بین‌ دولتها یاد می‌شود. قرار داد وستالی قراردادی بود که در پایان جنگهای سی ساله مذهبی اروپا نوشته شد، در شرایطی که با چاپ، عصر قرون وسطی به چالش کشیده شد. پروتستانها در قسمتی از اروپای مرکزی، در یکی شهری در منطقه بالکان بین اتریش و بالکان قیام می‌کنند و شهرداریها قدرت شهر را در دست می‌گیرند، چون برای اولین بار یک نفر پروتستان و دگراندیش قدرت را در دست می‌گیرد و نیروهای محافظه در آن شهر بسیج می‌شوند و به آن شهر حمله می‌کنند و درگیری شروع می‌شود و این نقطه آغازی است برای درگیریهای 30 ساله که اطراف اروپا را در برمی‌گیرد. تا به قرار داد وستوالی منجر می شود و پس از آن بین آلمان آن زمان که از آن به پروس یاد می شد و فرانسه آن زمان، نظم جدیدی به رسمیت شناخته می شود و طی ان حاکمیت و قدرت مطلقه کلیسای کاتولیک از بین می رود. و دولت به معنی واقعی کلمه شکل می‌گیرد. قبل از آن مثلا شارل پنجم اگر در اسپانیا می خواست به سلطنت برسد باید از واتیکان اجازه می گرفت یعنی حتی ازدواج شاهزادگان محلی باید با اجازه کلیسا که در راس آن کلیسای واتیکان بود صورت می گرفت. کلیسای کاتولیک هر گونه دگراندیشی مخالف را نمی‌پذیرفت. کلیسای کاتولیک سلطه مذهبی و معنوی گسترده ای داشت و یک شبکه مالی قدرتمندی هم پشت سرش بود. کلیسا یک شبکه مالی بسیار گسترده‌ موقوفات در همه اروپا داشت که به واتیکان تلفیق می‌شد. بهرحال وستالی نظم جدیدی که ایجاد می کند، پایان بخشیدن به این سلطه نامیمون کلیسا است که سنگینی آن بر هر چیزی سایه افکنده بود. پس از آن است که دولتها و قدرتها شکل می گیرند و به واقع فرانسه فرانسه می شود تا قبل آز آن فرانسوی ها پادشاهی داشتند که حوزه اقتدارش تحت نفوذ کلیسای واتیکان بود. این سلطه و استبداد مطلق کلیسا را شرایط جدیدی که با دستگاه چاپ گوتنبرگ و توزیع بیشتر رسانه‌های مکتوب آغاز شده بود، متزلزل کرد. در اروپا عصر سیاه و دوران قرون وسطی به سازش کشیده شده بود و یک تحول و دگردیسی را می‌طلبید و هر دگردیسی با حرکت به چالش طلبنده‌ی نظام سنتی همراه است و این خود یک دگردیسی دیگری را می‌طلبد. این جنگهای فرساینده 30 ساله به اوج دگردیسی منتهی شد و نقطه پایانی بود بر آن سلطه طولانی که از طرف کلیسا سایه افکنده بود. همچنین زبانهای اروپای ملی تقویت می‌شوند زبان‌ لاتین به تدریج کمرنگ می‌شود. بهرحال یک تعریف و نظم جدید بر پایه و اقتدار دولتها شکل می‌گیرد. دولتهایی که واقعاً الان می‌توانیم بگوییم مقتدر هستند و اقتدار کامل دارند و در تصمیم‌گیری در حوزه روابط بین‌الملل از اختیار و اقتدار کامل برخوردارند.

- تأثیر چاپ و رسانه در تحولات آن عصر چیست؟

- اجازه دهید به قرن 17 و 16 بر‌گردیم که جهان در آستانه تغییر و تحول بسیار بنیادین است. اندیشه توان ابراز دارد و اندیشه به روز می‌رسد و دیگر فرهنگی شفاهی ندارد بلکه با چاپ مکتوب، مستند و منتقل می‌شود و حد گسترده‌تری از توده‌ها را می‌تواند پوشش دهد. تقریباً هم‌زمانی ظهور ولتر و اندیشه‌های اصلاح‌گرانه با اختراع ماشین چاپ گوتنبرگ است که دیگر به اصلاح‌گری توان و پتانسیل و ظرفیت را می دهد که قدم به عرصه حیات بگذارند. در اروپا این پیام انها با چاپ منتشر می شود و خیلی بیشتر از مردم را می‌توانند پوشش دهند و یکی از مواردی که به آن استناد می‌کنند در گسترش نهضت پروتستان و اصلاح‌طلبی دینی استفاده از دستگاه چاپ برای انتقال پیام اصلاح ‌طلب‌های دینی است که پیش از این امکانش نبود و قدرت در ید اختیار کلیسا بود. اما در مورد رسانه، ما هنوز به دوران رسانه‌ها نرسیدیم و در اواخر قرن 18 من نمی‌توانم رسانه‌ای را بشناسم که تأثیرگذار بر افکار عمومی باشد.

- منظور من خود چاپ است. سخن شما مرا به یاد فیلم ژولیوس سزار اثر منکیویچ انداخت که یکی از آثار شکسپیری تاریخ سینمای کلاسیک جهان است. در این فیلم ما می بینیم که چقدر در آن دوران خطابه قدرت داشته است و آن کسانی که در جایگاه قدرت و یا به عبارت دیگر در مسند خطابه می نشستند چگونه مخاطب را مسخر خود می ساختند اما با چاپ این وضعیت دگرگون می‌شود و از این جهت چاپ یک جایگاه محوری در تحول تاریخ دارد ...

- نه، من چاپ را یک عامل تأثیرگذار فنی و تکنیکی می‌دانم. مهمتر از چاپ اندیشه است. اندیشه قبل از ان هم بوده است اما به مدت نزدیک 10 قرن در اروپا مهار زده شده بود و جلوی هر گونه ابراز بیان هر آن‌چیزی که مخالف رأی حاکمیت و قدرت کلیسا و حکام پادشاهی مستبد بود را می گرفت. در آن دوران فقط چاپ نبود بلکه مجموعه شرایط بود که فضایی ایجاد کرده بود که قدرت کلیسا کمرنگ شده بود و تجدیدنظر طلبی مطرح شه بود و این اندیشه که قرنها مهار زده شده بود به بار می‌نشیند. یعنی مجموعه شرایط یک زمینه و بستر مناسبی ایجاد می کند که بشر بتواند بعد از قرنها تحمل و فشار سنگینی که از هر گونه ابراز نظر محروم بوده است، بتواند این به نهال آزادی بیان و اندیشه را کم‌کم مطرح کند. اما به هر حال من پایه و مبنای تحول بشر را به اندیشه می دهم و نه چاپ. البته هیچکس منکر نقش چاپ نیست اما اصل اندیشه انسانی است که منشاء تحول می شود. در آن زمان خیلی از ابداعات و اختراعات به شرق هم می رسید برای مثال عثمانی ها گلوله آتشین و یا توپ را یاد گرفتند و بردند در کشور خودشان و در جنگها هم بر علیه ما استفاده کردند، اما چاپ و نشر مثل اروپایی ها در آنها تحول و دگرگونی ایجاد نکرد البته من منکر اهمیت فوق العاده اختراع چاپ در تاریخ نیستم. چاپ بیان اندیشه را تسهیل می کند و این امکان را فراهم می کند تا به گوش همگان برسد اما اصل در تحول اندیشه انسانی است و من اولویت را به اندیشه می دهم.

- در مورد این شرایطی که می فرمایید توضیح دهید؟

- از 1648 به بعد با قرارداد وستوالی که عرض کردم، توازن قوا و معادلات واقعی قدرت که در اروپای غربی شکل می‌گیرد که اینجا روابط نوین امروزیی سیاسی شکل می‌گیرند. در همین مرحله هم هست که رگه های نخستین افکار عمومی در حال شکل‌گیری هست. با تا قبل از قرن 15 افکار عمومی و جامعه عمومی که بتواند عموم را پوشش بدهد نداریم تا آن زمان جامعه به شدت فئودالی هست که قدرت در دست کلیساست و عمومی که توان اظهار نظر و وجود و نقش آفرینی داشته باشند وجود نداشتند. در همین عصر از قرن 16 و 15 توجه به راه‌های دریایی و گسترش تجارت ما رو در اروپای غربی می‌بینیم که شرکت‌های بازرگانی بوجود می‌آید که در هندوستان چه در قاره آمریکا شروع به تجارت و ره‌گشایی دریایی می‌کنند. این نقطه آغاز حرکت‌های اقتصادی نوین در جهان غرب است. طبیعی است که ایجاد ثروت و انباشت ثروت را شاهد هستیم و چرا که مواد اولیه ارزان قیمت را می‌توانند بیاورند و مواد رایگان بیاورند و مردم‌داری کنند و به جای ان محصولاتشان را به فروش می‌رسانند. یک جهش فوق‌العاده‌ای که به توان اقتصادی به اروپا می‌دهد و این توان منجر به شهرنشینی می‌شود و به تدریج نظام جدیدی وجود دارد و طبقاتی متوسط هستند که رشد می‌کنند. اما عمومی که آگاه باشند و توان اظهار نظر نداشته باشند و عمومی که توان نقش‌آفرینی فرهنگی و اقتصادی وسیاسی داشته باشند هنوز وجود ندارد. یادمان باشد که تا قرن 18 رسانه ها به آن معنی شکل نگرفته اند. 
من رسانه‌ها را در کشور فرانسه دنبال می‌کردم اخبار در آن زمان بیشتر روزنامه‌ها ادبی بودند. اطلاع‌رسانی به عهده داشتند منتهی اطلاع‌رسانی طبقه خیلی محدود را شامل می‌شد و مربوط به نخبه ها و بزرگان بود. اولین نشریه فرانسوی در سال 1325 منتشر می شد که در آن زمان خبر جنگ‌های ایران و عثمانی را می‌داد مثلا یکی از اخبارش این بود که سپاهیان ایران، بغداد را تصرف کردند. سربازان ایرانی که 20 هزار سوار نظام قوی بودند، نیروهای شکست خورده عثمانی‌ها را از بغداد بیرون کردند و با یک یورش شدید ضربه سنگینی را به عثمانی وارد کردند. این عین جمله‌هایی است که شما در روزنامه‌های آن زمان می‌بینید. در نظر بگیرید که تلگراف محدود بود و اینها احتمالاً از طریق نماینده دیپلماتیک و پیک‌های دیپلماتیک، از عثمانی و یا از مصر به اروپا می‌رسیدند. اما مخاطبین روزنامه کی هستند. مثل امروز که هر کی می‌تواند روزنامه تهیه کند، نیست نه در آن زمان این روزنامه‌ برای دربار، نخبه ها و بزرگان بود و حتی برای محدودی که قدرت خواندن و نوشتن را داشتند نبود چون به دستشان نمی رسید. در آن زمان تعداد محدودی می‌توانستند بخوانند و بنویسند. واقعیت این است که روزنامه‌ها تا انقلاب فرانسه همچنان به دربار و حکومت‌های محلی خدمت می‌کنند و جزیی از ابزار حاکمیت به حساب می‌آیند.
اما رسانه ها که مطبوعات باشند وقتی تاثیر گذارند که حوزه عمومی شکل می‌گیرد. برای نقش رسانه باید منتظر شکل‌گیری نهادهای مدنی باشند که بعد از انقلاب فرانسه با پیدایش شکل‌گیری نهادهای مردمی مجلس‌های مردمی رسانه‌های آزاد که در کنسول دولت نباشد مشارکت مردم به گونه‌ای که مردم خودشان را بیان کنند در فضای قرن 18 و شکل‌گیری و افکار عموم را کاملاً در جریان داشته باشیم ما افکار عموم که می‌گوییم یعنی به عبارتی بیان خواسته‌های مردم آن بیان‌ خواسته‌های مشترک مردم در مورد مسائل مهمی که به گونه‌ای آنها را تحت تأثیر قرار داده باشد این بیان چگونه شکل می‌تواند بگیرد. باید به بحث و مناظره گذاشته شود. باید واقعاً بیان بشود ابراز شود. در کنار ابراز شدن نظرات مخالف اگر وجود داشته باشد صیقل بخورد. نقض پذیر باشد و از این محیط مناظره و بحث یک نتیجه عمومی بیرون بیاید به نام افکار عمومی ما این تحول عمده‌ای که داریم قبل از انقلاب فرانسه و حتی در انگلیس هم ما شاهد آن هستیم مطرح شدن زمینه بحث گفتگو یعنی شهروند اروپایی می‌تواند مسائل مورد نظر خودش را به بحث بگذارد و کافه‌های روشنگری در فرانسه همچنان نسبت قدیمی‌ هستند و در کافه‌ها می‌نشینند کافه‌ها شاید یک جای کوچکی باشد ولی مردم ساعت‌ها کنار هم می‌نشینند و بحث می‌کنند در لندن 3000 کافه روشنگری در همین زمان می‌بینیم.

- وارد قرن 19 و 18 ‌شویم. در این دوران ابتدا رسانه‌ها یا در واقع روزنامه ها آزادی‌خواه و انقلابی بودند و به اصطلاح باعث ایجاد یک جامعه مدنی شدند. از اینجا اگر بخواهیم بحث را ادامه دهیم، بفرمایید که ارتباط میان این رسانه‌ها و تحولاتی که در روابط بین‌الملل به وجود می‌آید چیست؟ 

- در 1978 انقلاب فرانسه به بار می نشیند و تاکید این انقلاب بر برابری و آزادی است و طبیعتا در آن شرایط که یک نظام مقتدر و استبدادی سرنگون شده است و برای اولین بار نهادهای مدنی شکل گرفتند وانقلاب فرانسه توانست برای اولین بار توده‌ها را به نقش‌آفرینی فراخواند، از این به بعد طبیعتاً باید ببینیم ثمرات این حرکت در عرصه عمل چه بود. من از این به بعد می‌توانم از مطبوعات آزاد را به عنوان یکی از ارکان تأثیرگذار بر افکار عمومی سخن بگویم. تا قبل از این مطبوعات یک رسانه‌ی دولتی بسیار محدود بودند که پیام‌های دولتی را منتشر کردند. اما به تدریج که شهرنشینی گسترش پیدا می‌کند و بنابراین مخاطبان مطبوعات می‌توانند بیشتر باشند چون سوادآموزی گسترش پیدا می‌کند و اروپا به انباشت ثروت و به سرمایه رسیده است و انقلاب صنعتی را دارد تجربه می‌کند و توده‌های شهری شکل می‌گیرند و گسترش پیدا می‌کنند. بهرحال در این مجموعه شرایط است که نهادهای مدنی و افکار عمومی طبیعتاً می‌توانند شکل بگیرند و به نحو موثری عمل کنند. در این زمان روزنامه‌ها و رسانه‌های موجود یک نقش خیلی اساسی را ایفا می‌کنند. در نیمه اول قرن 19 در انگلستان انتقاد از دولت زیاد شد. در روزنامه‌ها نخستین قانون نقص کننده مطبوعات را انگلیسی‌ها در مجلس در حدود 1830 به تصویب می‌رسانند. این نشان می‌دهد که واقعاً رسانه‌ها و روزنامه‌ها در انتقاد تا آن حد پیش رفتند که دولت و مجلس را مجبور به واکنش کردند.
نقش تاثیر گذار رسانه ها تحولی است که ادامه دارد و ما از این به بعد در تمامی تحولات مهم اروپا شاهدش هستیم. جالب است که حتی جنگ آلمان و پروس 1871 که به اتحاد آلمان منجر می‌شود را اگر بخواهیم بررسی و تحلیل کنیم می توانیم بگوییم رسانه و مطبوعات نقش بسیار مهمی را ایفا کردند. تاریخچه این جنگ شروعش به این صورت است که بیسمارک صدراعظم وقت پروس برای این که آن زمان که هنوز کشوری به نام آلمان وجود نداشت و قدرتهای مختلفی بصورت ملوک‌الطوایفی وجود داشتند، یک حرکت رسانه ای انجام می دهد. یک نامه جعلی را منتشر می‌کند. در یک روزنامه از ناپلئون سوم حاکم وقت فرانسه که فرانسوی‌ها برای حمله به پروس آماده هستند. این نامه جعلی که توسط یکی از عوامل بیسمارک منتشر می‌شود، یک حرکت عظیم در آلمان ایجاد می‌کند. نیروهای مختلف و پراکنده بسیج می شوند و شوری بر می انگیزد و درنهایت خودش منجر به جنگ می‌شود و بعد از آن آلمان متحد شکل می‌گیرد که ما در عرصه روابط بین‌الملل شاهدش هستیم. از این دست مثالها در آن برهه از تارخ زیاد است. مثلا در جنگ ایران و انگلیس در 1850 وقتی که انگلیسی‌ها به قسمت‌های جنوب کشور ما حمله کردند و آنجا را اشغال کردند، عشایر شجاع تنگستان ما چندین حمله غافلگیرانه به نیروهای انگلیسی انجام دادند. این جملات در یکی از روزنامه ها‌ی لندن منتشر شد و این بحث را در انگلستان مطرح کرد که سربازان ما در جنوب ایران چرا باید کشته شوند. افکار عمومی بازخواست می‌کند. بهرحال اگر چه ما هنوز وارد جهان امواج نشدیم ولی همین رسانه های مکتوب یک بازی‌گر جدی و تاثیرگذار در جوامع اروپای غربی، هستند.

