منبع http://methodology.persianblog.ir/

معناي لغوي تحقيق

همه با معني كلمة‌ تحقيق آشناييم و بارها آن را به كار برده و يا شنيده‌ايم؛ 
باورهاي ديني خود را بايد با تحقيق به دست آوريم و تقليد كردن در اصول دين جايز نيست. 
در هنگام پاسخ‌گويي به تقاضاي ازدواج، بايد در مورد شخصيت و خانوادة متقاضي تحقيق كرد.
ميزان پيشرفت هر كشور، وابسته به ميزان تحقيق در آن كشور است.

اين كلمه، مانند كلمة‌ «حق» از ريشة «ح ق ق» است. اين ريشه به معني ثابت، استوار و مطابق با واقع است. بنا بر اين، «تحقيق» در لغت، به معني كشف حقيقت و رسيدن به كنه يك امر است.

آيا مي‌توان هر گونه تلاش براي پاسخ‌گويي به پرسش‌ها و مجهولات را «تحقيق علمي» ناميد؟
آيا مي‌توان به هر كسي كه اطلاعاتي را جمع‌آوري مي‌كند و يا پرسشي را پاسخ مي‌دهد، محقق گفت؟ 
تعريف اصطلاحي تحقيق، وقتي در رابطه با مباحث علمي مطرح مي‌شود چيست؟

معناي اصطلاحي تحقيق

بسياري از ما گمان مي‌كنيم كه هر گونه فعاليت و تلاش علمي را مي‌توان تحقيق ناميد. فعاليت‌هايي از قبيل:
تأليف، از ريشة «أ ل ف» به معني پيوند زدن كه اصطلاحا به معني جمع‌آوري و تنظيم مجموعه‌اي از مطالب متناسب با يكديگر است.
تصحيح متون، كه معمولا بر روي متون كهن و سنگين علمي انجام مي‌گيرد و همراه با مقابلة نسخه‌هاي خطي آن متن و شرح و توضيح لغات و عبارات دشوار است.
ترجمه، كه در آن، متني از زباني به زبان ديگر برگردانده مي‌شود.
تفسير، كه به معني آشكار كردن مراد گوينده و يا نويسنده از يك متن است.
شرح، كه به معني رفع ابهام‌ها و ارائة توضيحات و اطلاعات بيشتر در رابطه با يك متن است.
احياي نسخ، كه شامل، شناسايي، مرمت، بازخواني، مقايسه و ديگر فعاليت‌هاي لازم براي تبديل كردن يك نسخة خطي به نسخة چاپي و يا قابل استفاده مي‌باشد.
آزمايش، كه به معني سنجش و بررسي يك متغير در حالات و شرايط گوناگون است.
و بسياري فعاليت‌هاي ديگر كه با وجود ارزشمند و مفيد بودن، همگي جزو مقدمات و يا بخش‌هايي از يك تحقيق مي‌باشند و هيچ يك از آنها را نمي‌توان تحقيق ناميد. 

براي روشن شدن معني دقيق تحقيق، خوب است به عنوان مقدمه، ابتدا تفاوت دو واژه را مورد توجه قرار دهيم:

تفاوت سؤال با مسأله

اگر به پرسش‌ها و ابهاماتي كه براي خودمان و يا ديگران مطرح مي‌شوند دقت كنيم، مي‌توانيم آنها را به دو دستة كلي تقسيم کنیم. 


تفاوت اصلي اين دو گروه، در اين است كه برخي از پرسش‌هاي ما به خاطر جهالت و بي‌اطلاعي به وجود مي‌آيند؛ يعني چون چيزي دربارة يك موضوع نمي‌دانيم، آن را مي‌پرسيم تا در آن باره اطلاع كسب كنيم. 
اين گونه پرسش‌ها را اصطلاحا «سؤال» (question) مي‌ناميم. 


اما برخي از پرسش‌ها هستند كه بر اثر دانايي و اطلاعات قبلي ما ايجاد مي‌شوند. 
به عبارت ديگر، تا وقتي دربارة يك موضوع چيزي نمي‌دانيم و يا اصلا به آن موضوع توجه نداريم، پرسشي هم در رابطه با آن به ذهنمان نمي‌رسد؛ ولي همين كه كلية اطلاعات موجود دربارة آن مطلب را به دست آورديم، تازه در تحليل‌ها و مقايسه‌ها و كشف ارتباطات مربوط به آن موضوع، پرسش‌هاي جديدي برايمان مطرح مي‌شود. 
اگر بتوانيم پاسخ اين پرسش‌ها را با پرسيدن از ديگران و يا مطالعه و استفاده از منابع، به دست آوريم، معلوم مي‌شود كه اين پرسش‌ها نيز بر اثر جهالت ما و يا نقص در اطلاعاتمان ايجاد شده و در واقع، ما «سؤال» داشته‌ايم. اما اگر پاسخ پرسش‌هاي جديد ما، نزد هيچ كس و در هيچ جا وجود نداشته باشد، ما با دغدغه و مشكلي مواجه مي‌شويم كه خودمان بايد به دنبال حل آن باشيم. اين گونه پرسش‌ها را اصطلاحا «مسأله» (problem) مي‌گوييم.