- به خاطر همین هست که کم کوییل می گوید منطق رسانه مکتوب مقوم عقلانیت و ناسیونالیسم است. شما با این موافق هستید؟

- از این جهت که در این دوران همان طور که عرض کردم مطبوعات از حالت انحصار دولت خارج شدند و توان تأثیرگذاری بر توده‌ها و افکار عمومی و حتی بسیج یک ملت در حال جنگ را ایفا می‌کنند و این باعث می‌شود که قدرت‌های ملی بیشتر رشد کنند و به ناسیونالیسم گرایش پیدا شود و بهرحال یک جور اندیشه‌های استقلال‌طلبانه‌ و استقلال‌جویانه به واسطه روزنامه گسترش پیدا ‌کند، بله موافقم. از 1348 به بعد ناسیونالیسم یک پدیده‌ای است که می‌تواند ان خلایی را که از خرد شدن قدرت کلیسا در واحدهای سیاسی مختلف داشت، پر ‌کند آنچه که این خلاء قدرت ناشی از شکست قدرت متمرکز کلیسای آن دوران را پر می‌کند، واحدهای سیاسی با گرایش‌های ناسیونالیستی هستند. به عبارت دیگر ان اقتداری که کلیسا با قدرت معنوی و مذهبی خودش پر می‌کرد به قدرتهای محلی و در واقع واحدهای سیاسی منتقل شد و از این جهت فرمایش شما درست است و از این نظر رسانه ها نقش داشتند. جالب است عرض کنم که در 1879 هنگامی که انقلاب فرانسه به ثمر نشست در جهان تنها 18 واحد سیاسی وجود داشت. یعنی به اصطلاح فقط 18 کشور وجود داشت که یکی از آن 18 کشور دنیا کشور عزیز ما ایران بود. حرکتهایی که از این برهه تاریخی شکل می‌گیرد و نقشی که رسانه ها در این برهه تاریخی ایفا می‌کنند، در توسعه ناسیونالیسم نقش دارند. ابتدا نقش اصلی رسانه اطلاع رسانی بود اما به تدریج که روزنامه ها شکل می‌گیرند و گسترش می یابند از نقش صرفا اطلاع رسانی خارج می شوند و کارکردهای دیگری از جمله فرهنگ سازی هم پیدا می‌کنند. چون روزنامه ها به یک زبان منتشر می شوند و سرگرمی ها و سلایق یکسانی را بسط و ترویج می‌کنند طبعا در آن دوران به همگرایی ملی هم کمک می کردند. نشریات نخستین درباری برای اطلاع رسانی بودند اما به تدریج نقش فرهنگی عقیدتی و تقویت استقلال طلبی و تقویت هویت ملی هم پیدا می‌کنند و این در روحیه ملی گرایی و استقلال طلبی تاثیر بسزایی دارد و این جریان ادامه دارد تا بعد از جنگ جهانی دوم که دولتهای زیادی شکل می گیرند.  

- پس از آن به واسطه رسانه ها که رسانه(رادیو و تلویزیون) جریان ارتباطات و جریان فرهنگ بین کشورها شکل می‌گیره یعنی همون یک پارچه‌سازی که مد نظر بوده به واسطه‌ تلویزیون پشت حالت جهانی‌تری پیدا می‌کند. می‌خواهیم وارد عصر رادیو تلویزیون شویم که این رسانه ها چه تحولی در نسبت رسانه و سیاست و روابط قدرت گذاشتند؟

- نقش این رسانه ها در چگونگی ورود به جنگ جهانی اول و در حرکت‌های تبلیغاتی و بسیج افکار عمومی بسیار بارز است. در سال 1912 بعد از غرق کشتی لوسیانا Lusiana رساناها این قدرت را دارند که کشور بزرگی مثل آمریکا را وارد یک جنگ جهانی کند و جنگی که چند دهه از زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داد. ماجرا از این قرار است که کشتی لوسیانا که حاصل تقریباً دو هزار نفر بود از نیویورک به لیورپول در سواحل انگلستان غرق می‌شود. رسانه‌های آمریکا خیلی واکنش نشان می دهند. یک کمیته ا‌ی ویژه ای در مورد تبلیغات بوجود می‌آید بین آمریکا و انگلیس با هدف تأثیر گذاشتن بر افکار عمومی و کاری می کند که نهایتاً مردم آمریکا که مخالف ورود به جنگ بودند، آنچنان تحت تأثیر این حرکت رسانه‌ای قرار می‌گیرند که نیکسون رئیس جمهور آمریکا دستور ورود آمریکا را به جنگ علیه آلمان می‌دهد. در واقع یک حرکت رسانه‌ای و تبلیغاتی منجر به ورود آمریکا به جنگ جهانی اول می‌شود. در این زمان ایستگاه‌های رادیویی به خاطر تکنولوژی نه چندان پیشرفته اوایل قرن بیستم همچنان محلی هستند و مخاطبین بسیار محدودی دارند. نقش جدی رادیو تلویزیون و به اصطلاح جنگ‌های امواج را در جنگ جهانی دوم می‌بینیم. در این زمان شبکه‌ی جهانی انگلستان BBC برنامه‌های برون مرزی خودش را به زبان‌های مختلف در جنگ جهانی دوم شروع می‌کند و از جمله زبان فارسی و آلمانی. در جنگ جهانی دوم بود که جنگ‌های رادیویی شروع ‌شد و در اروپا به اوج خودش رسید. گیرنده‌های رادیویی نقش خیلی مهمی ایفا می‌کنند. در این جنگ رویارویی کامل واحدهای سیاسی و بین‌المللی تلویزیون در عصر جنگ است و واحدهای سیاسی از تمام توان خودشان برای تأثیر گذاری بر مخاطبین خودشان برای بسیج افکار عمومی و شهروندان استفاده می‌کنند. می‌توانیم بگوییم جنگ روانی به شکل کاملاً عینی‌اش در جنگ جهانی دوم بوجود امد. زمانی که قدرت‌های مسلط جهان با تمام توان در کنار همدیگر و در برابر یکدیگر قرار گرفتند، جنگ امواج هم در به شکل وسیع و شدیدی وجود داشت. ویک ماشین عظیم تبلیغاتی و روان‌شناسی در انگلستان و در آمریکا و دیگر قدرتها در حال کار است در راستای جنگ و جنگ امواج یک نقش مهمی دارد. جنگ روانی برای تأثیرگذاری بر روحیه طرف مقابل و به اصطلاح خضم، به منظور پایین آوردن روحیه کشور مقابل است. و این به رادیو هم محدود نیست بلکه سینما هم در این برهه خیلی نقش دارد. در جنگ جهانی دوم صنعت سینما و فیلم سازی که حدود 40-30 سال از تولد ان گذشته بود آلمانها به ساخت فیلم‌های سینمایی بسیار هنرمندانه از شخصیت هیتلر و نژاد ژرمن روآوردند برای بالا بردن روحیه مردمشان و حتی در طرف مقابل فیلم‌های که هنوز هم شاید مشاهده می شود از انگلیسی‌ها ساخته می‌شود در هجو رهبران و نیروهای آلمان نازی.

- یعنی نتیجه می گیریم که با رادیو تلویزیون رسانه به بخشی از قدرت تبدیل می شود؟

- رسانه ها همیشه بخشی از قدرت بوده اند. رادیو اول قرار بود در خدمت کلیسا باشد بعد دیدیم که در جنگ جهانی دوم چگونه در خدمت جنگ قرار گرفت. اما حالا که بحث به اینجا رسید من می‌خواهم نکته دیگری را خدمتتان عرض کنم، هنگامی که رسانه ها مرزها را کم‌رنگ و امواج رسانه ها مرزها ثابت سنتی را در هم شکستند، قدرت هم بین المللی شد. دیگر عنصر مؤثر در روابط بین‌الملل تنها دولتها نیستند، بلکه ارتباطات بین‌المللی هم هست و بازی‌گر اصلی در این میان رسانه ها هستند و این چیزی است که حدودا از شش دهه گذشته شروع شده است. به تدریج مرزهای سنتی‌ جهان فرو می‌ریزد. الان شهروندان یک کشور مخاطبین رسانه ها نیستند. شهروندان همه جهان هستند که دارند با پیشرفت تکنولوژی مخاطبین رسانه‌ها می‌شوند و این تحولات یک نقطه عطف جدیدی در عرصه روابط بین‌الملل ایجاد کرده است. چون روابط بین‌الملل یک بازیگر جدید جوان و مؤثر در کنار خودش پیدا کرده و ان رسانه است. گفته پترس غالی اگرچه مزاح به نظر می‌رسد ولی واقعیت دارد. خیلی‌ها به ان استناد می‌کنند. او در دهه 1990 گفته بود از این به بعد شورای امنیت سازمان ملل یک عضو بیشتر دارد و ان شبکه CNN خواهد بود. در دهه نود CNN سنبل رسانه ها بود. یعنی روابط بین‌الملل وارد فضای جدیدی شده و بازیگران جدیدی پذیرفته است.

- یعنی قدرت دیگر در حوزه روابط دولتمردان خارج شده است و به اصطلاح یک مفهوم نرم‌افزارانه پیدا کرده است. ما در حوزه تعاملات جهانی هم می‌تواند بعد فرهنگی هم فرد می‌توان بعد سیاسی و هم فرهنگی و هم بعد اجتماعی داشته باشد. در همه این عرصه‌ها وارد شده و دیگر قدرت از روابط بین‌الملل وارد عرصه ارتباطات بین الملل و فرهنگ شده است. درست است؟

- بله هیچ کس نمی‌تواند این مطلب را انکار کند که با وجود رسانه‌ها یک مفهوم جدیدی از قدرت مشاهده می شود. اما این بحث بعد دیگری هم دارد. یعنی از یک سو قدرت عظیم رسانه‌ای توان تأثیرگذاری دولتمردان را در سطح جهانی گسترش داده است و دولتمردان سیاسی امروز می‌توانند پیام خودشان را در سطح بین‌المللی منتشر کنند و مخاطبین خودشان را در میان تمام شهروندان جهانی جستجو کنند. این یک قدرت جدیدی است و محدود به مرزهای جدید جغرافیایی می‌شود. یعنی با این ابزار قدرت یک بعد بین‌المللی گرفته است و طبیعتاً یک حوزه بسیار گسترده و جدیدی را گشوده و روی سیاست‌مداران و نقش‌آافرینی آنها به شدت بی‌سابقه‌ای تاثیر گذاشته و انرا افزایش داده است. از طرف دیگر بحث ماهیت خود رسانه‌ها هستند. این یک بحث مهمی است که شاید مخصوصاً توجه بیشتری می‌طلبد. در مغرب زمین من تعبیرم این است که یک بلوک رسانه ای و بلوک قدرت به صورت نامریی شکل گرفته است. این حرکت از قرن بیستم با شروع نقش آفرینی رسانه‌ها چه رسانه‌های مکتوب، چه رادیو و تلویزیون آغاز شد. این قدرت جادویی توسط تشنگان قدرت و افرادی که سرمایه و توان تاثیرگذاری داشتند به زودی شکل گرفت. از همان زمان یک حرکت بلوک رسانه‌ای در جهان غرب دارد شکل می‌گیرد و این بلوک یک قدرت نامریی است که فی‌الواقع تمام تاثیرگذاری در بسیاری از رویدادهای جهانی را دارند. سؤال این است که آیا این قدرت همیشه در دست دولتمردان است، پاسخ این است که نه هنگامی در دست دولتمردان است که منافع این صاحبان خود رسانه ها ایجاب می کند. واقعیت این است که صاحبان خود رسانه ها از پشتوانه اقتصادی برخوردارند. دیگر دولتمردان تنها نقش‌آفرینان در صحنه تنظیم روابط قدرت نیستند و اینها یک قدرت عظیمی را در پیش خودشان دارند که اگر از آنها غفلت کنند می‌توانند پایه‌های خود آنها را هم سرنگون کنند.

- چه عواملی باعث زایش این گونه قدرتهای رسانه‌ای شده اند؟

- مهمترین عامل خود ماهیت این قدرت است اگر کسی به طلا علاقه‌مند باشد طلا یک فلز گران‌بها و کمیابی است و افرادی که قدرت مالی بیشتر را داشته باشند توان خرید و استفاده بیشتری را هم دارند کسانی متوجه این قدرت رسانه‌ای شدند که به سمت بلوکی‌ شدن و توان تأثیرگذاری عمیقی و عظیم آن آگاه بودند. دوم توان مالی و توان تشکیلاتی جدی برای تصاحب این پایگاه‌های رسانه‌ای را داشتند. امروزه بلوک رسانه‌ای که علیرغم این که وارد عصر جدید روابط بین‌الملل شده یک واقعیت غیرقابل انکار است. بحث که در جهان امروز بعد از تحولات دو دهه گذشته مطرح شده بود. در جهان لیبرال این طور استناد می‌شد و یک نکته خیلی زیبا و فریبنده استناد می‌شد. حال آن که رسانه‌ها بین‌المللی شدند و مرزها مرزهای محدود کننده از میان برداشته شده و رسانه ها به سوی تکثر می‌روند و این تکثر آزادی آنها را تضمین می‌کند و افرادی که مالک رسانه‌ها نیستند و آنها اون بلوک انحصار دولتی را شکاندند و وارد هر گونه مرزی و هر گونه محدودیتی به تکثر رسیده و این تضمین کننده تکثر و تضمین‌کننده حضور مردم است. این تعریف زیبا و فریبنده است و واقعیت امر این است که شما اگر نگاهی به آژانس‌های خبری و امپراطوری‌های رسانه‌ای داشته باشید در ورای این تکثرگرایی کاری بلوکهایی هستند که تمامی ابزار هدایت رسانه‌ها را در دست دارند و صاحب امتیازند و منابع مالی را تأمین می‌کنند. امتیاز سهامشان را خریدند و سردبیرها را خودشان تعیین می‌کنند و نهایتاً علیرغم این اکثر ظاهری اینها در یک بلوک بسیار محدودی منعکس می‌شوند و آمریکا با هزاران شبکه رادیویی و تلویزیونی و دهها هزار نشریه 90-85 درصد تنها توسط پنج کارتل رسانه‌ای در آمریکا اداره می‌شوند و این کاملاً مستند است و غیر قابل کتمان نیست و تحلیلی که الان در حوزه رسانه‌ای هست و در حوزه قدرت این بلوک یک قدرت نامریی آن را هدایت می‌کند و به این جایگاه و به آن نقش‌آفرینی در جهان رسیده که حتی مردان سیاسی و سیاستمداران و رهبران کشورها (به راحتی جابه‌جا کند آنها را محدود کند به نقش‌آفرینی عادی و متعارفی که به صورت سنتی اعمال می‌کند. این بلوک رسانه‌ای هست که تهدید جدی است بر آزادی واقعی بر آن اندیشه‌های که مطرح شده بود. به عنوان رسانه ها دموکراسی و این آرزوهای نوین را تشکیل می‌داد و این آرزوها کمرنگ شده بود و رنگ باخته بود و بیشتر باقی نبود. اگر بخواهم خلاصه کنم باید بگویم در طول تاریخ رسانه و قدرت دو امر جدایی‌ناپذیرند، چه از زمانی که خطابه یکی از ارکان ارتباطات بوده است و چه امروز.

- با این شرایط به عنوان یک استاد دانشگاه چه توصیه‌ای دارید؟

- خواهش می کنم. به نظرم اولاً ما باید خصوصیات جهان امروز را خوب بشناسیم. واقعیت جهان امروز این است که رسانه‌ها به طور جدی به صورت ابزار در دست کارتل های بزرگ در آمده اند و هیچ کس نمی‌تواند کتمان بکند. به عنوان مثال کارخانه اسلحه‌سازی بادو فرانسه مالک یکی از بزرگترین شرکتهای رسانه‌ای می‌شود. یعنی اسلحه‌سازی که سلاح‌های مرگبار تولید می‌کند یک قسمت عظیم و قابل توجهی از رسانه های فرانسه را در اختیار دارد. شرکت ژانرال موتورز و بسیاری شکتهای بزرگ و چند ملیتی به عرصه‌های رسانه‌ای ورود کرده اند و بلوک‌ رسانه‌ای را تشدید کردند و بحثی که پیش می‌آید در مقابل این وضعیت نوینی که در 3-2 دهه اخیر با مطرح شدن مسائل جهان سازی شکل می‌گیرد و وظیفه کسانی که در پی اندیشه آزاد و حرمت انسان و احترام آزادی به انسان هستند خارج از این بلوک‌های سنگین یک موقع یک بلوک سنگین دولت ایجاد می‌کند و خودکامی ایجاد می‌کند و یک موقع سایه سنگین کلیسا هست که بر ذهن آدمی سایه افکنده و هر گونه اندیشه را سرکوب می‌کند و در عصر حاضر اینها با یک زرق و برق و فریبندگی زیاد این کار را دارند انجام می‌دهند و مشکل این است که خیلی‌ها این را حس نمی‌کنند چون این قدر این سرکوب را با ظرافت انجام می‌دهند که خیلی از مخاطبین حس نمی‌کنند که اینها چگونه در دام شرکت‌ها بزرگ و کارتل های بزرگ هستند و قدرت‌هایی که فی‌الواقع انها حاکمان رسانه‌ها هستند و جهان غرب این وضعیت را پیش آورده است. در خود غرب بعضی از انسانهای متفکر و آزاد اندیش به فکر چاره‌اندیش افتادند. انجمن‌هایی تأسیس کردند که به فکر چاره‌جویی بودند که امروزه نهضت‌های هستند بر ضد این وضعیت. یک کتابی منتشر شد که کتاب آموزنده و زیبایی است و به طور جدی هر نشریه‌ای که در آمریکا وجود داشته باشد و هر شبکه تلویزیونی که به ذهن می‌آید که در آمریکا وجود داشته باشد، آنها را به کارخانه‌های بزرگ پیوند می‌دهد و به صورت مستند ثابت کرده و این واقعیتی است که در جهان غرب هم انسانهای آزاداندیش بدان رسیدند. ما که یکی از قربانیان بسیار بزرگ تهاجم رسانه‌ای بودیم و ما باید به فکر یک راه حل بین‌المللی باشیم. یعنی اندیشه و دامنه و حضور و نقش‌آفرینی خودمان را محدود به حوزه جغرافیایی کشور خودمان نبینیم چرا که طرف مقابل سالهاست که در عرصه بین‌المللی فکر و فعالیت می‌کند و به کسانی که مخالف خودش هستند و ضربه می‌زند.پس نخستین مطلب این که ما باید اندیشه بین‌المللی داشته باشیم و جهانی فکر کنیم. امروز ما باید توجه داشته باشیم که در اطلاع‌رسانی فقط مخاطبین ما، شهروندان بسیار عزیز در داخل کشور نیستند بلکه عرصه تاثیرگذاری رسانه، یک عرصه بین‌المللی است. درضمن ما باید از این فن‌آوری‌های نوین که می‌توانیم از آنها به عنوان رسانه های جدید نام ببریم هم استفاده بکنیم که انصافا در این زمینه حرکتهای خوبی شروع شده است. این حرکت خوبی است که باید ادامه پیدا کند و به زبانهای مختلف استمرار داشته باشد. باید بدانیم که توان رسانه‌ای همیشه زوایای پیچیده ای دارد که باید آنرا درک کرد و از آن استفاده کرد. دنیای رسانه ها دنیای پیچیده ای است. در زمان جنگ ایران و عراق روزنامه های چاپ پاریس موقعی که عراق به ایران حمله می‌کرد نوشتند نیروهای عراقی اهدافی را داخل خاک ایران هدف قرار دادند و هیچ وقت از واژه تجاوز استفاده نکردند. یک روز گروهی از ایرانیان وطن دوست تصمیم گرفتند به عنوان اولین سالگرد حمله به ایران مطلبی را چاپ کنند و هزینه ان را هم خودشان پرداخت کنند چون انجا به عنوان آگهی این کار را می‌کنند. این نامه بارها رفت و آمد و نهایتاً منتشر نشد. یعنی حاضر نشدند حتی به عنوان آگهی چیزی چاپ کنند و به نام اولین سالگرد حمله عراق به ایران واژه تجاوز به ایران را به کار ببرند. حتی چند تا از دوستان فرانسوی ما اعتراض کردند که انها به شما پول می‌دهند چرا منتشر نمی‌کنید. من نظرم این است که باید رفت به ان نقاط حساس آنها و از قوانین خود جهان سرمایه‌ای باید استفاده کرد. از قوانین که انها دارند می‌توانید وارد بازار سهام شوید و به بازار سهام حوزه‌های رسانه‌ای آنها وارد شوید. علاوه بر این که در داخل کشور هم این حرکت باید ادامه داشته باشد. به هر حال ما در عالمی زندگی می‌کنیم که هیچ کاری غیر ممکن نیست. ما در زمان حاضر کلمه‌ای به نام غیرممکن نمی‌شناسیم. خواست و اراده و همتی که می‌تواند چاره ساز باشد، می تواند بالاتر از هر گونه مطلب دیگری در نقش آفرینی رسانه ها موثر باشد. امید به آن روز که ازادی خواهان و آزادگان جهان، این روال حاکم بر جهان رسانه‌ای که متاسفانه مثل یک بیماری مرگبار بر حوزه اندیشه و آزادی بشر دارد سنگینی می‌کند را چون یک بیماری تشخیص دهند و راه مبارزه با آن را هم باید همه با هم طی کنیم و برای این معضل بسیار هزینه بدهیم.

دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه (یک رهیافت فرهنگی انتقادی)


http://www.hccmr.com/news-553.aspx

دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه (یک رهیافت فرهنگی انتقادی)

چکیده

یکی از بخشهای در حال رشد در حوزه ادبیات روابط عمومی، تحقیق عمقی با عنوان دیپلماسی عمومی است. این علاقه در حال رشد به دیپلماسی عمومی در کنار افزایش توجه دیپلماسی عمومی ایالات متحده به خاورمیانه قرار گرفته است. بر اساس یک تحلیل انتقادی از استراتژی‌های دیپلماسی عمومی در خاورمیانه، نویسنده نشان می‌دهد که مدل‌های سنتی دیپلماسی عمومی بصورت دیپلماسی عمومی فعلی تغییر کرده است. بر اساس یک مدل آیینی ارتباطی و تئوری کنش ارتباطی که در این مقاله تعقیب می‌شود، نویسنده بوضوح استدلال می‌کند که یک رهیافت فرهنگ محور در اجرای دیپلماسی عمومی بین‌المللی ضروری است...

مترجمان: دکتر حسن بشیر و جبار علایی مِهره

چکیده:

یکی از بخشهای در حال رشد در حوزه ادبیات روابط عمومی، تحقیق عمقی با عنوان دیپلماسی عمومی است. این علاقه در حال رشد به دیپلماسی عمومی در کنار افزایش توجه دیپلماسی عمومی ایالات متحده به خاورمیانه قرار گرفته است. بر اساس یک تحلیل انتقادی از استراتژی­های دیپلماسی عمومی در خاورمیانه، نویسنده نشان می‌دهد که مدلهای سنتی دیپلماسی عمومی بصورت دیپلماسی عمومی فعلی تغییر کرده است. بر اساس یک مدل آیینی ارتباطی و تئوری کنش ارتباطی که در این مقاله تعقیب می‌شود، نویسنده بهوضوح استدلال می‌کند که یک رهیافت فرهنگ محور در اجرای دیپلماسی عمومی بین‌المللی ضروری است.

اصطلاحات کلیدی:

دیپلماسی عمومی؛ روابط عمومی؛ مطالعات میدانی؛ پسااستعماری.

در فضای پس از 11 سپتامبر، یکی از کلیدی‌ترین استراتژی‌هایی که توسط حکومت بوش اتخاذ شد، تأسیس اداره ارتباطات جهانی با هدف تسخیر قلب‌ها و اذهان مردم خاورمیانه بود (AMR, 2004).

اداره ارتباطات جهانی وظیفه مهم هماهنگی و تنظیم تلاش های روابط عمومی جهانی دولت ایالات متحده را از طریق مجموعه متنوعی از برنامه‌هایی نظیر تبلیغات، وب سایت‌ها، برنامه‌های رادیویی و مطالب خبری بر عهده دارد.

تلاش های دیپلماسی عمومی ایالات متحده با محوریت خاورمیانه توسط مدیر پیشین تبلیغات تشدید و تقویت شد؛ شارلوت بیرز (Charlotte Beers) مدیر پیشین اجرایی تبلیغات قبلاً وظیفه رهبری دپارتمان ایالتی را برعهده داشت (AMR, 2004).

افزایش اخیر تلاشهای دیپلماسی عمومی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه در تداوم افزایش توجهی بود که متخصصان روابط عمومی به آن داشتند (Wang & Chang, 2004 ؛ Taylor, 2000a, 2000b).

این حرکت سیل آسا در دیپلماسی عمومی با هدف تغییر افکار عمومی در هر جایی از دنیا، یک فرصت عالی برای بازبینی رویدادها و شناسایی آن با یک دید مطالعه انتقادی ایجاد می‌کند.

بهویژه که در این مورد یک بازنگری اقتصادی مناسب است، و موجب رشد مطالعه روابط عمومی در حوزه دیپلماسی عمومی شده است (Wang & Chang, 2004 ؛Taylor, 2000a, 2000b).

هدف این بخش از مطالعات در ابتدا روابط عمومی بین‌المللی در حوزه فعالیتهای حکومتی است، یک سری مهارت هایی بر مبنای رویکرد به روابط عمومی است تا استراتژی‌هایی و تاکتیک‌هایی برای بهبود تلاشهای دیپلماسی عمومی پیشنهاد کند، بدون اینکه چارچوبهای اصلی را که برای تداوم تلاشهای دیپلماسی عمومی لازم است، دچار چالش جدی کند.

در این مقاله، من یک نگاه تاریخی به استراتژی‌های دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه و شناسایی این استراتژیها در متون گذشته و حال دیپلماسی عمومی در منطقه داشته‌ام. تلاشهای دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه از زمان شروع جنگ سرد در سال 1950 به اجرا درآمد تا از گسترش اتحاد شوروی ممانعت به عمل آورد، کنترل غرب روی منابع نفتی خاورمیانه را حفظ کند و هرگونه احساسات ضد غربی ناشی از تأسیس اسرائیل را خنثی کند (Battle, 2002) .

خاورمیانه یک مطالعه موردی خوبی است، به خاطر اینکه ایالات متحده به دلایل استراتژیک دارای منافع تاریخی در منطقه است. تلاشهای معمول در منطقه خاورمیانه بار دیگر در فضای پس از 11 سپتامبر برای جلب پشتیبانی عمومی آغاز شده است تا از این طریق از منافع اقتصادی ایالات متحده در خاورمیانه محافظت کرده و افکار عمومی را حامی سیاستهای خارجی ایالات متحده سازد (Amr, 2004).

بر اساس تحلیل یک نظریه قدیمی (Strauss & Corbin, 1990)، من استدلالهای انتقادی درباره شناسایی قدرت در جریان استراتژی‌های ارتباطی زیر عنوان دیپلماسی عمومی ساخته‌ام و یک جایگزین برای مدل دیپلماسی عمومی اصلی که شیوه کار و مطالعه در این حوزه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، پیشنهاد می‌کنم.

منطق تلاش های دیپلماسی عمومی گذشته و فعلی در خاورمیانه، در پس زمینه تئوری کنش ارتباطی هابرماس (1987) شناسایی شده است. تئوری که احتمالات را برای تبادل ارتباطی اخلاقی و ارتباط معنادار در بین کنشگران درگیر (در این مورد، دولت - ملت از طریق دیپلماسی عمومی) ترسیم می‌کند. تئوری کنش ارتباطی پیش زمینه اخلاقی برای ارزیابی تلاشهای دیپلماسی عمومی جاری ایالات متحده که به سوی خاورمیانه نشانه رفته است، ارائه می‌کند.

من نقد ادبی را با خلاصه‌ای از بحث دیپلماسی عمومی شروع می‌کنم و در ادامه به بحث تئوری کنشارتباطی (هابرماس 1979) می‌پردازم. در نتیجه، تئوری کنش ارتباطی یک چارچوبی برای بازنگری تلاشهای دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه ارائه می‌کند و برای مفهوم‌سازی رویکرد فرهنگ - محور بعنوان یک جایگزین برای الگوهای یکطرفه سنتی کاربرد دارد که اخیراً در عرصه تلاشهای دیپلماسی عمومی شکل گرفته است.

دیپلماسی عمومی

دیپلماسی عمومی یک فرایند حکومتی ارتباطی با همگانهای خارجی است که می‌کوشد درکی در جهت ایده‌ها و ایده‌آلهای ملت‌شان، مؤسسات و فرهنگشان [حکومت پیام گذار] ایجاد کند. [بطوریکه همگانها] آن را به مثابه اهداف ملی و سیاستهای رایج خود بدانند. (Tuch,1990,p.3) . دیپلماسی عمومی نوعاً از طریق مقدار زیادی از فعالیتهایی نظیر برنامه‌های رسانه‌ای، برنامه‌های فرهنگی و تبادل برنامه‌های آموزشی تحقق پیدا می‌کند. طبق نظر چانگ و وانگ (2004)، دیپلماسی عمومی شکلی از روابط عمومی بین‌الملل است.

مؤلفان نشان می‌دهند که دیپلماسی عمومی و روابط عمومی درصدد هستند تا به همگانهای هدف با هدف حفظ و مدیریت انگاره‌ها و تسهیم یک طرح بزرگ استراتژیک و عوامهای برنامه‌ریزی شده دست یابند.

برای سیگنایتزر و کومبز (1992)، این دو حوزه ارتباطی به لحاظ اهداف، فرایندها مفاهیم و ابزارهایشان با هم همپوشانی دارند. دیپلماسی عمومی شامل ارتباط یک حکومت با مردم سایر ملتها با هدف تأثیرگذاری انگاره ملت فرستنده است. تا جایی که دیپلماسی عمومی در تلاش است تا ادراک و افکار افراد دولت هدف را در جهت انگاره منبع (ملت) تحت تأثیر قرار دهد و به شکلی از روابط عمومی درآمده است.

کونسزیک (Kunczik, 2003) خاطر نشان کرد که دیپلماسی عمومی حقیقتاً روابط عمومی است که بوسیله یک دولت - ملت، یک مخاطب خارجی را نشانه می‌رود و ترکیبی از تعداد زیادی استراتژی‌های روابط عمومی و تاکتیک‌هایی است که فقط در یک عرضه متفاوت از آنچه در روابط بین الملل سنتی مورد توجه بود، اجرا می‌شود. در حقیقت، یک بررسی تاریخی روابط عمومی ثابت می‌کند که ریشه‌های تاریخی حوزه روابط عمومی به دیپلماسی عمومی برمی‌گردد نظیر ابتکار عمل‌های دیپلماسی عمومی آلمانی و بریتانیایی، دیپلماسی عمومی بوسیله کمیته‌ای مربوط به اطلاعات عمومی که توسط جرج کریل هدایت می‌شد، اجرا می‌شد.

کار کارل بایر (Carl Byoir) و همکارانش ارتباط با حکومتهای خارجی و نقش ایوی لی (Ivyy Lee) بعنوان یک مشاور برای چند حکومت خارجی شامل اتحاد شوروی و آلمان نازی بود (Kunczik, 2003 ؛ Hiebert, 1966).

وانگ و چانگ (2004) خاطر نشان کردند که اهداف دوگانه دیپلماسی عمومی تلاش هایی برای ایجاد حمایت از سیاستهای خارجی و ایجاد تفاهم بهتر فرهنگی است. دولت - ملتهای مدرن نظیر ایالات متحده خودشان را بیشتر و بیشتر در فضایی از روابط عمومی می‌بینند که مبادرت به ایجاد تأثیر در افکار همگانهای خارجی می‌کنند.(Signitzer & Coombs, 1992, p.146).