به عنوان مثال، تا زماني كه كسي به افتادن اشياء به سمت پايين توجه نمي‌كرد، هيچ پرسشي نيز در اين رابطه مطرح نبود. اما _ آن گونه كه مشهور است _ وقتي نيوتون به اين موضوع توجه كرد، و اطلاعات جامع خود را در كنار آن قرار داد، اين پرسش براي او مطرح شد كه چرا يك سيب وقتي از درخت جدا مي‌شود، به جاي حركت به سمت پايين، به سمتي ديگر حركت نمي‌كند؟ اينجا بود كه يك «مسأله» براي او مطرح شد. مسأله‌اي كه پاسخ آن را كسي نمي‌دانست و او در هيچ كتاب و منبعي نمي‌توانست راه حل و پاسخ آن را بيابد. دقيقا در چنين جايي است كه تحقيق و پژوهش، نقش خود را پيدا مي‌كند. 

امروز اگر همان پرسش براي ما مطرح شود، نمي‌توانيم آن را يك مسأله بدانيم. چون پاسخ آن قبلا داده شده است و براي اطلاع از اين پاسخ، ما نيازمند مطالعه، جمع‌آوري اطلاعات و يا آموزش هستیم. در حالي كه اگر پاسخ پرسش ما در منابع و مراجع موجود نباشد، بايد براي رسيدن به پاسخ، تحقيق كنيم. 

مطالب فوق را مي‌توانيم اين گونه جمع‌بندي كنيم:


سؤال:
• بر اثر جهل و ندانستن ايجاد مي‌شود.
• پاسخ‌گويي به آن با رجوع به افراد و يا منابع امكان‌پذير است.
• مجهولي است كه فرد، پاسخ آن را نمي‌داند.

مسأله:
• بر اثر دانستن كلية اطلاعات موجود در يك زمينه ايجاد مي‌شود.
• براي يافتن پاسخ آن، مراجعه به افراد و يا منابع ديگر، سودي ندارد.
• مجهولي است كه جامعة علمي به آن نپرداخته است و پاسخ آن را نمي‌داند.


اكنون كه با تفاوت سؤال و مسأله آشنا شديم، مي‌توانيم به تعريف خود از تحقيق، نزديك‌تر شويم. اولين و مهم‌ترين نكته‌اي كه در تعريف تحقيق مطرح است، اين نكته است كه شرط اساسي شكل‌گيري و آغاز يك تحقيق، مطرح شدن مسأله است. يعني هرگز با داشتن سؤال، نمي‌توان تحقيقي را آغاز كرد. چرا كه فرآيند پاسخ‌گويي به سؤال‌ها، نوعي آموزش است؛ در حالي كه پژوهش و تحقيق، فرآيند پاسخ‌گويي به مسأله‌هاست. 

نكتة ديگري كه از مطالب قبلي به دست مي‌آوريم، همراه بودن تحقيق با نوآوري است. چرا كه همان گونه كه قبلا گفتيم، مسأله وقتي مطرح مي‌شود كه با موضوع و پرسشي كاملا جديد مواجه باشيم. اگر شرط شكل‌گيري تحقيق، مسأله است و شرط مسأله نيز، نو بودن موضوع آن است، پس طبيعتا، هميشه تحقيق با نوآوري و پاسخ به پرسش‌هايي جديد همراه است. همين نكته است كه اهميت و نقش پژوهش را تا حدودي مشخص مي‌كند. همراه بودن تحقيق با نوآوري، موجب مي‌شود كه كاروان علم و دانش، بر اثر تحقيقات علمي حركت و پيشرفت داشته باشد.

بنا بر اين، مي‌توانيم در تعريف اصطلاحي تحقيق بگوييم:

تحقيق، کوششی روشمند برای پاسخ‌گويی به مسأله‌های علمی است که منجر به نوآوری و پيشرفت علم می‌شود.