بهطور خلاصه دیپلماسی عمومی، آنگونه که در اینجا تعریف شده، تلاش یک دولت - ملت برای ساختن انگاره‌ای برای همگانهای دولتی دیگر است. برای اینکه هدف دیپلماسی عمومی دست یافتن به ارتباطات میان دولت - ملتهاست. بحث دیپلماسی عمومی در پس زمینه تئوری کنش ارتباطی‌ هابرماس (1987، 1984، 1979) گنجانده شد که الگوی ارتباطات اخلاقی بین هم قطارها [دو طرف ارتباطی] ایجاد می‌کند.

 تئوری کنش ارتباطی

ار نظر هابرماس (1987، 1984، 1979) ارتباطات از طریق انتظارات متقابل نسبت به حقیقت، مناسبتها و صداقت بیان برقرار می‌شود. وضعیت کنش ارتباطی یک توزیع متقارنی از فرصتها را در بین دو طرف گفتگو شکل می‌دهد آن گونه که هر پیشنهادی میتواند به یک سؤال بدل شود. هر پیشنهادی می‌تواند طرح گردد و مشارکت کنندگان آزادند به ارائه هر گونه حالات، طرز تلقی‌ها، آرزوها و نیازها بپردازند.

به عبارت دیگر هسته احتمالی کنش ارتباطی دسترسی برابر کل مشارکت کنندگان به فضای گفتمانی است که برای شکل دادن ارتباطی که از طریق کنش متقابل شکل می‌گیرد. همچنین در کنش ارتباطی، صداقت مشارکت کنندگان برای امکان ترغیب و خشنودسازی از طریق فرایند ارتباطی ضروری است. در موقعیت‌های ارتباطی همه گروههای درگیر بطور برابر برای اقناع و ترغیب از طریق بجث و جدل عقلی آزاد هستند.

برای نمونه، جایی که اقناع چندان کارساز نباشد هابرماس توضیح می‌دهد که ارتباطات بعنوان «کنش استراتژیک» که اساساً نامتقارن [ناهمسنگ] است، برقرار می‌شود. به خاطر اینکه یک جریان نابرابر ارتباطی بین مشارکت کنندگان برقرار می‌شود، حال آنکه کنش استراتژیک باز، غایت مدار، روشن و غیر مخفی است، کنش استراتژیک پنهان، ناکامی کنشگر را برای روبرو شدن با پیش انگاره‌های ارتباطی پایه‌ای و اساسی مخفی می‌دارد.

به عبارت دیگر تحت موقعیت کنش استراتژیک پنهان، کنشگر سایر مشارکت کنندگان را در خصوص واقعیت گول می‌زند. واقعیتی که پیش فرضهای ارتباطی را ادا نمی‌کند. (Jacobson & Storey, 2004, p.104).

کنش استراتژیکی پنهان بیشتر تحت فریب آگاهانه یا ناآگاهانه طبقه‌بندی می‌شود. فریب آگاهانه به آن سناریوهایی اشاره دارد که کنشگر از تصمیم‌اش نسبت به رفتار استراتژیکی‌اش اطلاع دارد بدین جهت تلاش برای گمراه کردن و گول زدن صورت می‌گیرد (Jacobson, 2003, p. 27). در حالی‌که فریب ناآگاهانه ارتباطی را منعکس می‌کند که کنشگر در جایی خود را درباره حقیقتی که اساس کنش جمعی است گول زده باشد که صرفاً ظاهر کنش ارتباطی حفظ شده است (Habermas, 1979, pp, 209 -210) تئوری کنش ارتباطی چهارچوبی برای آزمون عملکرد دیپلماسی ایالات متحده در خاورمیانه عرضه می‌کند. برای رسیدن به پاسخ سؤال زیر:

بر طبق کدام موضوع اصلی (محور) دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه سازماندهی شد؟

----

یک روش مناسب ترکیبی تاریخی و تحلیل تئوری قدیمی را بکار می‌گیرد. بدست دادن توجه تاریخی، مطالعه اصولی در مورد تحلیل دیپلماسی عمومی در خاورمیانه است که یک تحقیق میان بری در مورد شاخصهای حکومتی و دانشگاهی و وب برای معرفی اسناد کلیدی مربوط به دیپلماسی عمومی در خاورمیانه است (نگاه کنید به جدول 1). انواع سندی که بدست آمد عبارت بود از یادداشت‌ها، بیانیه‌های سیاسی، گزارشات دولتی، متنهای برنامه‌ای، بیانیه‌های خبری، رونوشت برنامه‌های رادیویی، رونوشت مصاحبه‌ها از تاریخ 1938 تا 2004.

مهمترین منابع اطلاعاتی "آرشیو امنیت ملی واقع در دانشگاه جرج واشنگتن" بود (www.gww.edu/nsarchiv)، مرکز سابان (Saban) برای سیاست خاورمیانه در مؤسسه بروکینگر (Brookings)، و انجمن Alumni آژانساطلاعاتی آمریکا (www.public diplomacy.org) . اسنادی که از این آرشیوها و وب سایتها انتخاب شدند بر اساس ارتباط‌شان با مسئله تلاشهای دیپلماسی ایالات متحده در خاورمیانه بود. Hyperlink ها (پیوندهای عظیم) سایتهای ذکر شده را برای بازیافت اسناد اضافی در اختیار گذاشتند. در پایان عملیات تحقیقی چند شاخه مجدداً 238 مقاله از تاریخ 1938 تا 2004 بدست آمد. دامنه زمانی مقالات در جدول یک نشان داده شده است. مقالات شامل گزارشها آژانسهای دولتی، گزارشهای ارزیابی، یادداشتها، تلگرافها، بروشورها، متن فیلمها، گزارشهای اسناد سیاسی، گزارشهای ارزیابی، بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های خبری بودند.

تحلیل اطلاعات:

من روش تئوری قدیمی (grounded) را برای تحلیل اطلاعات این مطالعه استفاده کردم. (Strauss & Corbin, 1990). همان گونه که خطوط کلی بوسیله رهیافت تئوری قدیمی مشخص شد تحلیل داده‌ها از مرحله مقدماتی گردآوری اطلاعات شروع شد. تحلیل داده‌ها را پشت سر هم با گردآوری اطلاعات عملیاتی شد. مجموعه داده‌های آرشیوی ادامه پیدا کرد تا اینکه تئوری بسیار معقولی از داده‌ها استخراج شد. (Strauss & Corbin, 1990). کدگذاری باز، کد گذاری نیمه باز، کد گذاری انتخابی، بصورت منظم و سیستماتیک استفاده شد تا قسمتهای جدید داده‌ها برای شکل دادن چارچوب تئوریکی (نظری) جهت آزمون مناسب بیرون آید.

تحلیل داده‌ها با کدگذاری باز برای شناخت مفاهیم گسسته‌ای که بتوان به آسانی برچسب زد یا ردیف کرد، شروع شد. برای نمونه یک مفهوم گسسته، دلایل ژئواستراتژیکی تحت عنوان دیپلماسی عمومی ایالات متحده بود. در نتیجه مفاهیم انتزاعی با رویدادهای همسان همردیف شد و زیر طبقات انتزاعی قرار گرفت مفاهیمی نظیر منافع ژئواستراتژیک و منافع اقتصادی زیر عنوان طبقه کلی منافع ایالات متحده و خاورمیانه گروه‌بندی شد.

کدگذاری باز در ادامه کد گذاری نیمه باز آمد که متضمن تنظیم روابط در بین طبقات بود. در نهایت ادغام‌های تئوریکی (نظری) از طریق کدهای انتخابی انجام شد. در این مرحله روابط بین طبقات مشخص در یک سطح بسیار فشرده ایجاد و با برگشت به اطلاعات و پیدا کردن مدرک برای تقویت یا رد روابط معتبر می شد (Strass & Corbin, 1990).

یافته‌ها

اسناد مجدداً مورد بررسی قرار گرفتند. برای این پروژه، 5 موضوع مهم و محوری ثابت شدند که در تلاش های دیپلماسی آمریکا در خاورمیانه منعکس شده بود: منافع ایالات متحده در خاورمیانه، تحت تأثیر قرار دادن دیگران، برنامه‌های پنهان، تبلیغات سیاسی - تحرک مردم محلی، تبلیغات سیاسی - تحرک نخبگان ملی (نگاه کنید به جدول فراوانی میزان پیشامدهای موضوعات مختلف). موضوعات اختصاصی نبودند چنانکه مقالات یکسان می‌توانستند احتمالاً برای بیش‌تر از یک موضوع کد بندی شوند (مثل منافع ایالات متحده در خاورمیانه و تبلیغات سیاسی).

توضیح: موضوعات اصلی در ابتدای تئوری کنش ارتباطی هابرماس (1987) آمد.

-----

 منافع ایالات متحده در خاورمیانه

رابطه ایالات متحده خاورمیانه بطور تاریخی بوسیله اهداف فضاهای امنیت سازی پشتیبان برای ایالات متحده در منطقه به همراه گشایش فضاهای کشورهای تازه لیبرال شده خاورمیانه برای سرمایه ایالات متحده دیکته شده است. بعلاوه، نفت خام توصیه شده در خاورمیانه منافع استراتژیکی بزرگی برای ایالات متحده دارد و با اقتصاد آمریکا و بنابراین مرکزیت دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه (شورای امنیت ملی 1954؛ مؤسسه آمریکا برای توسعه بین‌المللی (2002) [USAID] پیوند خورده است. عبارت زیر از یک سند شورای امنیت ملی (1954) دلایل اصلی و جوهری که تلاش های روابط عمومی آمریکا در خاورمیانه به سرعت در بین سالهای 1950 و 1960 شکل گرفت را نشان می‌دهد.

خاور نزدیک اهمیت بزرگ استراتژیکی، سیاسی و اقتصادی برای جهان آزاد دارد؛ این منطقه دارای بزرگترین منافع در جهان است. مکان مناسبی برای پایگاههای نظامی استراتژیک نسبت به هر جای دنیا در نبرد علیه کمونیسم است. کانال سوئز و مرزهای طبیعی دفاعی و همچنین شامل مکان مقدس مسیحیان، یهودیان و مسلمانان جهان است و بدین سان تأثیرات و نفوذ مذهبی و فرهنگی بر مردم هر جای دنیا دارد منافع ایالات متحده بطور جدی به مخاطره خواهد افتاد اگر خاور نزدیک تحت نفوذ یا کنترل اتحاد شوروی بیفتد.

درهم آمیختگی (یا تنیدگی) منافع نظامی و اقتصادی در شناسایی خاورمیانه بعنوان یک منطقه حساس و استراتژیک برای منافع ایالات متحده قابل توجه است. این رو منافع بطور سیستماتیک و منظم دیپلماسی عمومی را به سمت خاورمیانه دیکته کرده است.

از جمله اینکه دیپلماسی عمومی رایج به سمت منطقه هدایت شده است (نگاه کنید به USAID, 2002 ). سند شورای امنیت ملی دلایل بسیاری را تحت عنوان نیاز برای تلاش‌های روابط عمومی در این منطقه را توجیه کرده است. کوتاه سخن اینکه منطقه شامل بزرگترین منطقه نفتی در جهان که منطق استعمار جدید را مطرح می‌کند. در نتیجه فعالیتهای دیپلماسی عمومی مستلزم ارائه منافع ملی است توانایی کنترل یک فضایی که سرشار از منابع نفتی باشد برای اقدام استعماری، منطق محوری به شمار می‌رود.

این منطق استعماری در یک سند 2002 (USAID) منعکس است که اهمیت دیپلماسی عمومی در ایجاد بازاربابی دست یافتنی برای تولیدات ایالات متحده در خاورمیانه را تشریح می‌کند. «بیان اینکه چنین رابطه استراتژیک بازارهای جدید و بسیار پویا برای کالاها و خدمات ایالاتمتحده باز می‌کند.» (P.iv) . نکته کلیدی در توضیح موارد بالا ذکر شده است و آن نیاز به مقابله با کمونیسم و رشد آن در این منطقه است. به عبارتی، دخالت ایالات متحده در خاورمیانه بعنوان یک برنامه واپس‌گرا برای توسعه طلبی کمونیسم شناخته شده است. انتقال بحث اقتصاد به یک وضعیت ثانویه، به این اشاره دارد که امنیت ایالات متحده تهدید می‌شد اگر خاورمیانه تحت کنترل بیشتر بلوک کمونیست قرار می‌گرفت. نیاز به تلاش‌های دیپلماسی عمومی در جایی که خشم و بی‌اعتمادی عمومی در خاورمیانه علیه استعمار گران غربی رشد می‌یابد، به روشنی بیان شده است.

وضعیت و روند جاری در خاور نزدیک مغایر منافع غرب است. در طول سالهای اخیر وجهه و موقعیت غرب تنزل پیدا کرده است. ملت خاور نزدیک بر آن شدند تا از استقلال شان دفاع کنند و به منافع خارجی در اموراتشان بدبین هستند.

به ویژه اینکه نفوذ انگلستان ضعیف شده و بی‌اعتمادی و نفرت جایگزین سرسپردگی پیشین شده است. فرانسه نیز به خاطر خودداری از اعطای آزادی نسبت به مراکش و تونس و به خاطر نقش قبلی‌اش بعنوان یک دولت قیم در سوریه و لبنان تنفر آمیز و بی‌اعتماد شده است (شورای امنیت ملی، 1954، ص 1). همان طور که اشاره شد تلاش های دیپلماسی عمومی به خاطر اینکه ملتهای خاور نزدیک مصمم به دفاع از استقلال‌شان هستند و نسبت به بازیگران خارجی بدگمان‌اند، لازم است.

به این معنی که اشتیاق مردم خاورمیانه برای استقلال، به عنوان مانعی برای منافع غرب در عبارت بالا نشان داده شده است. سدی که لازم است از میان برداشته شود تا فرایند استعمار بتواند ادامه پیدا کند. نکته باارزش و حقیقت ناامیدکننده‌ای که اشاره شد، این است که خاور نزدیک مستقل است و بی‌اعتمادی و تنفر جایگزین سرسپردگی ساکنان این نواحی استعمارزده تاریخی شده است. این مسئله خاطرات تأسف بار روزهای سرسپردگی پیشین را در خاورمیانه به یاد می‌اندازد. این خاطرات حسرت‌بار و غم‌انگیز در پس زمینه گرایش ضد نو استعماری قرار گرفته است که به نحو مناسبی در عبارت زیر توضیح داده شده است:

ایالات متحده باید گفتگوی نظامی - سیاسی محرمانه‌ای در آینده نزدیک با انگلستان در خصوص توسعه مفهوم «لایه شمالی» بعنوان یک تحرک بومی داشته باشد. نه اینکه در این موقع با قدرتها و سازمانهای دفاعی غربی البته به استثنای ترکیه مشارکت داشته باشد (شورای امنیت ملی، 1952، ص 7)

در اینجا پنهان کاری بویژه مشهود است تلاشهای دیپلماسی عمومی در اینجا آنگونه که پیشنهاد شده است دارای کنش استراتژیک پنهان است. آنگونه که بوسیله هابرماس (1979) خطوط کلی آن [کنش استراتژیک پنهان] مشخص شده است.

به هر حال آنگونه که در نقل قول نشان داده شد یکی از اهداف اولیه مداخله ایالات متحده در منطقه، گسترش حضور نظامی در خاورمیانه است. زمینه‌های این حضور از طریق تلاشهای دیپلماسی عمومی ایجاد می‌شود که خیلی شبیه مبلغان (مسیونر) مذهبی در زمانهای پیشا‌استعماری است. عاملان روابط عمومی (در موقعیت‌های دیپلماسی) یک نقش خیلی مهمی در پشتیبانی عمومی از مداخله استعماری در جهان سوم باز می‌کنند.

تلاش های دیپلماسی عمومی دهه 1950 به لحاظ محتوا به درون گفتمان روابط عمومی بـین‌المللی ایـالات متحده پس از جـنگ سـرد و دوره پـس از 11 سپتامـبر وارد شد. (Amr, 2004) «امروزه ما با یک چالش بلند مدت و جدی در امنیت ملی مواجه‌ایم. در نتیجه کنگره بایستی ابتکار عمل امداد رسانی به بخش اعظم کشورهای را بر عهده بگیرد شبیه زمانی که در طول و بعد از جنگ سرد داشت» (ص 43) دلایل امنیت مدار استراتژی دیپلماسی عمومی ایالت متحده بیشتر در نقل قول زیر تنظیم شده است (Djerejian, 2003):

از زمان 11 سپتامبر سهام صعود کرده‌اند، در گذشته نگرشها علیه ایالات متحده مهم بودند اما امروزه بصورت یک نگرانی اصلی امنیت ملی به شمار می‌آیند.

در هر حال اهداف سیاست خارجی ارتقای منافع ملی‌مان، نه بطور خاص برای القاء تظاهر، ایجاد خصومت علیه ایالات متحده که دست‌یابی به اهداف سیاسی‌مان را دچار مشکل ‌سازد. (ص 19)

عبارت بالا تلاشهای دیپلماسی عمومی ایالات متحده را در زمینه منافع امنیتی آمریکا قرار می‌دهد و تداوم آن بیشتر برای گسترش و بهبود و ارتقا سیاست خارجی و امنیت ملی و نه برای ایجاد علاقه بین خاورمیانه و آمریکاست. بعلاوه اینکه تلاش هایی برای ایجاد یک رابطه مثبت نیست. نگارنده معتقد است که این تلاشها فقط تا جایی که مخالفتها را برای رسیدن به اهداف سیاسی ایالات متحده کاهش دهند، مهم هستند. مسئولیت واقعی دیپلماسی عمومی ایالات متحده برای نفوذ خاورمیانه و از میان برداشتن موانعی که از نفوذ سیاستهای مشخص ایالات متحده در منطقه جلوگیری می‌کند، بصورت یک پیام درآمده است.

این اهداف به ایجاد فضای مطلوب ایالات متحده برای نفوذ سیاست خارجی از طریق تلاش های دیپلماسی عمومی منجر می‌شود. (USAID, 1999, 2002). به عبارت دیگر، اساس دیپلماسی عمومی، نفوذ به کشورهای گیرنده بدون بازگویی ماهیت استراتژیک ارتباطات در تلاش های دیپلماسی عمومی است.

به میزانی که تلاش های دیپلماسی عمومی در ابتدا برای تمایلات سودجویانه علیه منافع ملی بوسیله ملل دیگر به پیش برده می‌شود، [این تلاش] در تضاد با پیشنهاد احتمال گفتگو و درک متقابل است. بهویژه اینکه، انگیزه‌های مخفی زیر عنوان تلاشهای دیپلماسی عمومی حاکی از این است که این تلاشها شکلهایی از کنش استراتژیک پنهان‌اند (Habermas, 1979, 1984) چنین کنش استراتژیکی مخفی، بی‌اعتمادی و سوء تفاهم را بیشتر از ارتقای کنش ارتباطی در بین کنشگران درگیر ایجاد می‌کند.

 تحت تأثیر قرار دادن دیگران

بررسی تاریخی اسناد خاورمیانه ثابت می‌کنند که تلاشهای دیپلماسی عمومی در خاورمیانه در زمینه شکل‌دهی و تأثیرگذاری همگان­هاست (Djerejian Beers, 2002b; 2003a; 2003b). در این صحنه، جریان ارتباط تقریباً همیشه بعنوان جریان یکطرفه استراتژی‌های اقناعی از طرف ایالات متحده به خاورمیانه است.

برای بازگویی مفهوم کنش استراتژیک [سعی می‌کنیم] دوباره آن را تئوریزه کنیم. هدف نهایی تحقیق تغییرات در طرز تلقی‌ها، ادراکات و رفتارهای مردم مسلمان خاورمیانه است. چارچوب تأثیر گذاری است که منطق تلاش های دیپلماسی عمومی ایالات متحده در خاورمیانه را تعریف می‌کند که مسئولیت تغییر را روی گیرندگان پیام می‌گذارد. تأثیرگذاری بدون درک بعنوان هدف اولیه تلاش های دیپلماسی عمومی ایالات متحده تعریف شده است.

در حالی که ایالات متحده فرستنده پیام‌هاست، هدف نهایی ایجاد تغییرات در نگرشها و ادراکات و رفتارهای گیرندگان سنتی - مخاطبان خاورمیانه - از طریق استفاده از کانالهای یکطرفه رسانه‌های جمعی شده است. این موقعیت کامل فرستنده و گیرنده است و نقشها به نسبت این موقعیتها نسبت داده شده است. در خطابه زیر که توسط شارلوت بیرز (Charlotte Beers, 2002b) مشاور دیپلماسی عمومی و امور عمومی دانشگاه نظامی کارولینای جنوبی بیان شده، آمده است: «اما ما چندان امیدوار و مطمئن نیستیم در اینکه چه چیزی باعث تأثیرگذاری روی دیگران می‌شود. بویژه در زمانی که مخاطبان دشمن باشند. تلاش برای تأثیرگذاری نیاز به ارتباطات اقناعی دارد، اینکه ما مطمئناً بخش خصوصی را بایستی در اختیار بگیریم تا از آن جلو بیفتیم» (n.p). بیرز در گفتارش تلاشهای دیپلماسی عمومی را با بازار مقایسه می‌کند، اهمیت تحقق تغییر ادراکی، نگرشی و رفتاری طراحی شده در مخاطبان هدف را ترسیم می‌کند. درسهای یاد گرفته شده از بازاریابی را ترغیب می‌کند. بیرز برخی از گامهای دیپلماسی عمومی بر خاورمیانه را ترسیم می‌کند و به اهمیت پیامهای ساده و روشن اشاره می‌کند. گنجاندن احساسات در پیامها، تحقیقات اصولی در طراحی پیامها ضرورت دارد دیپلماسی عمومی همان گونه که توسط بیرز ترسیم شد، اقناع است که در این صورت مثل موفقیتی است که بر اساس اصول اقناع عملیاتی شده است.

نقش سنتی دیپلماسی عمومی در انگاره‌سازی در درون این طبقه‌بندی قرار می‌گیرد که برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران از طریق فعالیت های حساب شده روابط عمومی است. فعالیتهای حساب شده روابط عمومی پس از 11 سپتامبر تلاشهای دیپلماسی عمومی شامل یک جزوه (یا کتابچه) چاپی و الکترونیکی با عنوان «شبکه تروریسم» یک نسخه از آن با عنوان «عراق: از ترس تا آزادی»، یک جزوه چاپی و الکترونیکی با عنوان «صدای آزادی، یک مجله جوان عربی و یک مستند 18 دقیقه‌ای» با عنوان «بازسازی مجدد افغانستان» (دفتر حسابرسی کل2003[GAO] ،) است.

سایر ابزارهای حساب شده دیپلماسی عمومی شامل: فعالیت بخش بین‌الملل از قبیل صدای آمریکا، تلویزیون ورلدنت (WordNet)، و خدمات فیلم، رادیو تلویزیون مارتی (Marti)، رادیو اروپای آزاد / رادیو آزادی، رادیو آسیای آزاد، رادیو سوا (Sawa) و رادیو فردا (GAO, 2003). بکارگیری شکل اولیه ارتباطات در تلاشهای دیپلماسی عمومی از طریق ارتباطات میانجی و واسطه‌ای است که وسایل ارتباط جمعی به عنوان کانالهای اشاعه‌ پیامهای ایالات متحده به شمار می‌روند.

چارچوب شکلگرفته در تلاشهای دیپلماسی عمومی رسانه‌های جمعی شده، یکسویگی است: به شرطی موفقیت برای تأثیرگذاری در دستان فرستنده (ایالت متحده) است که گیرنده (مخاطبان خاورمیانه‌ای) در شرایط ثابت مخاطبان منفعلی که تحت تأثیر پیامهای دیپلماسی عمومی هستند، قرار گیرند. همانطور هابرماس (1984، 1979) تعریف کرده که این تلاشها در جهت تأثیرگذاری دیگران از طریق ارتباطات یکطرفه در جایی که شرایط برای تأثیرگذاری بطور مساوی توزیع نشده است، ممکن است بعنوان یک کنش راهبردی طبقه‌بندی شود. بعلاوه دیپلماسی عمومی در جهت تأثیرگذاری روز خاورمیانه اغلب بصورت متون سرگرم کننده عرضه شده است، با پیام تأثیرگذاری بصورت پنهانی است تا اینکه بوضوح اعلام شده باشد.

قصد فرستنده اغلب در زیر لایه‌های محتوای سرگرمی پنهان می‌شود. استفاده از سرگرمی برای بیان ضمنی پیامهای تبلیغ، پروپاگاندا (تبلیغ سیاسی) است به خاطر اینکه اهداف کنش راهبری (استراتژیک) را کتمان می‌کند.

بخش بعدی پیوند میان دیپلماسی عمومی آمریکا و پروپاگاندا را تشریح می‌کند.

 برنامه‌های مخفی

دیپلماسی ایالات متحده در خاورمیانه بطور اساسی، نه تنها در عرصه تأثیرگذاری خاورمیانه است بلکه این تلاشها در جهت تأثیرگذاری نوعاً، کتمان شده است که اغلب در قالب بخش پیامهای سرگرمی - محور بیان و عرضه می‌شوند (Diplomacy, 2002 See Funding for Public).

چنین تلاشهایی ممکن است بعنوان پروپاگاندا تلقی شود. به خاطر اینکه آنها شامل «دستکاری نمادها به عنوان یک وسیله تأثیرگذاری روی مباحث مناقشه آمیز» است (Laswell, 1942, p.106).

یک سند حاوی برنامه پروپاگاندای ایالات متحده در مورد دولت ایران نشان می‌دهد که «نفوذ موفقیت آمیز کشور در این سطح در نهایت یک مؤسسه صدا را برای انتشار اطلاعات درباره ایالات متحده و سیاست هایش تدارک خواهد دید.» (سرویس خارجی ایالات متحده امریکا، 1951.ص.1)

برنامه پروپاگاندا بدنبال آن است تا یک اوضاع مثبتی برای ایالات متحده در یک بافت فرهنگی ایجاد کند در بافتی که انگاره ایالات متحده از طریق دورنمای انتشار کمونیسم تهدید شده بود. اهداف برنامه که بعنوان تبادل برنامه اطلاعاتی و آموزشی تشریح می‌شود بخشهای روستایی ایران بود و پیام اصلی ایالات متحده از طریق رسانه‌های تصویر - محور برای خوشایند و جالب نشان دادن به بخشهای روستایی منتشر شده بود. این رسانه‌ها شامل، فیلم، بریده فیلم‌ها، پوسترها، نمایش‌های عکس و کالاهای مکمل بوسیله رادیو، مطبوعات و کتابهای آموزشی و جزوات بودند (سرویس خارجی ایالات متحده آمریکا، 1951، ص1).

وقتی مدیر امور عمومی ایالات متحده ای، سی . ولز (1953)، از زبان یک سردبیر روزنامه تهرانی نقل کرد: «من از شما به خاطر دو مطلبی که برایمان فرستاده بودید، متشکرم. هر دو [مطلب] در روزنامه ما به کار گرفته شد. این سیاست ماست که با کمونیسم در این کشور با هر چیزی که داریم مبارزه کنیم.» (ص .7) برنامه مخفی آشکار شده در گزارش دیگری که بوسیله آژانس اطلاعاتی آمریکا فاش شده آمده است:

دولت ایالات متحده تلاش هایش را برای رسیدن به تمامی اهداف افزایش خواهد داد از طریق: (1) تحریک مطبوعات محلی در زمینه‌ای که به گزارش شواهد ملموس پیشرفتها بپردازد. (2) بیانیه‌های مطبوعاتی (3) فیلمها (4) برنامه‌های رادیویی (5) جزوات و (6) جلسات توجیهی.

فواید سرمایه‌گذاری خصوصی آمریکایی در این بخش بویژه از طریق مطالب خبری در NewsReview گزارش شده است (شورای هماهنگی عملیات، 1955، ص 3).

در عبارت بالا، فعالیت پروپاگاندا بعنوان یک اقدام در هم تنیده با مؤلفه‌های رسانه‌ای ارائه شد که اهداف کلیدی آن ایجاد انگاره ایالات متحده در خاورمیانه بود. اقدام روابط عمومی در انگاره‌سازی شاهد آشکاری است در ترتیباتی که بوسیله مقامات امور عمومی ایالات متحده با روشنفکران ایران برای نوشتن پیش مطالبی نظیر «راه نجات» و «تضاد بین روشهای آمریکایی و روسی در امور بین‌الملل» انجام شد (شورای هماهنگی عملیات، 1955، ص 3).

ماهیت پنهان اقدامات روابط عمومی در عبارت برگزیده زیر از یک تلگرامی که سفارت آمریکا در عراق (1952) به وزیر خارجه فرستاده، مشهود است:

به هر حال ما قصد نداریم برای ساخت و پاخت با موقر [شخصی که پیش گزارش تا امریکا را نوشت] سر و صدا راه بیندازیم...

علی رغم اینکه در ابتدا سفارت مجله را حمایت مالی و پشتیبانی می‌کرد این حمایتها زیر چتر یک ابتکار عمل فرهنگی عرضه می‌شد، این انتقادی به ملاحظه استفاده از مباحثه‌های فرهنگی برای پیش بردن یک برنامه کاملاً سیاسی است.

خدمات فرهنگی بعنوان مجرایی برای ارائه منافع ایالات متحده و برای نشان دادن ایالات متحده در یک فضای مثبت درآمده است که بعنوان پوششی برای استراتژی‌های روابط عمومی آمریکا ارائه می‌شود. شواهد همچنین، تغییر تدریجی در استراتژی در استفاده سنجیده از مسئله سردبیری برای توسعه بیشتر مطالب ضد شوروی را نشان می‌دهند. اهمیت اهداف آژانس اطلاعات ایالات متحده (USIA) در اینجا، ایجاد یک همهمه مثبت برای سرمایه‌گذاری خصوصی ایالات متحده در یک تلاش هماهنگ از طریق تعدادی از رسانه‌ها بیان شده است.

ایالات متحده در نقش یک ناجی تصویر شده است. عامل صلحی که به مردم خاور نزدیک خدمت می‌کند. در اینجا توصیفی از بروشورهای صفحه‌ای آورده شده که: «قسمت مهم بروشور یک تطبیقی از لغات اتحاد شوروی بود که با تصویر رقص یک خرس همراه بود و اقدامات جهان آزاد از طریق تصاویر سازمان ملل که کمک بهداشتی، توزیع غذا و لباس و آموزش توانبخشی را نشان می‌داد که در تقابل با مدل جوان شوروی باز نمود می‌شد. (Wells, 1953, p.3).

 شجاعت آمریکایی در پس زمینه ماهیت شیطانی اتحاد شوروی کنار هم گذاشته شده بود. همانطوریکه بزودی توضیح داده می‌شود یکی از اهداف کلیدی فعالیتهای ارتباطی در خاورمیانه ایجاد ترس عمومی از کمونیسم بود. این تصویر منفی از کمونیسم به طور همزمان با سرمایه‌داری ایالات متحده بعنوان یک انتخاب مثبت ارائه می‌شد. تلاش برای تلقین ترس بطور روشنی در توضیح بعدی یک اعلامیه بیان شده است:

حکایت گل زیبای قرمز: 4 صفحه 8×6، دو رنگ که EPC برای USIS تهران طرح کرده بود؛ مطلب تمثیلی است که در آن گل قرمز شبیه Venus Fly Trap سمبل کمونیسم شوروی ترسیم شده است (که در هیچ جا طرح نشده است). توضیح همراه تصاویر، متن را کامل می‌کند که در آن محافل و مردم ناآگاه را مقایسه کرده است. پنجاه هزار و چهارصد کپی منتشر شد. سه هزار کپی توزیع شد. متن این بروشور به عنوان یک سرمقاله توسط یک روزنامه ایرانی چاپ شد (Wells, 1953, p3). برنامه روابط عمومی ایالات متحده با یک تلاش یکپارچه برای ایجاد یک انگاره منفی از ملت دشمن - اتحاد شوروی متمرکز شده بود. ایالات متحده در اهریمن جلوه دادن دشمن و پروراندن ترس در همگان درباره دشمن، سعی کرد تا یک محیط بسیار مثبتی برای استراتژیهای مداخله‌گرایانه‌اش بیافریند.

رسانه‌های چاپی که پروپاگاندای ایالات متحده را مبنای کار خود قرار دادند، حضور آشکاری در براه انداختن مجله «سلام» (Hi) در سال 2003 دارند. Hi یک مجله 72 صفحه‌ای گلاسه در مورد زندگی عرب - آمریکایی است که به زبان عربی چاپ می‌شود. مخاطبان هدف این مجله جوانان خاورمیانه‌اند. هنوز هم مستندات دیگری (دست نوشته‌های کوتاه، تصاویر متحرک انیمیشنی) در پروپاگاندای ضد شوروی ایالات متحده جای دارند. شات دوربین، یک نقشه متحرکی از اتحاد شوروی را ترسیم می‌کند که در آن تانکها و جنگ افزارهایی روی خطوط مرزهای نقشه‌ای که در مرکز آن داس و چکش است، حرکت می‌کنند. صدایی روی آن می‌خواند:

فعالیت یک کشور در طول چند سال گذشته نمود جدیدی پیدا کرده است از طریق معنی دادن به اصول امنیت جمعی. حال لازم است که کلیه کشورهایی که آرزو دارند از بخش آزادیشان در یک دفاع جمعی حفاظت کنند، کافی است به نقشه نگاهی بیندازند. نقشه توسعه کمونیسم بین‌الملل از سال 1939، نقشه امپراتوری جدید شوروی (سفارت آمریکا در عراق، 1952).

یکبار دیگر اهریمن سازی دشمن ایجاب می‌کرد تا در مخاطبان وحشت و هراس ایجاد کرد. انتظار می‌رفت با کاشتن تخم ترس، احساسات ضد امپراتوری در حال گسترش داس و چکش ایجاد شود. ایالات متحده در تشخیص اینکه یکی از منتقدترین مخاطبان هدف نسبت به توسعه کمونیسم، جمعیت روستایی است سرعت عمل به خرج داد. بنابراین اکثر تلاش های روابط عمومی‌اش را روی بخش روستایی متمرکز کرد.

بعد از بیش از چهار دهه، استراتژی‌های دیپلماسی عمومی ایالات متحده راه یکطرفه جریان اطلاعات را نشان می‌دهد که قصد دارد امتیازات ایالات متحده را به همگان (عموم) در خاورمیانه از طریق برنامه‌های اطلاعاتی و سرگرمی القا کند. برای نمونه در سال 2002 هیئت مدیران پخش، یک مؤسسه دولتی ایالات متحده، رادیو سوا (Sawa) را ایجاد کرد که در 12 شهر عربی قابل شنیدن است (Amr,2004).

 مبحث زیر ردر مورد دسترسی به ایستگاههای رادیویی ارائه شده است:

اطلاعات نشان می‌دهند که شنوندگان رادیو Sawa در سه کشور به احتمال زیاد، نگرش بسیار مطلوبی نسبت به ایالات متحده دارند. در اردن 37 درصد شنوندگان، در مقایسه با 22 درصد از کسانی که به رادیو گوش نمی دهند، نگرش مطلوبی دارند. در کویت درصدها به ترتیب 49 و 54، در امارات عربی متحده، این نسبت 42 و 57 بودند.

اشاره به میزان دسترسی در زمینه اهداف ایالات متحده برای ایجاد یک انگاره مطلوب در خاورمیانه انتقاد آمیز به نظر می‌رسد. شبیه آن، گروه مشاور دیپلماسی عمومی، استفاده از تلویزیون را برای انتشار پیام سیاست ایالات متحده مناسب دانست؛ به این دلیل که تلویزیون میزان دسترسی وسیع و میزان نفوذ بالایی دارد. (Djerejian, 2003). یک روزنامه سیاسی در مورد دیپلماسی عمومی ایالات متحده خاورمیانه، استفاده از اینترنت به خاطر کاربرد فراوان آن در بین جوانان را مناسب دانست. Amr در سال 2002 نوشت:

یک یافته کلیدی نشان می دهد که جوانان سراسر دنیای اسلام، آنهایی که به اینترنت دسترسی دارند بیشتر تمایل دارند که فضا را برای تفکر باز کنند و افکار و اطلاعات جهانی را در معرض نمایش قرار دهند.

به معنای دقیق کلمه، آنها تمایل دارند افکاری را که بیشتر بطور عموم با آمریکا مشترک است، حفظ کنند. البته، داده‌های نظرسنجی نشان می‌دهند که دسترسی به اینترنت احتمالاً به افزایش ترویج ارزشهای آمریکایی بینجامد (ص 44).

آنچه در عبارت بالا بعنوان طرح مناسب مطرح شد این است که دیپلماسی آمریکا بر راههایی نظیر دسترسی یافتن بر رسانه‌های جدید متمرکز شود. به این دلیل که بین دسترسی به اینترنت و گسترش افکار آمریکایی رابطه وجود دارد. تأکید روی جوانان یک نکته انتقادی در تلاش های دیپلماتیک ایالات متحده است به خاطر اینکه آینده کشور را می‌سازند. توانایی برای اقناع این بخش از جمعیت تغییر سریع، نفوذ آسان ارزشها و ایده‌آلهای آمریکایی را تضمین می‌کند. بار دیگر تأکید روی فهم نیست. بلکه، شکل دادن و تغییر عقاید، ارزشها و ایده‌آلها در خاورمیانه است که کنش استراتژی پنهان را منعکس می‌کند.

 پروپاگاندا و جمعیت روستایی

آن طرف، ایجاد فضای حمایت سیاسی برای ایالات متحده در خاورمیانه مورد هدف بود. برنامه‌هایی نظیر برنامه USIE با هدف حفظ قدرت نخبگان سیاسی در درون خاورمیانه. این پیوند میان منافع ایالات متحده و نخبگان ملی در کشورهای جهان سوم در ترسیم بعدی اهداف برنامه USIE ارائه شده است که در اینجا تشریح می‌شود:

این یک برنامه وسیع در هم تنیده با تمام برنامه‌های توسعه اقتصادی خواهد بود. در حد امکان این برنامه برای کل جمعیت روستایی ایران طراحی خواهد شد. نگرش ذهنی این جمعیت عظیم روستایی وظایف ما را در ایران دچار پیچیدگی می کند. در کل آنها یک نفرت عمیق و همیشگی و بی‌اعتمادی نسبت به طبقه حاکم دارند. برنامه‌های ما برای استحکام بیشتر طبقه حاکم طراحی شده است و به عنوان حاکمان ظالم به آنها نگریسته می‌شود و عقاید آنها را تقویت می‌کند. هر تلاشی بایستی منجر به کاهش شدت این احساس شود که قطعاً توسط شوروی حمایت شده است.

دقت در عبارت بالا نشان می‌دهد که جمعیت روستایی بعنوان یک جمعیت سخت ارتباط (از نظر دسترس) مطرح می‌شود. به خاطر اینکه نفرت عمیق نسبت به طبقه حاکم در بین این جمعیت وجود دارد. بنابراین مدارک و شواهد اهداف دیپلماسی عمومی ایالات متحده را در کاهش این نفرت نسبت به نیروی ظالم طبقه حاکم ترسیم می‌کند. برای اینکه چنین نفرتی در زمینهایی برای مخالفت به سبک شوروی ایجاد شده است. بویژه استراتژی کلیدی ایالات متحده در ترویج مشارکت عمومی در فرایندهای دموکراتیک، بهتر است که از ستم و خود بزرگ‌نمایی در بین طبقات نخبه جلوگیری کند.

 پروپاگاندا و نخبگان ملی

از یک سو، ایالات متحده برنامه‌هایی طرح کرده تا از قوه قهریه نخبگان ملی حمایت کند و جلوگیری از بسیج مردمی علیه وضع موجود را تضمین کند و از سوی دیگر برنامه‌های تبادل آموزشی ایجاد کرده تا ارزشهای ایالات متحده را به نخبگان ملی القاء کند. شناسایی نخبگان ملی بعنوان مخاطبان هدف اولیه روابط عمومی ایالات متحده در عبارت زیر ترسیم شده است:

گروه هدف اول - شاه، دربار سلطنتی و زمینداران به عنوان یک گروه محافظه‌کار، شدیداً علاقه‌مند به یکپارچگی ایران بازنمایی می‌شود. اگر آنها برای کنش بسیار مثبت برانگیخته شوند به احتمال قوی بعنوان عناصر ضد کمونیست خواهند بود.

گروه دوم - استادان دانشگاه و دانشجویان و در مرحله بعد مدرسه ها و دانش‌آموزان، حرفه‌ایها شامل کارمندان دولت - مهمترین گروهی هستند که به عنوان شکل دهندگان افکار عمومی ترسیم می‌شوند. و تعداد زیادی از تحرکات حال حاضر ایران را هدایت می‌کنند (سفارت آمریکا در عراق، 1952، ص 1).

از طریق این برنامه‌های آموزشی، ایالات متحده تلاش کرد تا برنامه‌های غربی را به سرمایه‌داران ملی بفروشد. این تعلیم نخبگان ملی در تمایل به آمریکا در عبارت زیر تشریح می‌شود:

برنامه‌های تبادل آموزشی دپارتمان دولتی با اصرار بر روی اهمیت غرب محوری روشنفکران از طریق رهبران آموزشی و کمکهای مالی ویژه پی گرفته می‌شد. در سال 1956 ایالات متحده افزایش چشمگیری در تعداد کمکهای مالی برای رهبران و متخصصان خارجی کشورهای خاور نزدیک تدارک دید. در برخی موارد تعداد چنین‌ کمک‌ها دو برابر شدند... به رهبران سیاسی، نظامی و کارگری، سردبیران خبری، روشنفکران و دانشجویان از طریق تماسهای شخصی و از طریق ارائه نشریات مسلکی مثل نسخه‌های نیویورک تایمز، نیویورک هرالد تریبیون و مجلات متعدد روشنفکری و خبری آمریکایی توجه ویژه‌ای شد (هیئت هماهنگی عملیات، 1955، ص 40).

برنامه‌های تبادلی دهه 1950 هم اکنون نیز پس از 11 سپتامبر ایالات متحده افزایش چشمگیری یافته‌اند. در سال 2003، ایالات متحده 245 میلیون دلار برای مبادلات هزینه کرده است (Amr, 2004).

عمر در سال 2004 پیشنهاد کرد پایگاههای داده‌ای Humphrey, Fulbright و دیگر بورسیه‌های تبادلی ایجاد و حمایت شود برای اینکه این حوزه می‌تواند نقش فعالی در عمق بخشیدن به تفاهمات بازی کند.

اسناد فعالیت تأثیرگذاری ایالات متحده بر نخبگان ملی از طریق آموزش حتی در قسمت مدارک پروپاگاندایی در جاهای استراتژیک و کتابخانه‌ها به چشم می خوردند.

یک پیش نویس اجرایی که بوسیله‌ ایی.سی.ولز (1953) مدیر امور عمومی نوشته شده، تلاش های دیپلماسی ایالات متحده را در محل استراتژیک محصولات آموزشی نظیر کتابها [چیدن در محل خاص] در کتابخانه‌های تهران چنین توضیح می‌دهد:

یکی از طرحها برای برجسته کردن نمایش کتابهای ضد کمونیستی در کتابخانه، ایجاد یک قفسه ویژه در محلهای قابل رؤیت است... از عمومی‌ترین عناوین این کتابها می‌توان به «خیزش روسیه در آسیا» نوشته "دیوید دالین" و «سه سال از زندگی من در مسکو» نوشته "والتر بدال اسمیت" اشاره کرد... کتابخانه همچنین عکسهایی را در قسمت نمایشگاه کتاب به نمایش می‌گذاشتکه معمولاً بطور غیر مستقیم پیشرفتهای سبک حکومتی آمریکا را بیشتر از دولت کمونیست نشان می‌داد (ص 3).

نقش اصلی کتابخانه‌ها در یک سندی که سفارت آمریکا در تهران به دپارتمان دولتی در 12 ژانویه 1951 فرستاده، بیشتر معلوم می‌شود. سند چنین بازگو می‌کند که یکی از مهمترین وظایف پیش روی سفارتخانه‌ها ساختن کتابخانه‌های جدید بود که مجلات روز آمریکایی نظیر تایم، لایف، نیوزویک و ریدرزدایجست را منتشر کند.

تلاش های ایالات متحده در ایجاد ارزشهای مورد نظر روابط عمومی بین‌الملل از طریق محصولات آموزشی به هزاره جدید نیز راه پیدا کرده است. به هر حال تماسها و احساسها شاید تغییر پیدا کنند، اما موضوعات کلیدی به همان صورت باقی خواهند ماند. کتابخانه‌های دهه 1950 امروزه با کرنرهای آمریکایی (American Cornerners) جایگزین شده‌اند برای اینکه نخبگان آموزشی را از طریق راههای انتشار دانش هدف قرار دهند. جزوه های دهه 1950 امروز با سی‌دی رامها CD ROM جایگزین شده‌اند. در اینجا توصیفی از این کرنرهای آمریکایی (American Cornerners) آورده می‌شود (Amr, 2004):

در پایان سال 2000 یک مفهوم جدید بنام کرنرهای آمریکایی شکل گرفت و برای اولین بار در روسیه محقق شد. امروزه آن مفهوم جهت انتشار در اکثر کشورهای اسلامی مدنظر است. کرنرهای آمریکایی، مدلهای کوچکی از کتابخانه‌های قدیمی ایالات متحده هستند اما در عوض آنها در موقعیتهایی نظیر کتابخانه‌های محلی و بازارچه‌های خرید قرار گرفته‌اند و بنابراین می‌توانند به مردم خدمات مستقیم ارائه دهند. آنها می‌توانند کتاب، سی دی روم، دسترسی به اینترنت، و یک کارمند محلی عرضه کنند. هدف، آماده سازی جهت ارائه برخی از خدمات و فعالیتهای تعاملی کتابخانه‌های قدیم بعلاوه ایجاد ظرفیتی برای پاسخگویی مستقیم به سؤالاتی در مورد ایالات متحده است (ص 31).

 بحث

این مقاله فرایندهای دیپلماسی عمومی را مورد بررسی قرار داد که بوسیله ایالات متحده برای ایجاد موقعیت حمایت از منافع ایالات متحده در خاورمیانه به خدمت گرفته شده بود. اثبات این فرایندها نوعاً کنش استراتژیکی پنهان را منعکس می‌کند (هابرماس 1979، 1984، 1987). تلاش های دیپلماسی رایج در خاورمیانه جریان یکسویه ارتباطات توسعه را شکل می‌دهد؛ تأکید برای ارسال پیام به اذهان عموم، جهت انگاره‌سازی و تغییر افکار عمومی درباره ایالات متحده است.

همانطور که از طریق یافته‌های اخیر تحقیق اثبات شده تلاش های معطوف به همگان در خاورمیانه از طریق ایجاد انگیزه جهت حمایتهای عمومی برای سیاست های ایالات متحده در خاورمیانه و حفاظت از بازارهای سودآور و همچنین ایجاد یک انگاره مثبت از ایالات متحده به شمار می‌روند. موضوع کلیدی و اصلی تلاش برای ترغیب و متقاعد کردن [همگان] است بدون اینکه امکان ترغیب وجود داشته باشد.

از طریق همین تلاشهای دیپلماسی عمومی است که سیاست سازان ایالات متحده معتقدند که ارزشهای مطلوب برای نوسازی و سبک زندگی آمریکایی ایجاد خواهند شد. برای نمونه طی تماسی که از طرف تعدادی از مخاطبان دریافت شده است بازخورد بیشتر نشان دهنده اهداف فرستنده بود.

یک داده درست و صادقانه‌ای از طرف مخاطب درخواست و یا جستجو نشده بود. به اندازه‌ای که دیپلماسی عمومی روی ایجاد یک انگاره و تغییر ادراک عمومی در فرهنگ گیرندگان متمرکز شده بود، آنها یک تک صدایی (انحصار) را به معرض نمایش گذاشتند بخاطر اینکه آنها بیشتر بدنیال ایجاد قدرتی ماورای قدرت گیرندگان بودند.

دیپلماسی عمومی بین‌المللی برای تغییر [گرایشات] از طریق ایجاد، مدیریت و انتشار محصولات ارتباطی به پیش می‌رود. این نفوذ یکسویه معانی ارتباط برای برآوردن اهداف ایالات متحده آنگونه که باید باشد در پیشنهاد زیر که گروه مشورتی (برای مجلس نمایندگان) برای دیپلماسی عمومی در جهان عرب و مسلمانان قید کرده آمده است (Djerejian, 2003):

قبل از آنکه ما پیشنهادات را مطرح کنیم ... بایستی سعی کنیم سؤالات سیاسی را از سؤالاتی که سیاست را ارتباطاتی می‌کنند، تفکیک کنیم ... این نیست که ... اختیار گروه مشورتی برای مشاوره روی خود سیاست خارجی است. از آنجائیکه ایالات متحده نمی‌تواند به سادگی سیاستهایش را برای سازگار کردن با افکار عمومی خارجی تغییر دهد، اما باید ابزارهای دیپلماسی عمومی را برای ارزیابی احتمالی اثربخشی سیاست های ویژه بکار گیریم (ص 22).

گروه مشورتی چنین بیان کرده است که اهدافش برای ارتباط برقرار کردن با دنیای عرب و مسلمانان درباره سیاست های ایالات متحده و نه برای تحت تأثیر گذاردن سیاستگذاری ایالات متحده بود. در حقیقت گروه بازگو کرد که ایالات متحده نمی‌توانست سیاستهایش را متناسب با همگانهای (عموم) خاورمیانه تغییر دهد. ماهیت این پیشنهاد جریان یکطرفه ارتباطات، بیان انحصار، است (Maston & Montagu, 1967) در این صورت لازم است عقاید، ارزشها و ادراکات همگانهای گیرنده تغییر یابند تا هماهنگ با اهداف آمریکا قرار گیرند.

ایالات متحده نباید سیاستهایش را بر مبنای بازخورد و داده‌های [دریافتی] از منطقه تغییر دهد. بعبارت دیگر، هر داده واقعی از همگانهای خاورمیانه پیشنهاد میکند که سیاست ایالات متحده در خاورمیانه بهتر است که اصلاح شود. در عوض دیپلماسی در شکل درستش به عنوان یک چارچوبی در می‌آید که اطلاعات دریافتی از مخاطبان را برای ایجاد پیامهای اقناعی ماهرانه که بدنبال تغییر ارزشها و اعتقادات اساسی در خاورمیانه است بکار می‌برد. داده‌های دریافتی از مخاطبان به صورت تحقیق بازاری در می‌آید که برای اشاعه دادن منافع ایالات متحده در بین عموم استفاده می‌شود. ماهیت ترسیم شده در مطالب بالا، نیروی ظالمانه دیپلماسی عمومی است که به نطر می‌رسد یک فرهنگ را به عنوان فرهنگ برتر جایگزین فرهنگهای دیگر می‌کند، که بر مبنای تفاوت در میزان دسترسی به قدرت است.

به هر حال ارتباطات در اینجا برای ارزیابی اثربخشی سیاست هایی است که فشار وارد می‌آورد، نه اینکه صحنه‌ای برای درک گروه‌های دیگر [ذی نفع] ایجاد کند. به خاطر اینکه چارچوب اجباری و غیر عادلانه درون آن ترسیم شده است. تحلیل [این مقاله] نشان می‌دهد که شواهد [ذکر شده] در این مقاله دارای تسلسل تاریخی کنش استراتژیکی پنهان است که با تلاش های دیپلماسی ایالات متحده سازگاری دارد.

اقدامات دیپلماسی عمومی از دهه 1950 شروع شده است و بصورت اقدامات متداول و مسئولیت ثابت دولت ایالات متحده برای تنظیم کردن یک مسئله پیش انگاشته و همراه کردن آن با راه حلهایی که قبلاً وارد دیپلماسی شده، درآمده است (نظیر کاشتن [تخم] بی‌اعتمادی برای بلوک شوروی و مبارزه با تروریسم).

اقدام روابط عمومی در دیپلماسی عمومی به سادگی راه حلهایی را برای حل مسائل پیش انگاشته از طریق اقناع تحمیل می‌کند که این مسئله نشانگر ارتباطات نامتقارن است (See Gronig, 1989; Kent & Taylor, 2002.)

بیان مسائل توسط فرستنده بدون بکارگیری اعضای محیط فرهنگی گیرنده نشانگر مفهومسازی فرایند ارتباطی نزدیک بینانه (فاقد آینده‌نگری)، چشم پوشی از مقدار قابل توجهی از محیط و در نتیجه میدان دادن به تصویر غلط از مسائل و پیدا کردن راه حلهای آن است. فقدان گیرنده در فرایند ارتباطی اولیه، غرق کردن فضای گفتمانی در زیر اختلال و سوء تفاهم است.

در نبود ساختار معنایی ارتباط بین فرستنده و گیرنده و در زیر دستورالعمل مخفی سیاست ایالات متحده که از طریق برنامه‌های ارتباطی ارائه می‌شود، تلاشهای دیپلماسی عمومی کنش استراتژیکی پنهان و ایجاد سناریوهای مشکوک و بد تعبیر شده را آشکار می‌کند. پارادوکس (تناقض) بوجود آمده در اینجا این است که به جای دستیابی به تفاهم بین فرهنگها (همانگونه که هدف دیپلماسی عمومی باید این باشد)، کارکرد دیپلماسی عمومی بطور تاریخی باعث ایجاد سناریویی برای بیشتر شدن سوء تفاهمات و ارتکاب خشونت بوسیله تحمیل یک مجموعه ویژه‌ای از معانی و سیاستها بر خاورمیانه می‌شود. مخالفت با ایالات متحده و سیاست هایش به رغم اینکه روابط عمومی بین‌المللی میلیاردها دلار روی خاورمیانه صرف کرده، ادامه دارد.

انتشار مداوم اعلامیه‌ها، کتابها، فیلمها، برنامه‌های تلویزیونی و برنامه‌های رادیویی با حمایت مالی ایالات متحده از دهه‌های اول قرن گذشته باعث ایجاد محیطی از بی‌اعتمادی و سوء تفاهم شد. این محیط سوء تفاهم، از طریق اخذ آراء و نظرات منطقه برای جلب موافقت و با ایجاد بنگاهی برای مردم خاورمیانه برای جلب مشارکت فعالانه در شکل دادن به سیاست های خارجی و اثرگذاری روی مسائلی که بر خود آنها تأثیر می‌گذاشت، بوده است. این مدل یکسویه روابط عمومی بین‌المللی می‌تواند به ما کمک کند که فوران خشونت و تروریسم در منطقه و تشدید وضعیت افکار عمومی منفی در رابطه با ایالات متحده را بهتر درک کنیم. چه چیزی پس از آن جایگزین رویکرد سنتی یکسویه دیپلماسی عمومی می‌شود. این دیپلماسی عمومی سنتی که در زمینه تأثیرگذاری بر اعضای فرهنگ گیرنده از طریق دستکاری نمادهای پروپاگاندایی تئوریزه و عملیاتی می‌شد (Laswell, 1942). کونسزیک (Kunczik, 2003) مدلی شبیه آن طراحی کرده است. او پیشنهاد کرده که دیپلماسی عمومی ایالات متحده، شکل پروپاگاندایی (تبلیغات سیاسی) به خود گیرد برای اینکه چنین فعالیت هایی «نمادها را بعنوان یک وسیلهای برای تأثیرگذاری روی نگرشها در مورد مسایل بحث انگیز» دستکاری می‌کند (Laswell, 1942. p.106)

در اینجا به میزانی که دیپلماسی عمومی روی بهبود انگاره یک کشور خارجی متمرکز شود، به تفکیک بین دیپلماسی عمومی و پروپاگاندا که صرفاً یک بازی معنایی است، منجر می‌شود .(Kunczik, 2003) با این وجود، من در بخش بعدی با دلیل نشان خواهم داد که دیپلماسی عمومی فرصت ایجاد چارچوبهای جایگزین را در ورای حوزه پروپاگاندا فراهم می‌کند. به میزانی که دیپلماسی عمومی فرصت ایجاد برنامه‌هایی را برای کنش ارتباطی فراهم می‌کند، آنها جایگزینهای سودمندی برای عملکرد پروپاگاندای سنتی که بیشتر از طریق دیپلماسی عمومی مسلط می‌شود، در اختیار می‌گذارند. ادبیات روابط عمومی بین‌المللی یک جایگزینی برای این مدل سنتی دیپلماسی عمومی از طریق بیان اهمیت فرهنگ در روابط عمومی و تأثیر فرهنگ بر فرایندهای سازمانی فراهم می‌کند (Sriramesh, 1992, 1999; Sriramesh & White, 1992)

بعلاوه، کار تأثیرگذار گرونیک (1992 - 1989) در مورد تناسب ادبیات روابط عمومی برنامه‌ای برای تئوریزه کردن جایگزین در زمینه دیپلماسی عمومی ایالات متحده از طریق بیان رویکرد فرهنگ محور به عنوان یک استراتژی عملی برای پیش بردن دیپلماسی عمومی بین‌المللی پیشنهاد می‌کنم. جایگزینی که من مطرح می‌کنم بر روی یک بینش هم زیستی مسالمت آمیز ملیتها و به نظر برای کاهش دادن تهدیدات جهانی در دنیا از طریق فرایند گفتگوی دوطرفه بنا شده است (Anderson et al., 1994; Buber, 1958; Freire, 1970, 1973).

رویکرد فرهنگ - محور

رویکرد فرهنگ - محور بر روابط بین فرهنگها، متمرکز است و در تضاد با رویکردهای یکطرفه سنتی است که روی تغییر معانی در فرهنگهای گیرنده، که بر مبنای دسترسی نابرابر به قدرتی که موقعیتهای فرستنده و گیرنده را در ساختار ارتباطی تعریف می‌کند، متمرکز است (Dutta - Bergman, 2004, 2005). یک دیدگاه آیینی (تشریفاتی) در ارتباطات پی‌ریزی شده که چشم‌انداز (Cocreational) روابط عمومی را شکل داده است. (Boton & Taylor, 2003; Grunig, 1989)

این [چشم انداز] بر روابط سازی بین فرهنگها، در کانون توجه قرار دادن گفتگو و بکارگیری آن در یک فرایند تشریک معانی بین فرهنگهای درگیر و مشارکت کننده متمرکز است (See Grunig, 1992; Kent & Taylor, 2002).

گفتگو بعنوان ابزاری برای رویکردهای فرهنگ - محور در می‌آید. تأکید رویکرد فرهنگ - محور نه بر انتقال معانی از یک موقعیت به موقعیت دیگر، آنگونه که این معانی در زندگی روزمره اعضای فرهنگ گیرنده جزء لازم باشد، بلکه [این رویکرد] با ایجاد معانی قابل درک دوطرفه از طریق گفتگو بین شرکت کنندگان فرهنگی ایجاد می‌شود. در عوض استراتژیسازی درباره بهترین راههای اقناع آنگونه که در مدلهای غالب دیپلماسی عمومی شکل گرفته، تک صدایی (انحصار) را بازنمایی می‌کند (Johannesen, 1971)، رویکرد فرهنگ - محور بر گفتگوی بین مشارکین، حق انحصاری قائل است (Dutta - Bergman, 2005) . ایجاد رابطه در این بافت با موضوعات از پیش تعیین شده جلو نمی‌رود؛ اهداف کنشگران در این رابطه، راه اقناع سازی همدیگر برای سازگار کردن با چارچوبهای ارزشی ویژه نیست بلکه یکی از راههای بهبود رابطه رضامندی دوطرف با به خدمت گرفتن گفتگوست. رابطه‌ای که با توجه و اشتیاق [طرفین] برقرار می‌شود. برای بهبود درک همدیگر و سیستمهای ارزشی است که مشارکین فرهنگی را هدایت می‌کند. تأیید و تأکید سیستمهای ارزشی مشارکین مبنایی را برای فرایند گفتگو عرضه می‌کند که اعتماد دوطرفهای را بین کنشگران شرکت کننده برقرار ساخته است (Dutta - Bergman,2005).

گاندی (1936) خاطر نشان ساخته است که این اعتماد دوطرفه روی خلوص بی‌نهایت و پیمان بین مشارکین بنا شده است که برای رسیدن به آن از طریق ارتباط بلند مدتی که بوسیله اهداف خود خدمتی در درون یک چارچوب رقابتی باشد غیر ممکن است:

روشهایی که تاکنون اقتباس شده‌اند شکست خورده‌اند به خاطر اینکه از پایین‌ترین حد صداقتی، که پاره‌ای از آنها کوشیده‌اند [داشته باشند]، نیز بی‌بهره بودند... اگر رهبران شناخته شده بشر، کسانی که بر ابزارهایی ویران‌ساز کنترل دارند به طور کلی از استفاده آنها چشم‌پوشی می‌کردند، با علم به [لزوم] درگیر شدنشان، صلح پایدار می‌توانست حکمفرما شود. این بدون اینکه قدرتهای بزرگ کره زمین از نقشه‌های امپریالیستی خود دست بردارند، آشکارا غیر ممکن است. این امر باز ناممکن است مگر اینکه ملتهای بزرگ از رقابت خسته کننده و کسالت بار و تمایلات زیاده­خواهانه خود و افزایش دارائیهای مادی خود دست بردارند (به نقل از Kripalani, 2000، ص 111).

نوع هویتهای ترسیم شده فرستنده و گیرنده در مدلهای انتقالی که دیپلماسی گذشته و حال ایالات متحده را شکل می‌دادند با هویت های مدام در حال تغییر و روابطی که از طریق فرایند پویای معناساز تکامل پیدا می‌کنند، جایگزین شده‌اند. آنچه که در رویکرد فرهنگ - محور مهم است نقش بافت بعنوان یک عنصر متغیر و پویاست که مفاهیم ایجاد شده را صورت‌بندی می‌کند (Dutta-Bergman, 2005). با تمرکز روی گفتگوست که رویکرد فرهنگ محور بافت را در خلق و تفسیر معانی در کانون توجه قرار می‌دهد. سیاست ها و کنشهایی که بعنوان نتایج پدیدار می‌شوند، بافت مشخص می‌کند؛ بافت در اینجا به سادگی یک عامل متغیر اضافی در مدل نیست بلکه عنصر محور تئوری‌سازی و تکوین عملی است.

بعنوان یک نتیجه، سیاست هایی که از فضای گفتمانی دیپلماسی عمومی فرهنگ - محور پدیدار می‌شوند، پویا و سازگار با نوع آرایش مشارکین هستند.

رویکرد فرهنگ - محور یک مجرایی برای کنش ارتباطی است برای اینکه بر فرصتهای دسترسی به تفاهمات دوطرفه ارزشمند از طریق فرایند دیالکتیکی - گفتگو اصرار دارد. تأکید بر گفتـگوی دوطـرفه ارزشمند تضـمین می‌کند که دو گروه (طرف) به فضای گفتمانی دسترسی [برابر] داشته باشند و به صورت برابر در تأثیرگذاری بر حاصل گفتگو مشارکت کنند. با این وصف نقش دیپلماسی عمومی از حوزه دسترسی ساده برای تأثیرگذاری به مخاطب گیرنده در خصوص یک سیاست ویژه با شرکت در گفتگو بعنوان یک راه برآوردن تصمیمات سیاسی که بر کنشگران درگیر اثر بگذارد، فراتر می‌رود.

سیاست بعنوان یک چیز مقدمی تعیین نشده است بلکه بیشتر محصول فرایند سازنده‌ای است که از طریق گفتگو بین اعضای شرکت کننده دست یافتنی می‌شود گفتگو در ابتدا به عنوان یک رهیافت نظری در روابط عمومی در کار پیرسون (1989) ترسیم شده بود او مطرح کرد که روابط عمومی اخلاقی بر اساس نظام گفتگویی و نه بر اساس سیاست های تک گویی (انحصار) قرار دارد (نگاه کنید به Boton & Taylor, 2003). مفهوم گفتگو در روابط عمومی بیشتر توسط بوتان (1997) توسعه داده شده است. او مسلم دانست که گفتگو در موقعیتهای ارتباطی برابر با سازمان، عموم را در موقعیت بهتری قرار می‌دهد (ص 192)

رابطه گفتگویی بوسیله یک چنین صفتهایی نظیر اشتراک، مهربانی، روراستی، صداقت، خودانگیختگی، سادگی، بدون تظاهر، بدون نیت فریبکارانه، تبادل افکار، با حرارت، و علاقه در احساس مسئولیت نسبت به همدیگر مشخص می‌شود (Johannesen, 1971, p.375).

جوهانسن (1971) معتقد است که عنصر اساسی در گفتگو بیشتر چرخیدن در جهت، رفتن به سمت، و رسیدن برای دیگران است و یک عنصر پایه‌ای در گفتگو «مشاهده دیگران» یا «احساس کردن طرف دیگر» است (ص - 375)، به عبارتی، گفتگو در فرایندی که به خاطر مشارکت دیگران و بر پایه اشتیاقی است که کاملاً درگیر با همدیگر باشند، مقرر می‌شود. از نظر بابر (Buber, 1958)، ارتباط گفتگویی مستلزم داشتن صمیمیت، همدلی، نگاه مطلقاً مثبت، حضور، روح برابری دوطرفه، و یک وضعیت ارتباطی پشتیبان است. مفهوم صمیمیت و مسئولیت متقابل توسط فریدمن (Friedman, 2004) در این توصیفش از گفتگو به روشنی بیان شده است:

اگر آن [گفتگو] تعامل بین انسان و انسان است (آنچنان که در متن است) قابل اعتماد بودن وجود انسان ممکن می‌شود. پیش شرط قابل اعتماد بودن وجود انسان اینگونه است که هر کس بر بروز تمایلاتش غلبه کند، هر کس دیگری را در وجود شخصی‌اش حس می‌کند و او را چنان که هست حاضر می‌بیند و هیچ کس سعی نمی‌کند که حقیقت یا دیدگاه شخصی خود را بر دیگری تحمیل کند (ص 100).

تأکید بر گفتگو (دیالوگ) در رویکرد فرهنگ - محور [به این خاطر است] که قدرت مشارکت فرهنگی را برای ارتباط باز و صادقانه فراهم می‌کند، بدون احساس اینکه یکنفر قاضی باشد. فضای گفتگویی به آزادی بیان و رسیدن به تفاهم میدان می‌دهد و از قضاوتهای ارزشی که نفس آدمی را بند می‌آورد، اجتناب می‌ورزد (Johannesen, 1971, p.376).

تئوریزه کردن رویکرد فرهنگ - محور شناسایی قدرتی است که روابط بین فرهنگها را برقرار می‌سازد. با اطلاع داشتن از نقش انتقادای قدرت در رابطه بین دو فرهنگ، رویکرد به نظر برای مقابله با جریان سنتی یکطرفه ارتباطات (که از طریق تفاوت در دسترسی به قدرت مشخص می‌شد) از طریق جایگزین کردن آن با مسئولیت دوطرفه برای ارزشگذاری به منزلت و تنوع ارزشهای انسانی در بین مشارکین فرهنگی اقدام می‌کند (جهت اطلاع بیشتر و مشابه در مورد مدل متقارن روابط عمومی نگاه کنید به (Grunig, 1989. اگاهی از قدرت تفاضلی در رابطه ]بین فرهنگها[ یک نقطه شروعی را در اختیار مشارکین قرار می‌دهد تا یک فضای دسترسی برابر برای هر دو مشارکین ایجاد شود؛ این آگاهی همچنین چارچوبی برای حداقل کردن اعمال قدرت که براساس برتری بنا شده، فراهم می‌کند (نگاه کنید به Dutta-Bergman, 2005).

آنچه بعنوان نتیجه حاصل می‌شود یک احساس تفاهم بین مشارکین درگیر است که بر اساس کنش انعکاسی بنا شده است. این احساس تفاهم سیاستها و استراتژیهای ارتباطی کل اعضای درگیر را شکل می‌دهد و در مدلهای یکطرفه بیشتر از تأثیر غیر جهتداری است که توسط کنشگران خیلی قدرتمند بر افراد فاقد قدرت تحمیل شده است. رهیافت فرهنگ - محور شیوه فعالیتهای روابط عمومی را که مفهوم سازی، طراحی و کاربردی است، تغییر می‌دهد. با شناسایی فرهنگ در هسته تئوری سازی درباره فرایند ارتباطات، منزلت انسانی را در روابط میان فرهنگی اعمال می‌کند با شکل‌گیری روابط بین فرهنگها، نقش نظریه پردازان دیپلماسی عمومی و عاملان، از شکل دادن و اقناع کردن به ایجاد تفاهم، گفتگو و رابطه سازی تغییر می‌کند.

متخصصان ارتباطی و عاملان دیپلماسی عمومی می‌توانند توسعه روابط را تسهیل کنند و در جهت ایجاد برنامه‌هایی که اجازه می‌دهد فرصتها را برای توسعه تفاهم دوطرفه از طریق تلاش های یکطرفه دیپلماسی عمومی که بـر ارسال پیامـها از طـریق اعـلامیه، تلـویزیون، رادیـو یا اینترنـت تکیه داشـت، بکار گیرند. (Beers, 2002).

به لحاظ تاکتیکی، رهیافت فرهنگ - محور بر شالوده اجتماع استراتژیها بنا شده که بر نکات ارزشمند دو سویه بودن در درون فضای گفتمانی و شیوه‌های مشارکت پذیر ارتباطات متمرکز است. برای نمونه، جلسات تالار شهر و گردهم‌آئیهای مباحث عمومی می‌توانند به عنوان ابزارهای مهمی برای ارتقای تفاهمات دوجانبه از طریق گفتگوی بین فرهنگها باشند. به هر حال برای تضمین اینکه رهیافت فرهنگ‌- محور عملی شود، صرفاً انتخاب مجراهای مشارکت پذیر کافی نیستند. موفقیت رهیافت فرهنگ محور به صداقت، صمیمیت و احترام متقابل بین شرکت کنندگان بستگی دارد؛ و وابسته به نیتی است که فرایند ارتباطی را پیش می‌برد. مشارکین نیاز دارند که برای ارتباط متقابل راحت باشند تا بتوانند به درک بر مبنای یک چشم‌انداز فرهنگ - محور نائل آیند.

اهمیت خلوص نیت در مثال بعدی معلوم می‌شود، بیرز در گزارش‌اش در مورد دیپلماسی عمومی پس از وضعیت 11 سپتامبر، راز وضعیت حضور کالین پاول در MTV (با حدود 375 میلیون تماشاگر از سراسر جهان) را تشریح کرد، در جایی که او سؤالاتی از مخاطبان جهانی در ساختمان رسانهای وزارت امور خارجه ایالات متحده دریافت می‌کرد، در واکنش به یک سؤال در مورد تعبیر ایالات متحده به عنوان شیطان سیاستهای قرن معاصر، پاول بیان کرد:

شیطان، آه خوب. من این توصیف را قبول ندارم. کاملاً برعکس. من فکر می‌کنم که مردم ایالات متحده آمریکا یک سیستم ارزشی برای راحتی جهان ارائه می‌کنند که بر اساس دموکراسی، بر اساس آزادی تجارت، بر اساس حقوی فردی زنان و مردان استوار است ... ما یک کشوری از بین کشورها هستیم و با هر کشوری تماس داریم و هر کشوری در دنیا نیز با ما تماس دارد (n.p.).

پاول این اتفاق را بعنوان یک اقدام انگاره‌ساز درآورد، یک تک گویی (مونولوگ) را بیشتر از گفتگو ثابت کرد. استفاده از یک رویداد بعنوان یک فرصت برای تأثیرگذاری روی دیگری بدون ایجاد امکان برای شنیدن درون داده‌ها. یک رهیافت فرهنگ محور مناسب می‌داند که پاول به جای استفاده از سؤال بعنوان یک فرصتی برای انگاره سازی، بایستی به گفتگو درباره زیربنای ارزشها و اعتقادات سرپوشیده از قبیل "تعبیر ایالات متحده به عنوان شیطان سیاست های قرن معاصر" شرکت می‌کرد. استفاده از یک رهیافت فرهنگ - محور اتفاق‌ها را به عنوان فرصتی برای انگاره‌سازی تغییر می‌داد و بصورت برنامه گفتگویی جهت توضیح مسائل واقعی بر مبنای تعهد صادقانه و برای درک دوجانبه و مشارکت در گفتگو درباره سیاست خارجی ایالات متحده که هر دو طرف برای تغییر ]نظرات خود[ آزاد می‌ماندند، در می‌آورد.

جوهره روابط عمومی بر مبنای رابطه، ایده جالبی برای دو طرف مشارکت کننده در رابطه است و دو طرف می‌توانند بصورت برابر از هم تأثیر بپذیرند؛ دو گروه مشارکت کننده برای احتمال تغییر بر مبنای درسهای یاد گرفته از ارتباطی که به کار می‌گیرند، آزادند؛ و دو مشارکت کننده صادق و متعهد به رابطه هستند. به عبارتی بکارگیری رهیافت فرهنگ - محور در دیپلماسی عمومی بین‌المللی ایالات متحده دال بر آزادی ایالات متحده برای تغییر و اصلاح سیاستهایش بر مبنای معنی بدست آمده از گفتگو با دیگر فرهنگهاست. تغییر در این بافت بطور چند جهته جریان مییابد و بر بیشتر مشارکین در فرایند فرهنگی تأثیر می‌گذارد. رهیافت فرهنگ - محور راههای جدید نگریستن به دیپلماسی عمومی را که ماورای پروپاگاندای اقناع- محور برای ارتقای تفاهم بین فرهنگهاست، به ما یادآور می‌شود.

 یادداشت:

1 - در این تحقیق، رویکرد تئوری قدیمی، ابزاری متودولوژیک را برای آزمودن موضوعات کلیدی که در اسناد دیپلماسی عمومی ایالات متحده شکل گرفته بود، در اختیار گذاشت. این موضوعات پیش زمینه‌ای برای بسط بحثهای مطرح شده در این مقاله هستند.

مقاله حاضر ترجمه ای است از متن زیر:

 Mohan J. Dutta-Bergman, US.Public Diplomacy in tha Middle East: A Critical Approach, Sage Publication,Volume 30 number2, April 2006, 102-124, http://jei.sagepub.com hosted at http://online.sagepub.com

منابع:

American Embassy in Iraq. (1952). Proposed information program for Iraq. Baghdad, Iraq: Author.

Amr, H. (2004). The need to communicate: How to improve U.S. public diplomacy with the Islamic world. Washington, DC: Saban Center for Middle East Policy at the Brookings Institution.

Anderson, R., Cissna, K. N., & Arnett, R. C. (Eds.). (1994). The reach of dialogue: Confirmation, voice, and community. Creskill, NJ: Hampton Press.

Battle, J. (2002). U.S. propaganda in the Middle East: The early Cold War version. National Security archive electronic briefing book 78. Available at www.gwu.edu/%7Ensarchiv/NSAEBB/NSAEBB78/essay.htm

Beers, C. (2002a, November 15). Address to the Helsinki Women's Business Leaders Summit. Washington, DC: Georgetown University. Available at www.state.gov/r/us/16710.htm

Beers, C. (2002b, October 17). Public service and public diplomacy. Address at The Citadel, The Military Academy of South Carolina, Charleston. Available at www.state.gov/r/us/15912.htm

Beers, C. (2003a, January 16). Interview on CNN's NewsNight with Aaron Brown. Washington, D.C. Available at www.state.gov/r/us/16735.htm

Beers, C. (2003b, February 11). Remarks to the Advisory Committee for Voluntary Foreign Aid, National Press Club, Washington, D.C. Available at www.state.gov/r/us/18260.htm

Botan, C. (1997). Ethics in strategic communication campaigns: The case for a new approach to public relations. Journal of Business Communication, 34, 187-201.

Botan, C., & Taylor, M. (2003). Public relations: State of the field. Journal of Communication, 54, 645-661.[CrossRef]

Broadcasting Board of Governors. (2002). Marrying the mission to the market: Strategic plan (2002-2007). Available at www.bbg.gov/bbq_plan.cfm

Buber, M. (1958). I and thou. New York: Macmillan.

Djerejian, E. (2003). Changing minds, winning peace: A new strategic direction for U.S. public diplomacy in the Arab and Muslim world[Report of the Advisory Group on Public Diplomacy for the Arab and Muslim World submitted to the Committee on Appropriations, U.S. House of Representatives, Washington, DC]. Available at www.state.gov/documents/organization/24882.pdf

Dutta-Bergman, M. (2004). The unheard voices of Santalis: Communicating about health from the margins of India. Communication Theory, 14, 34-58.

Dutta-Bergman, M. (2005). Civil society and communication: Not so civil after all. Journal of Public Relations Research, 17(3), 267-289.[CrossRef]

Foreign Service of the United States of America. (1951). Notes on expanded program for Iraq. Tehran, Iran: American Embassy.

Freire, P. (1970). Pedagogy of the oppressed. New York: Seabury Press.

Freire, P. (1973). Education for critical consciousness. New York: Continuum.

Friedman, M. (2004). Martin Buber: The life of dialogue. New York: Routledge.

Funding for public diplomacy. Statement before the Subcommittee on Commerce, Justice, and State of the House Appropriations Committee, (2002) (testimony of Charlotte Beers). Available at www.state.gov/r/us/9778.htm.

Gandhi, M. (1936). Harijan. Ahmedabad, Gujarat, India: Navajivan Press.

General Accounting Office. (2003, September). U.S. international broadcasting: New strategic approach focuses on reaching large audiences but lacks measurable program objectives (Report to the Committee on International Relations, House of Representatives, GAO-03-951). Washington, DC: Author.

Grunig, J. E. (1989). Symmetrical presuppositions as a framework for public relations theory. In C. H. Botan & V. Hazleton (Eds.), Public relations theory (pp. 17-44). Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum.

Grunig, J. E. (Ed.). (1992). Excellence in public relations and communication management. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum.

Habermas, J. (1979). Communication and the evolution of society. Boston: Beacon.

Habermas, J. (1984). The theory of communicative action, Vol. 1: Reason and the rationalization of society. Boston: Beacon.

Habermas, J. (1987). The theory of communicative action, Vol. 2: A critique of functionalist reason. Boston: Beacon.

Hiebert, R. E. (1966). Courier to the crowd: The story of Ivy Lee and the development of public relations. Ames: Iowa State University Press.

Howe, R. L. (1963). The miracle of dialogue. New York: Floyd Press.

Jacobson, T. L. (2003). Participatory communication for social change: The relevance of the theory of communicative action. In P. Kalbfleisch (Ed.), Communication yearbook 27 (pp. 87-124). Mahwah, NJ: Lawrence Erlbaum.

Jacobson, T. L., & Storey, J. D. (2004). Development communication and participation: Applying Habermas to a case study of population programs in Nepal. Communication Theory, 14, 99-121.[CrossRef]

Johannesen, R. L. (1971). The emerging concept of communication as dialogue. Quarterly Journal of Speech, 57, 373-382.

Kent, M. L., & Taylor, M. (2002). Toward a dialogic theory of public relations. Public Relations Review, 28, 21-37.[CrossRef]

Kripalani, K. (2000). Mahatma Gandhi: All men are brothers. New York: Continuum.

Kunczik, M. (2003). Transnational public relations by foreign governments. In K. Sriramesh & D. Vercic (Eds.), Handbook of global public relations (pp. 399-424). Mahwah, NJ: Lawrence Erlbaum.

Laswell, H. D. (1942). Communications research and politics. In D. Waples (Ed.), Print, radio, film in a democracy (pp. 100-121). Chicago: University of Chicago Press.

Matson, F. W., & Montagu, A. (1967). The human dialogue. New York: Freedom Press.

National Security Council. (1952). United States objectives and policies with respect to the Arab states and Israel. Washington, DC: Author.

National Security Council. (1954). United States objectives and policies with respect to the Near East. Washington, DC: Office of the President.

Operations Coordinating Board. (1955). Detailed development of actions relating to the Near East. Washington, DC: Author.

Pearson, R. (1989). A theory of public relations ethics. Unpublished doctoral dissertation, Ohio University, Athens.

Signitzer, B., & Coombs, T. (1992). Public relations and public diplomacy: Conceptual convergence. Public Relations Review, 18, 137-147.[CrossRef]

Sriramesh, K. (1992). The impact of societal culture on public relations: An ethnographic study of south Indian organizations. Unpublished doctoral dissertation, University of Maryland, College Park.

Sriramesh, K. (1999, August 4-7). The models of public relations in India. Top faculty paper presented to the PR Division, Association for Education in Journalism and Mass Communication, New Orleans, LA.

Sriramesh, K., & White, J. (1992). Societal culture and public relations. In J. E. Grunig (Ed.), Excellence in public relations and communication management (pp. 597-614). Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum.

Strauss, A., & Corbin, J. (1990). Basics of qualitative research: Grounded theory procedures and techniques. Newbury Park, CA: Sage.

Taylor, M. (2000a). Media relations in Bosnia: A role for public relations in building civil society. Journal of Public Relations Research, 26(1), 1-14.[CrossRef]

Taylor, M. (2000b). Toward a public relations approach to nation building. Journal of Public Relations Research, 12(2), 179-210.

Tuch, H. N. (1990). Communicating with the world: U.S. public diplomacy overseas. New York: St. Martin's.

U.S. Agency for International Development. (1999). U.S. overseas loans and grants. Washington, DC: Author.

U.S. Agency for International Development. (2002). Foreign aid in the national interest. Washington, DC: Author.

Wang, J., & Chang, T. K. (2004). Strategic public diplomacy and local press: How a high profile "head-of-state" visit was covered in America's heartland. Public Relations Review, 30, 11-24.[CrossRef]

Wells, E. C. (1953). Report on the use of anti-Soviet material within Iraq during period covered by last two years. www.gwu.edu/%7Ensarchiv/NSAEBB
کلیه حقوق مادی و معنوی این مطلب متعلق به موسسه تحقیقات همشهری است.

چاپ شده در تاریخ 4, October 2010 12:04:14 از آدرس: 
http://www.hccmr.com/news-553.aspx